شمارهٔ ۲۵۱

غزلمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فرش داغ، ار نشود بستر بیماری دل

سنگ فرسوده شود زیر گرانباری دل

بارها از نفسم بیضهٔ فولاد گداخت

عقده ای عشق ندیده ست به دشواری دل