شمارهٔ ۲۴۶

غزلفاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش

همان به، شیشهٔ می را کنم قندیل محرابش

بر آن نازک بدن، دل در برم چون بید می لرزد

پرستاران کنند از برگ گل، گر بستر خوابش