شمارهٔ ۲۹۵

غزلمستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دارم دلی دو نیم، ز تیغ زبان تو

زخمم، نمک چش لب شکرفشان تو

جان رفت از میان و به کین بسته ای کمر

نتوان برید، الفت تیغ از میان تو