محتشم — شعر آیینی و عرفانی؛ ساده و خوانا · mohtasham-poetry.com
غزلیات ناتمام
حزین لاهیجی
۳۴۷ شعر
- شمارهٔ ۱بر رخ چه درگشاید، بیگانهٔ وفا را
- شمارهٔ ۲آوارهٔ عالم، نگهی، ساخته ما را
- شمارهٔ ۳دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را
- شمارهٔ ۴سرشکِ لالهگون، رشکِ گلستان میکند ما را
- شمارهٔ ۵چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا
- شمارهٔ ۶سمند جلوه او، کرده تا غبار مرا
- شمارهٔ ۷رفت آنکه دل به محنت، آسوده بود ما را
- شمارهٔ ۸تب و تاب دوزخ از دل نبرد بهشت ما را
- شمارهٔ ۹دادی به باد، طره عنبر سرشت را
- شمارهٔ ۱۰چنان افشاند چشمم، بیتو، اشک بیمحابا را
- شمارهٔ ۱۱فکند از نظرش، چشم کینه خواه مرا
- شمارهٔ ۱۲شرار آتش دل، شبنم است باغ مرا
- شمارهٔ ۱۳می لعلی ز ساغر می کشم، تبخاله لب را
- شمارهٔ ۱۴نمی داند دل آگاه، در دنیا فراغت را
- شمارهٔ ۱۵سلطان همّتم، ز جهان شسته دست را
- شمارهٔ ۱۶باغ و بهار سازد، جیب و کنار خود را
- شمارهٔ ۱۷خوش آنکه غازه گر آیم رخ فرنگ تو را
- شمارهٔ ۱۸نبرده لذت دیدار دلگشای تو را
- شمارهٔ ۱۹گرانجان میکند، تعظیم بیجا اهل دنیا را
- شمارهٔ ۲۰یاسمین بنده شود چاک گریبان تو را
- شمارهٔ ۲۱به داغ عشق پروردم، بهار خاطر خود را
- شمارهٔ ۲۲تا در سخن درآرم، شیرین زبان خود را
- شمارهٔ ۲۳نبخشیدی به مگن یکبار، جام باده خود را
- شمارهٔ ۲۴بهار خط، گل و می شد، نگاه فتنه مستش را
- شمارهٔ ۲۵هجوم گریهٔ تلخ و خروش ناله های من
- شمارهٔ ۲۶کدامین دیده سازد سرمه، گرد جلوه گاهش را؟
- شمارهٔ ۲۷ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را
- شمارهٔ ۲۸ای از تو، پریشان نظری آینه ها را
- شمارهٔ ۲۹دعویست با شعر ترم، آن دشمن ادراک را
- شمارهٔ ۳۰قامت شدهست خم، من دیرینه سال را
- شمارهٔ ۳۱گشتم اسیر، جلوهٔ آن خوش خرام را
- شمارهٔ ۳۲به پیری عشق سازد شوختر طبع جوانم را
- شمارهٔ ۳۳علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را
- شمارهٔ ۳۴از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را
- شمارهٔ ۳۵کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را
- شمارهٔ ۳۶خدا درمانده نگذارد به عالم، بی نصیبان را
- شمارهٔ ۳۷به شهد لفظ و معنی، رهنما گشتیم دوران را
- شمارهٔ ۳۸دل بر سر تیر است، گشاییم کمین را
- شمارهٔ ۳۹حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران را
- شمارهٔ ۴۰خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را
- شمارهٔ ۴۱عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را
- شمارهٔ ۴۲آمال کوته است ز دنیا بریده را
- شمارهٔ ۴۳رنگین بود سخن، دل در خون تپیده را
- شمارهٔ ۴۴مردان کنند خوش، غم و هجر همیشه را
- شمارهٔ ۴۵جام عتاب داده ای، غمزه کینه خواه را
- شمارهٔ ۴۶اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را
- شمارهٔ ۴۷به پیری می کشیم آسوده، بار زندگانی را
- شمارهٔ ۴۸حق تعلیم دارم، خوش قدانِ بوستانی را
- شمارهٔ ۴۹نباشد ناقه ای جز شوق، مجنون الهی را
- شمارهٔ ۵۰بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را
- شمارهٔ ۵۱خوش آن ساعت که، بر بالین خرامی، خاکساری را
- شمارهٔ ۵۲ز دورم دید، اجازت داد عزم جان فشانی را
- شمارهٔ ۵۳نبود آرامشی، شیب و شباب زندگانی را
- شمارهٔ ۵۴از سر من چرا کشد، سرو قد تو پای را
- شمارهٔ ۵۵ز دوری خاطرم تنگ است و نتوانم رسید آنجا
- شمارهٔ ۵۶غم دل از می و مطرب مرا فزود اینجا
- شمارهٔ ۵۷سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا
- شمارهٔ ۵۸ترانه کرد صریر نیم، دراز اینجا
- شمارهٔ ۵۹نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما
- شمارهٔ ۶۰هرزه دراست در رهش، سینه چاک چاک ما
- شمارهٔ ۶۱که خواهد کرد یاد از خستگان بی نوا آنجا؟
- شمارهٔ ۶۲از عکس رخش باده فروش است دل ما
- شمارهٔ ۶۳با اشک روان، قطره زنان است دل ما
- شمارهٔ ۶۴ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را
- شمارهٔ ۶۵به جان بستیم پیمان محبّت، عشوه سازی را
- شمارهٔ ۶۶خاک آسوده، چو سیماب شد ازگریهٔ ما
- شمارهٔ ۶۷مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را
- شمارهٔ ۶۸به ما مگذار ساقی، تقوی دیرینهٔ ما را
- شمارهٔ ۶۹چراغ کلبهٔ درویش، نور ماه می باشد
- شمارهٔ ۷۰غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را
- شمارهٔ ۷۱جدایی نیست از لیلی، دل دیوانهٔ ما را
- شمارهٔ ۷۲هم آغوش است، سیل خانه زادی منزل ما را
- شمارهٔ ۷۳تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را
- شمارهٔ ۷۴این است که دل برده و خون کرده بسی را
- شمارهٔ ۷۵کاش بیرون فتد از سینه دل زار مرا
- شمارهٔ ۷۶ای که در کشتن عشاق درنگ است تو را
- شمارهٔ ۷۷افروخت بخت تیره، ز اشک مدام ما
- شمارهٔ ۷۸بهار آمد که می در جام میخوران شود پیدا
- شمارهٔ ۷۹به بازاری که دلق میگساران می شود پیدا
- شمارهٔ ۸۰داغ است و سینه در عشق، صبح و ستاره ما
- شمارهٔ ۸۱گذرد گرم ز دل، آه سحرگاهی ما
- شمارهٔ ۸۲به این شوخی اگر ریزد، سخن مستانه زان لبها
- شمارهٔ ۸۳زهی ز خط تو خرّم، بهار مشربها
- شمارهٔ ۸۴ای از تو داغ بر جگر لاله زارها
- شمارهٔ ۸۵این است، سرود من و بلبل به چمنها
- شمارهٔ ۸۶ای امّت نگاه تو، جادو خیالها
- شمارهٔ ۸۷آشفته چو من نبود، سنبل به گلستانها
- شمارهٔ ۸۸چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامانها
- شمارهٔ ۸۹چه شد مهر جهانآرای من، آن گرمجوشیها
- شمارهٔ ۹۰نباشد دل چرا از لطف یار، امّیدوار امشب؟
- شمارهٔ ۹۱شد قسمت خال تو،که مشک ختن ماست
- شمارهٔ ۹۲شراب تشنه بسی موج زد، ایاغ کجاست؟
- شمارهٔ ۹۳فصل بهار عشق و تماشای اشک ماست
- شمارهٔ ۹۴دعوی گر جاهل، به بغل دشمن خود داشت
- شمارهٔ ۹۵روزی که غمزه اش به من خسته جنگ داشت
- شمارهٔ ۹۶با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟
- شمارهٔ ۹۷مستی چشم یار، ز پیمانه خود است
- شمارهٔ ۹۸خار رهت، به روضهٔ رضوان برابر است
- شمارهٔ ۹۹تا بود داغها، دل آزرده حال داشت
- شمارهٔ ۱۰۰کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت
- شمارهٔ ۱۰۱تاراج صبر، دور نگاهش رواج داشت
- شمارهٔ ۱۰۲دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت
- شمارهٔ ۱۰۳در پرده دل، جلوه گری بار دگر داشت
- شمارهٔ ۱۰۴بیگانگی، به مشرب ما آشناتر است
- شمارهٔ ۱۰۵غافل که سینه، آتش آهن گداز داشت
- شمارهٔ ۱۰۶آن روز، شب تیرهٔ ما هم سحری داشت
- شمارهٔ ۱۰۷ایّام غمم، مرا بهار است
- شمارهٔ ۱۰۸به گلشنی که رخش، گوشهٔ نقاب شکست
- شمارهٔ ۱۰۹نشئهٔ فیض، در آب و گِل درویشان است
- شمارهٔ ۱۱۰همدم سنجیده گفتاران، لب پیمانه است
- شمارهٔ ۱۱۱هر سو که بود میل تو، جای تو همان است
- شمارهٔ ۱۱۲دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست
- شمارهٔ ۱۱۳بر لبم حرف دهان تنگ یار افتاده است
- شمارهٔ ۱۱۴روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست
- شمارهٔ ۱۱۵بال و پر گر به اسیری نبود پروا نیست
- شمارهٔ ۱۱۶طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست
- شمارهٔ ۱۱۷چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست
- شمارهٔ ۱۱۸زاهد خمیده است چو چنگ و ملول نیست
- شمارهٔ ۱۱۹مستمع گر نکند فهم، غم اینم نیست
- شمارهٔ ۱۲۰مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست
- شمارهٔ ۱۲۱پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست
- شمارهٔ ۱۲۲نتوانست به موی کمر یار آویخت
- شمارهٔ ۱۲۳بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟
- شمارهٔ ۱۲۴این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟
- شمارهٔ ۱۲۵دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث
- شمارهٔ ۱۲۶دل از یادش، در آغوش من شیدا نمیگنجد
- شمارهٔ ۱۲۷ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد
- شمارهٔ ۱۲۸کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟
- شمارهٔ ۱۲۹عشق در سینهٔ من، لالهستانها دارد
- شمارهٔ ۱۳۰سامان پریشان دلی اندوخته دارم
- شمارهٔ ۱۳۱آتشکده ای در جگر سوخته دارم
- شمارهٔ ۱۳۲ز بیمهریّ او، داغم چراغ مردهای دارد
- شمارهٔ ۱۳۳شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد
- شمارهٔ ۱۳۴شکرخند دلم خواهش ز لعل میْکشی دارد
- شمارهٔ ۱۳۵گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد
- شمارهٔ ۱۳۶دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد
- شمارهٔ ۱۳۷تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد
- شمارهٔ ۱۳۸عمر گذران، فکر مه و سال ندارد
- شمارهٔ ۱۳۹با داغ محبت، دل دیوانه نسازد
- شمارهٔ ۱۴۰شراب خون من، آن مست را مخمور میسازد
- شمارهٔ ۱۴۱مریض زهد را آن روی آتشناک میسازد
- شمارهٔ ۱۴۲ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟
- شمارهٔ ۱۴۳هرکس که نظر باز به آن زلف دوتا شد
- شمارهٔ ۱۴۴سخن چون میسرایم، کلک شکربار میسوزد
- شمارهٔ ۱۴۵رنگت به خون لاله، قدح در خمار زد
- شمارهٔ ۱۴۶شراب لعلی آن نوش لب، به ما چه رسد؟
- شمارهٔ ۱۴۷بلاکش عاشقی کو با غم جانانه میسازد
- شمارهٔ ۱۴۸نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد
- شمارهٔ ۱۴۹قاصد سخنی از لب یارم نرسانید
- شمارهٔ ۱۵۰آن قدر کرد تپیدن که به آرام رساند
- شمارهٔ ۱۵۱آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست
- شمارهٔ ۱۵۲به دنیا قدر ارباب مذلت بیش میباشد
- شمارهٔ ۱۵۳در طمع، کام دل بی بصران می باشد
- شمارهٔ ۱۵۴تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد
- شمارهٔ ۱۵۵خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند
- شمارهٔ ۱۵۶چرا با سردی دی بلبلان را کینه می باشد؟
- شمارهٔ ۱۵۷دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد
- شمارهٔ ۱۵۸نقش مراد دنیا، نقش بر آب باشد
- شمارهٔ ۱۵۹سخنم چو هست، در دل نمک سراب باشد
- شمارهٔ ۱۶۰پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد
- شمارهٔ ۱۶۱خیالت مونس جان اسیران در بدن باشد
- شمارهٔ ۱۶۲با دل غم آن رشک پری، ساخته باشد
- شمارهٔ ۱۶۳خوشا چشمی که محو لذّت نظّارهای باشد
- شمارهٔ ۱۶۴ز غیرت، آب گوهر نخل عزّت را به جو باشد
- شمارهٔ ۱۶۵آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد
- شمارهٔ ۱۶۶لب گویای من چون شمع، مقراض سخنها شد
- شمارهٔ ۱۶۷به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را
- شمارهٔ ۱۶۸نخل مرا شکوفهٔ صبح امید شد
- شمارهٔ ۱۶۹ساقی مباد عیدی ما کوتهی شود
- شمارهٔ ۱۷۰پایان ناز او چو به بیگانگی کشید
- شمارهٔ ۱۷۱کی نشئهٔ صهبا، دل غمناک گشاید؟
- شمارهٔ ۱۷۲آزاده، از حیات خود آزار میکشد
- شمارهٔ ۱۷۳جز آتش بهار هوا را که بشکند؟
- شمارهٔ ۱۷۴آن کیست تا ز کار کسی عقده واکند؟
- شمارهٔ ۱۷۵چهره نما که در چمن، شور هزار گل کند
- شمارهٔ ۱۷۶سپند آتش خویشم، کسی دوا چه کند؟
- شمارهٔ ۱۷۷اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد
- شمارهٔ ۱۷۸به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد
- شمارهٔ ۱۷۹نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد
- شمارهٔ ۱۸۰تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد
- شمارهٔ ۱۸۱همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود
- شمارهٔ ۱۸۲تقلید من فزونی یاران نمی شود
- شمارهٔ ۱۸۳مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود
- شمارهٔ ۱۸۴هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد
- شمارهٔ ۱۸۵کی ترک مکر و حیله به احباب می کند؟
- شمارهٔ ۱۸۶آن مشکبو غزال ز چشمم گذار کرد
- شمارهٔ ۱۸۷صحرانورد وحشتم، آن خط و خال کرد
- شمارهٔ ۱۸۸این عشق تازه دیده به اشکم دچار کرد
- شمارهٔ ۱۸۹پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند
- شمارهٔ ۱۹۰کسی درد سخن، تا دل نگردد خون چه می داند؟
- شمارهٔ ۱۹۱چون نقش آن خط و خال، لوح خیال گیرد
- شمارهٔ ۱۹۲دل از وحشت سرای عالم غدّار می گیرد
- شمارهٔ ۱۹۳از روی لاله رنگ تو خون جوش می زند
- شمارهٔ ۱۹۴این باخته نقشان که درین خانهٔ تنگند
- شمارهٔ ۱۹۵یکایک از نظرم نور پیکران رفتند
- شمارهٔ ۱۹۶گرچه در بزم جهان، گردن میناست بلند
- شمارهٔ ۱۹۷شور مستی از دل دیوانهٔ ما شد بلند
- شمارهٔ ۱۹۸تا حرفی از آن لعل می آلود برآمد
- شمارهٔ ۱۹۹از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد
- شمارهٔ ۲۰۰سختی به ضعیفان جهان بی سبب آید
- شمارهٔ ۲۰۱صفای عارضش، رنگ از رخ مهتاب بزداید
- شمارهٔ ۲۰۲مکن کاری که حرفی از زبان من برون آید
- شمارهٔ ۲۰۳به دل گفتم که خواهد غمزهٔ نامهربان آمد
- شمارهٔ ۲۰۴ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید
- شمارهٔ ۲۰۵گیاه خرّمی از تربت پاکم نمی روید
- شمارهٔ ۲۰۶درنگ ازکاروان ما سبکباران نمی آید
- شمارهٔ ۲۰۷مداوای جنون از دیده بیخواب میآید
- شمارهٔ ۲۰۸وجود کاملان بر ناقصان دشوار میآید
- شمارهٔ ۲۰۹ز معراج خریّت، خواجه سنگین بار میآید
- شمارهٔ ۲۱۰ز هجران کار دلتنگی به سامان دیر می آید
- شمارهٔ ۲۱۱در آن محفل که شمع من، تجلیساز میآید
- شمارهٔ ۲۱۲با سفلگان شراکت روزی، زیان بود
- شمارهٔ ۲۱۳دمهای زنده را، از اجل کی زیان بود؟
- شمارهٔ ۲۱۴امشب که از نظر مه من درگذاره بود
- شمارهٔ ۲۱۵مرنج از طعنهٔ خصم و مکن عرض کمال خود
- شمارهٔ ۲۱۶در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود
- شمارهٔ ۲۱۷خجل چون بید مجنون گشتم از نشو و نمای خود
- شمارهٔ ۲۱۸تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند
- شمارهٔ ۲۱۹گهر چون سفته گردد، همچو اشک از دیده ها افتد
- شمارهٔ ۲۲۰شود چون جوهر آیینه پیدا، تار میافتد
- شمارهٔ ۲۲۱عزلت طلب از پایهٔ اقبال نیفتد
- شمارهٔ ۲۲۲ز شیرینکاری من، بیستون آباد میگردد
- شمارهٔ ۲۲۳نمی دانم چه سودا در سر مخمور می گردد
- شمارهٔ ۲۲۴دل از قفس سینه، دم سرد برآورد
- شمارهٔ ۲۲۵زلف سیهش، آتش بیداد برآورد
- شمارهٔ ۲۲۶ترسم که بر لبی، سخن آن میان رود
- شمارهٔ ۲۲۷دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد
- شمارهٔ ۲۲۸تن سختی کشم چون در خروش آید، روان رقصد
- شمارهٔ ۲۲۹ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار
- شمارهٔ ۲۳۰تیغ ستمت از می پرزور گران تر
- شمارهٔ ۲۳۱سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر
- شمارهٔ ۲۳۲چمن، به سایه نشینان خرمی بگذار
- شمارهٔ ۲۳۳کنون ز تربتم ای شوخ، سرگران مگذر
- شمارهٔ ۲۳۴می آید از کوی مغان طرز طربناکش نگر
- شمارهٔ ۲۳۵با آنکه نیست از تو بتی دلنوازتر
- شمارهٔ ۲۳۶گرفتار تو را در دور خط، شد کام جان خوشتر
- شمارهٔ ۲۳۷ای زلف، پریشان شدگانیم، خبر گیر
- شمارهٔ ۲۳۸ز خط شده ست عذارش بنفشه زار امروز
- شمارهٔ ۲۳۹یک ره درآ به دیده و مستی بهانه ساز
- شمارهٔ ۲۴۰دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس
- شمارهٔ ۲۴۱خون گر نخورد زان لب میگون، چه کند کس؟
- شمارهٔ ۲۴۲بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
- شمارهٔ ۲۴۳از چرخ تنک حوصله، پروا چه کند کس؟
- شمارهٔ ۲۴۴غنچه دیدی و دل تنگ ندیدی، افسوس
- شمارهٔ ۲۴۵نمی کشد، دل ما را به دام و دانهٔ خویش
- شمارهٔ ۲۴۶نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش
- شمارهٔ ۲۴۷برده شوریدگیم از خود و صهبا در پیش
- شمارهٔ ۲۴۸لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ
- شمارهٔ ۲۴۹سرفرازی طلب از همّت مردانهٔ عشق
- شمارهٔ ۲۵۰ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ
- شمارهٔ ۲۵۱فرش داغ، ار نشود بستر بیماری دل
- شمارهٔ ۲۵۲در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم
- شمارهٔ ۲۵۳به عشق روی تو، چون لاله داغ می طلبم
- شمارهٔ ۲۵۴ز پی بیگانه خویی را، به امّید وفا افتم
- شمارهٔ ۲۵۵در کشور ایجاد، ندانم چه گلستم
- شمارهٔ ۲۵۶من نازک دل از زخم زبان بسیار می رنجم
- شمارهٔ ۲۵۷غبار گشتم و سرگشته وار می گردم
- شمارهٔ ۲۵۸به راه آن وفا دشمن، سر و جان شاد می دادم
- شمارهٔ ۲۵۹نشود گشاده چون نی، گرهی ز کار دردم
- شمارهٔ ۲۶۰حاصلی که خرمن شد ، نذر خوشه چین دارم
- شمارهٔ ۲۶۱صبوحی می کند تکلیف، کز می کام بردارم
- شمارهٔ ۲۶۲شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم
- شمارهٔ ۲۶۳خموشم چون قلم امّا، نوا در آستین دارم
- شمارهٔ ۲۶۴زد نقش سخن سکهٔ جاوید به نامم
- شمارهٔ ۲۶۵قناعت چون گهر، با ساغر و مینای خودکردم
- شمارهٔ ۲۶۶دمد از چاکهای سینه شیون، تا نفس دارم
- شمارهٔ ۲۶۷نه یاد مصر و نه پروای کاروان دارم
- شمارهٔ ۲۶۸ز شمع خامه، هر جا در میان افسانه اندازم
- شمارهٔ ۲۶۹جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
- شمارهٔ ۲۷۰به هرگلشن که شور از شیون مستانه اندازم
- شمارهٔ ۲۷۱از دل، به فرات مژه راهی ست چه سازم؟
- شمارهٔ ۲۷۲به صد شوریدگی، از بزم آن بی باک برخیزم
- شمارهٔ ۲۷۳زبان و سود، شد در عشق بی پروا فراموشم
- شمارهٔ ۲۷۴از ضعف مشکل آید، چون می برد ز خویشم
- شمارهٔ ۲۷۵ز ابر دیده در هر گل، زمین کشته ای دارم
- شمارهٔ ۲۷۶با ماست، لطف چشم تغافل پناه،کم
- شمارهٔ ۲۷۷شکایت نیست، مطلب ناله آهنگ است می نالم
- شمارهٔ ۲۷۸بیهوده نگشتم به سراپای دو عالم
- شمارهٔ ۲۷۹ز رنگش، اشک گلگون بادهٔ نابی ست در چشمم
- شمارهٔ ۲۸۰دل و جان نژند را مانم
- شمارهٔ ۲۸۱نکرد عشق تو، مطلب روای خویشتنم
- شمارهٔ ۲۸۲خزان چه می برد از نوبهار رنگینم؟
- شمارهٔ ۲۸۳آسان به جلوه های تو، از جا نمی روم
- شمارهٔ ۲۸۴چو سایه در قدم سرو خوش خرام توام
- شمارهٔ ۲۸۵سیاهی را، به اشک از دیدهٔ خود کام می شوبم
- شمارهٔ ۲۸۶رنگین شد از رخت، چو رگ گل، نظاره ام
- شمارهٔ ۲۸۷ز دل برخاست شوری، دیدهٔ داغ درون روشن
- شمارهٔ ۲۸۸زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من
- شمارهٔ ۲۸۹نماید بی سبب حاصل، مسبب مدعای من
- شمارهٔ ۲۹۰نهانی کرده ای یغما، دل من
- شمارهٔ ۲۹۱باده بیار و هوش را، از سر ما روانه کن
- شمارهٔ ۲۹۲لخت دل با سینه از اشک مدام آمد برون
- شمارهٔ ۲۹۳صید از حرم کشد، خم جعد بلند تو
- شمارهٔ ۲۹۴ز تکبیر فنا، حاضر نشد وقت نماز تو
- شمارهٔ ۲۹۵دارم دلی دو نیم، ز تیغ زبان تو
- شمارهٔ ۲۹۶صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو
- شمارهٔ ۲۹۷عریان ز صافی طینتی، از پردهٔ نیرنگ شو
- شمارهٔ ۲۹۸ای تهیدست، به امّید و امل غره مشو
- شمارهٔ ۲۹۹به دنبال خرام آن پری رو
- شمارهٔ ۳۰۰افسرده ایم، جام می خوشگوار کو؟
- شمارهٔ ۳۰۱سوخته جان دلم یکی، سنبل مشک فام، دو
- شمارهٔ ۳۰۲خوش آنکه پیماید قدح، چشم جفا پیمان تو
- شمارهٔ ۳۰۳به عاشقی، شده ام شهرهٔ جهان از تو
- شمارهٔ ۳۰۴چون لب نایی و نی، پرده سرایان من و تو
- شمارهٔ ۳۰۵طرف نقاب اگر کشی، از رخ نازنین فرو
- شمارهٔ ۳۰۶مستی فزوده است تو را، در بر آینه
- شمارهٔ ۳۰۷دل از وفا به خاطر جانان گران شده
- شمارهٔ ۳۰۸ای خدا، یار مرا میل خریدارش ده
- شمارهٔ ۳۰۹ای دل به زیر خاک تپیدن چه فایده؟
- شمارهٔ ۳۱۰دردت به دوای دل بی تاب رسیده
- شمارهٔ ۳۱۱تا شانه خشک دستم، بی زلف یار مانده
- شمارهٔ ۳۱۲مکن ای بلبل آزرده دل، از خار گله
- شمارهٔ ۳۱۳صبح است و عزم کوی خرابات کردهای
- شمارهٔ ۳۱۴به خاموشی سپندم گفت، در بزم پریزادی
- شمارهٔ ۳۱۵به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتی
- شمارهٔ ۳۱۶من بلبلم و گلبن من یار منستی
- شمارهٔ ۳۱۷سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی
- شمارهٔ ۳۱۸غم دل با تو زان گویم،که دانم شاد می گردی
- شمارهٔ ۳۱۹دلم را، کرده یک پیمانه خون، لعل می آلودی
- شمارهٔ ۳۲۰گذشت آن دور کز ساغر، کند یاری مرا یاری
- شمارهٔ ۳۲۱شد صید دلم بستهٔ فتراک سواری
- شمارهٔ ۳۲۲مطرب سرود شوق به مستان چه می بری؟
- شمارهٔ ۳۲۳خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی
- شمارهٔ ۳۲۴خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی
- شمارهٔ ۳۲۵ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی
- شمارهٔ ۳۲۶ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزی
- شمارهٔ ۳۲۷نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟
- شمارهٔ ۳۲۸ببین که هست لبم، بلبل بهار خطی
- شمارهٔ ۳۲۹سحاب خشک، دیگر از کجا پیدا کند اشکی؟
- شمارهٔ ۳۳۰نشد از گریهٔ مستانه ساقی، دل کنم خالی
- شمارهٔ ۳۳۱دارم گل زخمی به جگر تازه و تر، های
- شمارهٔ ۳۳۲ای که بر دیدهٔ اغیار خرامی داری
- شمارهٔ ۳۳۳ای برق حسن، شعله به باغ که می زنی؟
- شمارهٔ ۳۳۴گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی
- شمارهٔ ۳۳۵بیداغ عشق، بر در دلها چه میروی؟
- شمارهٔ ۳۳۶ناصح، سخن چه بیهُده از پند می کنی؟
- شمارهٔ ۳۳۷ای دل، ترحمی به گناهی نمی کنی
- شمارهٔ ۳۳۸می رود صید دلم، سخت کمانی در پی
- شمارهٔ ۳۳۹بستم چو دل به مهر تو، نامهربان شدی
- شمارهٔ ۳۴۰تا کی از عشوه، فریب دل ناکام دهی
- شمارهٔ ۳۴۱نی می دهد از اصل مقامات صدایی
- شمارهٔ ۳۴۲بنواخت نی را، لبهای نایی
- شمارهٔ ۳۴۳شکیبایی بود کار دلم، با گرمی خویی
- شمارهٔ ۳۴۴ای ناله، چند در غم دل دردسر دهی؟
- شمارهٔ ۳۴۵تلاش فکر ما را از سخن لافان چه می خواهی؟
- شمارهٔ ۳۴۶نماند از گرد غم، در سینه ام جای شکیبایی
- شمارهٔ ۳۴۷اگر نه در جهان سرچشمه ی حیوان بود معنی