شمارهٔ ۳۱۰

غزلمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دردت به دوای دل بی تاب رسیده

از غیب، رسولیست، به اصحاب رسیده

چون نی به خروش از نفس سینه خراشم

تاری ست تن من که به مضراب رسیده

دارد دلم از گریهٔ مستانه، طرب ها

عید است که ویرانه به سیلاب رسیده