شمارهٔ ۲۸۵

غزلمفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سیاهی را، به اشک از دیدهٔ خود کام می شوبم

رخش را کعبه دانم، جامهٔ احرام می شویم

به خون توبه، زهد خشک، آلوده ست دامان را

ردای خانقاهی در می گلفام می شویم

نیاز دل، غرور ناز او را سرگران دارد

نگاه از چشم می دزدم، ز لب پیغام می شویم