غزلیات ناتمام

حزین لاهیجی

۳۴۷ شعر

  1. شمارهٔ ۱بر رخ چه درگشاید، بیگانهٔ وفا را
  2. شمارهٔ ۲آوارهٔ عالم، نگهی، ساخته ما را
  3. شمارهٔ ۳دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را
  4. شمارهٔ ۴سرشکِ لاله‌گون، رشکِ گلستان می‌کند ما را
  5. شمارهٔ ۵چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا
  6. شمارهٔ ۶سمند جلوه او، کرده تا غبار مرا
  7. شمارهٔ ۷رفت آنکه دل به محنت، آسوده بود ما را
  8. شمارهٔ ۸تب و تاب دوزخ از دل نبرد بهشت ما را
  9. شمارهٔ ۹دادی به باد، طره عنبر سرشت را
  10. شمارهٔ ۱۰چنان افشاند چشمم، بی‌تو، اشک بی‌محابا را
  11. شمارهٔ ۱۱فکند از نظرش، چشم کینه خواه مرا
  12. شمارهٔ ۱۲شرار آتش دل، شبنم است باغ مرا
  13. شمارهٔ ۱۳می لعلی ز ساغر می کشم، تبخاله لب را
  14. شمارهٔ ۱۴نمی داند دل آگاه، در دنیا فراغت را
  15. شمارهٔ ۱۵سلطان همّتم، ز جهان شسته دست را
  16. شمارهٔ ۱۶باغ و بهار سازد، جیب و کنار خود را
  17. شمارهٔ ۱۷خوش آنکه غازه گر آیم رخ فرنگ تو را
  18. شمارهٔ ۱۸نبرده لذت دیدار دلگشای تو را
  19. شمارهٔ ۱۹گران‌جان می‌کند، تعظیم بی‌جا اهل دنیا را
  20. شمارهٔ ۲۰یاسمین بنده شود چاک گریبان تو را
  21. شمارهٔ ۲۱به داغ عشق پروردم، بهار خاطر خود را
  22. شمارهٔ ۲۲تا در سخن درآرم، شیرین زبان خود را
  23. شمارهٔ ۲۳نبخشیدی به مگن یکبار، جام باده خود را
  24. شمارهٔ ۲۴بهار خط، گل و می شد، نگاه فتنه مستش را
  25. شمارهٔ ۲۵هجوم گریهٔ تلخ و خروش ناله های من
  26. شمارهٔ ۲۶کدامین دیده سازد سرمه، گرد جلوه گاهش را؟
  27. شمارهٔ ۲۷ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را
  28. شمارهٔ ۲۸ای از تو، پریشان نظری آینه ها را
  29. شمارهٔ ۲۹دعوی‌ست با شعر ترم، آن دشمن ادراک را
  30. شمارهٔ ۳۰قامت شده‌ست خم، من دیرینه سال را
  31. شمارهٔ ۳۱گشتم اسیر، جلوهٔ آن خوش خرام را
  32. شمارهٔ ۳۲به پیری عشق سازد شوخ‌تر طبع جوانم را
  33. شمارهٔ ۳۳علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را
  34. شمارهٔ ۳۴از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را
  35. شمارهٔ ۳۵کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را
  36. شمارهٔ ۳۶خدا درمانده نگذارد به عالم، بی نصیبان را
  37. شمارهٔ ۳۷به شهد لفظ و معنی، رهنما گشتیم دوران را
  38. شمارهٔ ۳۸دل بر سر تیر است، گشاییم کمین را
  39. شمارهٔ ۳۹حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران را
  40. شمارهٔ ۴۰خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را
  41. شمارهٔ ۴۱عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را
  42. شمارهٔ ۴۲آمال کوته است ز دنیا بریده را
  43. شمارهٔ ۴۳رنگین بود سخن، دل در خون تپیده را
  44. شمارهٔ ۴۴مردان کنند خوش، غم و هجر همیشه را
  45. شمارهٔ ۴۵جام عتاب داده ای، غمزه کینه خواه را
  46. شمارهٔ ۴۶اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را
  47. شمارهٔ ۴۷به پیری می کشیم آسوده، بار زندگانی را
  48. شمارهٔ ۴۸حق تعلیم دارم، خوش قدانِ بوستانی را
  49. شمارهٔ ۴۹نباشد ناقه ای جز شوق، مجنون الهی را
  50. شمارهٔ ۵۰بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را
  51. شمارهٔ ۵۱خوش آن ساعت که، بر بالین خرامی، خاکساری را
  52. شمارهٔ ۵۲ز دورم دید، اجازت داد عزم جان فشانی را
  53. شمارهٔ ۵۳نبود آرامشی، شیب و شباب زندگانی را
  54. شمارهٔ ۵۴از سر من چرا کشد، سرو قد تو پای را
  55. شمارهٔ ۵۵ز دوری خاطرم تنگ است و نتوانم رسید آنجا
  56. شمارهٔ ۵۶غم دل از می و مطرب مرا فزود اینجا
  57. شمارهٔ ۵۷سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا
  58. شمارهٔ ۵۸ترانه کرد صریر نیم، دراز اینجا
  59. شمارهٔ ۵۹نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما
  60. شمارهٔ ۶۰هرزه دراست در رهش، سینه چاک چاک ما
  61. شمارهٔ ۶۱که خواهد کرد یاد از خستگان بی نوا آنجا؟
  62. شمارهٔ ۶۲از عکس رخش باده فروش است دل ما
  63. شمارهٔ ۶۳با اشک روان، قطره زنان است دل ما
  64. شمارهٔ ۶۴ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را
  65. شمارهٔ ۶۵به جان بستیم پیمان محبّت، عشوه سازی را
  66. شمارهٔ ۶۶خاک آسوده، چو سیماب شد ازگریهٔ ما
  67. شمارهٔ ۶۷مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را
  68. شمارهٔ ۶۸به ما مگذار ساقی، تقوی دیرینهٔ ما را
  69. شمارهٔ ۶۹چراغ کلبهٔ درویش، نور ماه می باشد
  70. شمارهٔ ۷۰غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را
  71. شمارهٔ ۷۱جدایی نیست از لیلی، دل دیوانهٔ ما را
  72. شمارهٔ ۷۲هم آغوش است، سیل خانه زادی منزل ما را
  73. شمارهٔ ۷۳تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را
  74. شمارهٔ ۷۴این است که دل برده و خون کرده بسی را
  75. شمارهٔ ۷۵کاش بیرون فتد از سینه دل زار مرا
  76. شمارهٔ ۷۶ای که در کشتن عشاق درنگ است تو را
  77. شمارهٔ ۷۷افروخت بخت تیره، ز اشک مدام ما
  78. شمارهٔ ۷۸بهار آمد که می در جام میخوران شود پیدا
  79. شمارهٔ ۷۹به بازاری که دلق میگساران می شود پیدا
  80. شمارهٔ ۸۰داغ است و سینه در عشق، صبح و ستاره ما
  81. شمارهٔ ۸۱گذرد گرم ز دل، آه سحرگاهی ما
  82. شمارهٔ ۸۲به این شوخی اگر ریزد، سخن مستانه زان لب‌ها
  83. شمارهٔ ۸۳زهی ز خط تو خرّم، بهار مشرب‌ها
  84. شمارهٔ ۸۴ای از تو داغ بر جگر لاله زارها
  85. شمارهٔ ۸۵این است، سرود من و بلبل به چمن‌ها
  86. شمارهٔ ۸۶ای امّت نگاه تو، جادو خیال‌ها
  87. شمارهٔ ۸۷آشفته چو من نبود، سنبل به گلستان‌ها
  88. شمارهٔ ۸۸چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامان‌ها
  89. شمارهٔ ۸۹چه شد مهر جهان‌آرای من، آن گرم‌جوشی‌ها
  90. شمارهٔ ۹۰نباشد دل چرا از لطف یار، امّیدوار امشب؟
  91. شمارهٔ ۹۱شد قسمت خال تو،که مشک ختن ماست
  92. شمارهٔ ۹۲شراب تشنه بسی موج زد، ایاغ کجاست؟
  93. شمارهٔ ۹۳فصل بهار عشق و تماشای اشک ماست
  94. شمارهٔ ۹۴دعوی گر جاهل، به بغل دشمن خود داشت
  95. شمارهٔ ۹۵روزی که غمزه اش به من خسته جنگ داشت
  96. شمارهٔ ۹۶با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟
  97. شمارهٔ ۹۷مستی چشم یار، ز پیمانه خود است
  98. شمارهٔ ۹۸خار رهت، به روضهٔ رضوان برابر است
  99. شمارهٔ ۹۹تا بود داغها، دل آزرده حال داشت
  100. شمارهٔ ۱۰۰کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت
  101. شمارهٔ ۱۰۱تاراج صبر، دور نگاهش رواج داشت
  102. شمارهٔ ۱۰۲دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت
  103. شمارهٔ ۱۰۳در پرده دل، جلوه گری بار دگر داشت
  104. شمارهٔ ۱۰۴بیگانگی، به مشرب ما آشناتر است
  105. شمارهٔ ۱۰۵غافل که سینه، آتش آهن گداز داشت
  106. شمارهٔ ۱۰۶آن روز، شب تیرهٔ ما هم سحری داشت
  107. شمارهٔ ۱۰۷ایّام غمم، مرا بهار است
  108. شمارهٔ ۱۰۸به گلشنی که رخش، گوشهٔ نقاب شکست
  109. شمارهٔ ۱۰۹نشئهٔ فیض، در آب و گِل درویشان است
  110. شمارهٔ ۱۱۰همدم سنجیده گفتاران، لب پیمانه است
  111. شمارهٔ ۱۱۱هر سو که بود میل تو، جای تو همان است
  112. شمارهٔ ۱۱۲دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست
  113. شمارهٔ ۱۱۳بر لبم حرف دهان تنگ یار افتاده است
  114. شمارهٔ ۱۱۴روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست
  115. شمارهٔ ۱۱۵بال و پر گر به اسیری نبود پروا نیست
  116. شمارهٔ ۱۱۶طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست
  117. شمارهٔ ۱۱۷چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست
  118. شمارهٔ ۱۱۸زاهد خمیده است چو چنگ و ملول نیست
  119. شمارهٔ ۱۱۹مستمع گر نکند فهم، غم اینم نیست
  120. شمارهٔ ۱۲۰مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست
  121. شمارهٔ ۱۲۱پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست
  122. شمارهٔ ۱۲۲نتوانست به موی کمر یار آویخت
  123. شمارهٔ ۱۲۳بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟
  124. شمارهٔ ۱۲۴این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟
  125. شمارهٔ ۱۲۵دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث
  126. شمارهٔ ۱۲۶دل از یادش، در آغوش من شیدا نمی‌گنجد
  127. شمارهٔ ۱۲۷ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد
  128. شمارهٔ ۱۲۸کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟
  129. شمارهٔ ۱۲۹عشق در سینهٔ من، لاله‌ستان‌ها دارد
  130. شمارهٔ ۱۳۰سامان پریشان دلی اندوخته دارم
  131. شمارهٔ ۱۳۱آتشکده ای در جگر سوخته دارم
  132. شمارهٔ ۱۳۲ز بی‌مهریّ او، داغم چراغ مرده‌ای دارد
  133. شمارهٔ ۱۳۳شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد
  134. شمارهٔ ۱۳۴شکرخند دلم خواهش ز لعل میْ‌کشی دارد
  135. شمارهٔ ۱۳۵گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد
  136. شمارهٔ ۱۳۶دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد
  137. شمارهٔ ۱۳۷تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد
  138. شمارهٔ ۱۳۸عمر گذران، فکر مه و سال ندارد
  139. شمارهٔ ۱۳۹با داغ محبت، دل دیوانه نسازد
  140. شمارهٔ ۱۴۰شراب خون من، آن مست را مخمور می‌سازد
  141. شمارهٔ ۱۴۱مریض زهد را آن روی آتشناک می‌سازد
  142. شمارهٔ ۱۴۲ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟
  143. شمارهٔ ۱۴۳هرکس که نظر باز به آن زلف دوتا شد
  144. شمارهٔ ۱۴۴سخن چون می‌سرایم، کلک شکربار می‌سوزد
  145. شمارهٔ ۱۴۵رنگت به خون لاله، قدح در خمار زد
  146. شمارهٔ ۱۴۶شراب لعلی آن نوش لب، به ما چه رسد؟
  147. شمارهٔ ۱۴۷بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می‌سازد
  148. شمارهٔ ۱۴۸نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد
  149. شمارهٔ ۱۴۹قاصد سخنی از لب یارم نرسانید
  150. شمارهٔ ۱۵۰آن قدر کرد تپیدن که به آرام رساند
  151. شمارهٔ ۱۵۱آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست
  152. شمارهٔ ۱۵۲به دنیا قدر ارباب مذلت بیش می‌باشد
  153. شمارهٔ ۱۵۳در طمع، کام دل بی بصران می باشد
  154. شمارهٔ ۱۵۴تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد
  155. شمارهٔ ۱۵۵خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند
  156. شمارهٔ ۱۵۶چرا با سردی دی بلبلان را کینه می باشد؟
  157. شمارهٔ ۱۵۷دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد
  158. شمارهٔ ۱۵۸نقش مراد دنیا، نقش بر آب باشد
  159. شمارهٔ ۱۵۹سخنم چو هست، در دل نمک سراب باشد
  160. شمارهٔ ۱۶۰پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد
  161. شمارهٔ ۱۶۱خیالت مونس جان اسیران در بدن باشد
  162. شمارهٔ ۱۶۲با دل غم آن رشک پری، ساخته باشد
  163. شمارهٔ ۱۶۳خوشا چشمی که محو لذّت نظّاره‌ای باشد
  164. شمارهٔ ۱۶۴ز غیرت، آب گوهر نخل عزّت را به جو باشد
  165. شمارهٔ ۱۶۵آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد
  166. شمارهٔ ۱۶۶لب گویای من چون شمع، مقراض سخن‌ها شد
  167. شمارهٔ ۱۶۷به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را
  168. شمارهٔ ۱۶۸نخل مرا شکوفهٔ صبح امید شد
  169. شمارهٔ ۱۶۹ساقی مباد عیدی ما کوتهی شود
  170. شمارهٔ ۱۷۰پایان ناز او چو به بیگانگی کشید
  171. شمارهٔ ۱۷۱کی نشئهٔ صهبا، دل غمناک گشاید؟
  172. شمارهٔ ۱۷۲آزاده، از حیات خود آزار می‌کشد
  173. شمارهٔ ۱۷۳جز آتش بهار هوا را که بشکند؟
  174. شمارهٔ ۱۷۴آن کیست تا ز کار کسی عقده واکند؟
  175. شمارهٔ ۱۷۵چهره نما که در چمن، شور هزار گل کند
  176. شمارهٔ ۱۷۶سپند آتش خویشم، کسی دوا چه کند؟
  177. شمارهٔ ۱۷۷اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد
  178. شمارهٔ ۱۷۸به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد
  179. شمارهٔ ۱۷۹نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد
  180. شمارهٔ ۱۸۰تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد
  181. شمارهٔ ۱۸۱همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود
  182. شمارهٔ ۱۸۲تقلید من فزونی یاران نمی شود
  183. شمارهٔ ۱۸۳مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود
  184. شمارهٔ ۱۸۴هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد
  185. شمارهٔ ۱۸۵کی ترک مکر و حیله به احباب می کند؟
  186. شمارهٔ ۱۸۶آن مشکبو غزال ز چشمم گذار کرد
  187. شمارهٔ ۱۸۷صحرانورد وحشتم، آن خط و خال کرد
  188. شمارهٔ ۱۸۸این عشق تازه دیده به اشکم دچار کرد
  189. شمارهٔ ۱۸۹پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند
  190. شمارهٔ ۱۹۰کسی درد سخن، تا دل نگردد خون چه می داند؟
  191. شمارهٔ ۱۹۱چون نقش آن خط و خال، لوح خیال گیرد
  192. شمارهٔ ۱۹۲دل از وحشت سرای عالم غدّار می گیرد
  193. شمارهٔ ۱۹۳از روی لاله رنگ تو خون جوش می زند
  194. شمارهٔ ۱۹۴این باخته نقشان که درین خانهٔ تنگند
  195. شمارهٔ ۱۹۵یکایک از نظرم نور پیکران رفتند
  196. شمارهٔ ۱۹۶گرچه در بزم جهان، گردن میناست بلند
  197. شمارهٔ ۱۹۷شور مستی از دل دیوانهٔ ما شد بلند
  198. شمارهٔ ۱۹۸تا حرفی از آن لعل می آلود برآمد
  199. شمارهٔ ۱۹۹از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد
  200. شمارهٔ ۲۰۰سختی به ضعیفان جهان بی سبب آید
  201. شمارهٔ ۲۰۱صفای عارضش، رنگ از رخ مهتاب بزداید
  202. شمارهٔ ۲۰۲مکن کاری که حرفی از زبان من برون آید
  203. شمارهٔ ۲۰۳به دل گفتم که خواهد غمزهٔ نامهربان آمد
  204. شمارهٔ ۲۰۴ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید
  205. شمارهٔ ۲۰۵گیاه خرّمی از تربت پاکم نمی روید
  206. شمارهٔ ۲۰۶درنگ ازکاروان ما سبکباران نمی آید
  207. شمارهٔ ۲۰۷مداوای جنون از دیده بی‌خواب می‌آید
  208. شمارهٔ ۲۰۸وجود کاملان بر ناقصان دشوار می‌آید
  209. شمارهٔ ۲۰۹ز معراج خریّت، خواجه سنگین بار می‌آید
  210. شمارهٔ ۲۱۰ز هجران کار دلتنگی به سامان دیر می آید
  211. شمارهٔ ۲۱۱در آن محفل که شمع من، تجلی‌ساز می‌آید
  212. شمارهٔ ۲۱۲با سفلگان شراکت روزی، زیان بود
  213. شمارهٔ ۲۱۳دمهای زنده را، از اجل کی زیان بود؟
  214. شمارهٔ ۲۱۴امشب که از نظر مه من درگذاره بود
  215. شمارهٔ ۲۱۵مرنج از طعنهٔ خصم و مکن عرض کمال خود
  216. شمارهٔ ۲۱۶در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود
  217. شمارهٔ ۲۱۷خجل چون بید مجنون گشتم از نشو و نمای خود
  218. شمارهٔ ۲۱۸تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند
  219. شمارهٔ ۲۱۹گهر چون سفته گردد، همچو اشک از دیده ها افتد
  220. شمارهٔ ۲۲۰شود چون جوهر آیینه پیدا، تار می‌افتد
  221. شمارهٔ ۲۲۱عزلت طلب از پایهٔ اقبال نیفتد
  222. شمارهٔ ۲۲۲ز شیرین‌کاری من، بیستون آباد می‌گردد
  223. شمارهٔ ۲۲۳نمی دانم چه سودا در سر مخمور می گردد
  224. شمارهٔ ۲۲۴دل از قفس سینه، دم سرد برآورد
  225. شمارهٔ ۲۲۵زلف سیهش، آتش بیداد برآورد
  226. شمارهٔ ۲۲۶ترسم که بر لبی، سخن آن میان رود
  227. شمارهٔ ۲۲۷دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد
  228. شمارهٔ ۲۲۸تن سختی کشم چون در خروش آید، روان رقصد
  229. شمارهٔ ۲۲۹ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار
  230. شمارهٔ ۲۳۰تیغ ستمت از می پرزور گران تر
  231. شمارهٔ ۲۳۱سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر
  232. شمارهٔ ۲۳۲چمن، به سایه نشینان خرمی بگذار
  233. شمارهٔ ۲۳۳کنون ز تربتم ای شوخ، سرگران مگذر
  234. شمارهٔ ۲۳۴می آید از کوی مغان طرز طربناکش نگر
  235. شمارهٔ ۲۳۵با آنکه نیست از تو بتی دلنوازتر
  236. شمارهٔ ۲۳۶گرفتار تو را در دور خط، شد کام جان خوشتر
  237. شمارهٔ ۲۳۷ای زلف، پریشان شدگانیم، خبر گیر
  238. شمارهٔ ۲۳۸ز خط شده ست عذارش بنفشه زار امروز
  239. شمارهٔ ۲۳۹یک ره درآ به دیده و مستی بهانه ساز
  240. شمارهٔ ۲۴۰دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس
  241. شمارهٔ ۲۴۱خون گر نخورد زان لب میگون، چه کند کس؟
  242. شمارهٔ ۲۴۲بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
  243. شمارهٔ ۲۴۳از چرخ تنک حوصله، پروا چه کند کس؟
  244. شمارهٔ ۲۴۴غنچه دیدی و دل تنگ ندیدی، افسوس
  245. شمارهٔ ۲۴۵نمی کشد، دل ما را به دام و دانهٔ خویش
  246. شمارهٔ ۲۴۶نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش
  247. شمارهٔ ۲۴۷برده شوریدگیم از خود و صهبا در پیش
  248. شمارهٔ ۲۴۸لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ
  249. شمارهٔ ۲۴۹سرفرازی طلب از همّت مردانهٔ عشق
  250. شمارهٔ ۲۵۰ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ
  251. شمارهٔ ۲۵۱فرش داغ، ار نشود بستر بیماری دل
  252. شمارهٔ ۲۵۲در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم
  253. شمارهٔ ۲۵۳به عشق روی تو، چون لاله داغ می طلبم
  254. شمارهٔ ۲۵۴ز پی بیگانه خویی را، به امّید وفا افتم
  255. شمارهٔ ۲۵۵در کشور ایجاد، ندانم چه گلستم
  256. شمارهٔ ۲۵۶من نازک دل از زخم زبان بسیار می رنجم
  257. شمارهٔ ۲۵۷غبار گشتم و سرگشته وار می گردم
  258. شمارهٔ ۲۵۸به راه آن وفا دشمن، سر و جان شاد می دادم
  259. شمارهٔ ۲۵۹نشود گشاده چون نی، گرهی ز کار دردم
  260. شمارهٔ ۲۶۰حاصلی که خرمن شد ، نذر خوشه چین دارم
  261. شمارهٔ ۲۶۱صبوحی می کند تکلیف، کز می کام بردارم
  262. شمارهٔ ۲۶۲شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم
  263. شمارهٔ ۲۶۳خموشم چون قلم امّا، نوا در آستین دارم
  264. شمارهٔ ۲۶۴زد نقش سخن سکهٔ جاوید به نامم
  265. شمارهٔ ۲۶۵قناعت چون گهر، با ساغر و مینای خودکردم
  266. شمارهٔ ۲۶۶دمد از چاکهای سینه شیون، تا نفس دارم
  267. شمارهٔ ۲۶۷نه یاد مصر و نه پروای کاروان دارم
  268. شمارهٔ ۲۶۸ز شمع خامه، هر جا در میان افسانه اندازم
  269. شمارهٔ ۲۶۹جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
  270. شمارهٔ ۲۷۰به هرگلشن که شور از شیون مستانه اندازم
  271. شمارهٔ ۲۷۱از دل، به فرات مژه راهی ست چه سازم؟
  272. شمارهٔ ۲۷۲به صد شوریدگی، از بزم آن بی باک برخیزم
  273. شمارهٔ ۲۷۳زبان و سود، شد در عشق بی پروا فراموشم
  274. شمارهٔ ۲۷۴از ضعف مشکل آید، چون می برد ز خویشم
  275. شمارهٔ ۲۷۵ز ابر دیده در هر گل، زمین کشته ای دارم
  276. شمارهٔ ۲۷۶با ماست، لطف چشم تغافل پناه،کم
  277. شمارهٔ ۲۷۷شکایت نیست، مطلب ناله آهنگ است می نالم
  278. شمارهٔ ۲۷۸بیهوده نگشتم به سراپای دو عالم
  279. شمارهٔ ۲۷۹ز رنگش، اشک گلگون بادهٔ نابی ست در چشمم
  280. شمارهٔ ۲۸۰دل و جان نژند را مانم
  281. شمارهٔ ۲۸۱نکرد عشق تو، مطلب روای خویشتنم
  282. شمارهٔ ۲۸۲خزان چه می برد از نوبهار رنگینم؟
  283. شمارهٔ ۲۸۳آسان به جلوه های تو، از جا نمی روم
  284. شمارهٔ ۲۸۴چو سایه در قدم سرو خوش خرام توام
  285. شمارهٔ ۲۸۵سیاهی را، به اشک از دیدهٔ خود کام می شوبم
  286. شمارهٔ ۲۸۶رنگین شد از رخت، چو رگ گل، نظاره ام
  287. شمارهٔ ۲۸۷ز دل برخاست شوری، دیدهٔ داغ درون روشن
  288. شمارهٔ ۲۸۸زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من
  289. شمارهٔ ۲۸۹نماید بی سبب حاصل، مسبب مدعای من
  290. شمارهٔ ۲۹۰نهانی کرده ای یغما، دل من
  291. شمارهٔ ۲۹۱باده بیار و هوش را، از سر ما روانه کن
  292. شمارهٔ ۲۹۲لخت دل با سینه از اشک مدام آمد برون
  293. شمارهٔ ۲۹۳صید از حرم کشد، خم جعد بلند تو
  294. شمارهٔ ۲۹۴ز تکبیر فنا، حاضر نشد وقت نماز تو
  295. شمارهٔ ۲۹۵دارم دلی دو نیم، ز تیغ زبان تو
  296. شمارهٔ ۲۹۶صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو
  297. شمارهٔ ۲۹۷عریان ز صافی طینتی، از پردهٔ نیرنگ شو
  298. شمارهٔ ۲۹۸ای تهیدست، به امّید و امل غره مشو
  299. شمارهٔ ۲۹۹به دنبال خرام آن پری رو
  300. شمارهٔ ۳۰۰افسرده ایم، جام می خوشگوار کو؟
  301. شمارهٔ ۳۰۱سوخته جان دلم یکی، سنبل مشک فام، دو
  302. شمارهٔ ۳۰۲خوش آنکه پیماید قدح، چشم جفا پیمان تو
  303. شمارهٔ ۳۰۳به عاشقی، شده ام شهرهٔ جهان از تو
  304. شمارهٔ ۳۰۴چون لب نایی و نی، پرده سرایان من و تو
  305. شمارهٔ ۳۰۵طرف نقاب اگر کشی، از رخ نازنین فرو
  306. شمارهٔ ۳۰۶مستی فزوده است تو را، در بر آینه
  307. شمارهٔ ۳۰۷دل از وفا به خاطر جانان گران شده
  308. شمارهٔ ۳۰۸ای خدا، یار مرا میل خریدارش ده
  309. شمارهٔ ۳۰۹ای دل به زیر خاک تپیدن چه فایده؟
  310. شمارهٔ ۳۱۰دردت به دوای دل بی تاب رسیده
  311. شمارهٔ ۳۱۱تا شانه خشک دستم، بی زلف یار مانده
  312. شمارهٔ ۳۱۲مکن ای بلبل آزرده دل، از خار گله
  313. شمارهٔ ۳۱۳صبح است و عزم کوی خرابات کرده‌ای
  314. شمارهٔ ۳۱۴به خاموشی سپندم گفت، در بزم پریزادی
  315. شمارهٔ ۳۱۵به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتی
  316. شمارهٔ ۳۱۶من بلبلم و گلبن من یار منستی
  317. شمارهٔ ۳۱۷سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی
  318. شمارهٔ ۳۱۸غم دل با تو زان گویم،که دانم شاد می گردی
  319. شمارهٔ ۳۱۹دلم را، کرده یک پیمانه خون، لعل می آلودی
  320. شمارهٔ ۳۲۰گذشت آن دور کز ساغر، کند یاری مرا یاری
  321. شمارهٔ ۳۲۱شد صید دلم بستهٔ فتراک سواری
  322. شمارهٔ ۳۲۲مطرب سرود شوق به مستان چه می بری؟
  323. شمارهٔ ۳۲۳خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی
  324. شمارهٔ ۳۲۴خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی
  325. شمارهٔ ۳۲۵ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی
  326. شمارهٔ ۳۲۶ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزی
  327. شمارهٔ ۳۲۷نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟
  328. شمارهٔ ۳۲۸ببین که هست لبم، بلبل بهار خطی
  329. شمارهٔ ۳۲۹سحاب خشک، دیگر از کجا پیدا کند اشکی؟
  330. شمارهٔ ۳۳۰نشد از گریهٔ مستانه ساقی، دل کنم خالی
  331. شمارهٔ ۳۳۱دارم گل زخمی به جگر تازه و تر، های
  332. شمارهٔ ۳۳۲ای که بر دیدهٔ اغیار خرامی داری
  333. شمارهٔ ۳۳۳ای برق حسن، شعله به باغ که می زنی؟
  334. شمارهٔ ۳۳۴گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی
  335. شمارهٔ ۳۳۵بی‌داغ عشق، بر در دل‌ها چه می‌روی؟
  336. شمارهٔ ۳۳۶ناصح، سخن چه بیهُده از پند می کنی؟
  337. شمارهٔ ۳۳۷ای دل، ترحمی به گناهی نمی کنی
  338. شمارهٔ ۳۳۸می رود صید دلم، سخت کمانی در پی
  339. شمارهٔ ۳۳۹بستم چو دل به مهر تو، نامهربان شدی
  340. شمارهٔ ۳۴۰تا کی از عشوه، فریب دل ناکام دهی
  341. شمارهٔ ۳۴۱نی می دهد از اصل مقامات صدایی
  342. شمارهٔ ۳۴۲بنواخت نی را، لبهای نایی
  343. شمارهٔ ۳۴۳شکیبایی بود کار دلم، با گرمی خویی
  344. شمارهٔ ۳۴۴ای ناله، چند در غم دل دردسر دهی؟
  345. شمارهٔ ۳۴۵تلاش فکر ما را از سخن لافان چه می خواهی؟
  346. شمارهٔ ۳۴۶نماند از گرد غم، در سینه ام جای شکیبایی
  347. شمارهٔ ۳۴۷اگر نه در جهان سرچشمه ی حیوان بود معنی