غزلیات

نیر تبریزی

۱۴۴ شعر

  1. شمارهٔ ۱زد ننگ عشق کوس ملامت به نام ما
  2. شمارهٔ ۲چشمت به غمزه کشت دو صد بیگناه را
  3. شمارهٔ ۳بستی برشته سر مو پای و دست ما
  4. شمارهٔ ۴بجان دوست که از درمران گدائی را
  5. شمارهٔ ۵چند در بند کشم این دلِ هرجایی را
  6. شمارهٔ ۶نفس بازپسین است ز هجرت جان را
  7. شمارهٔ ۷در کمالت چه دهم داد سخندانی را
  8. شمارهٔ ۸صنما نه میل مسجد نه سر کنشت ما را
  9. شمارهٔ ۹کس نزد پای بگویت که نه سر داد آنجا
  10. شمارهٔ ۱۰از حد گذشت جلوه فروهل نقاب را
  11. شمارهٔ ۱۱سال‌ها گوشه غم بود دل ریش مرا
  12. شمارهٔ ۱۲مده به باد سر زلف عنبر‌آسا را
  13. شمارهٔ ۱۳بی می نتوان برد به‌سر فصل خزان را
  14. شمارهٔ ۱۴در پردهٔ حُسن روی تو شد پرده‌در مرا
  15. شمارهٔ ۱۵جدا از چشمِ او ، تن در تب و جان بر لب است امشب
  16. شمارهٔ ۱۶گیرم اندر دل پر درد هزاران غم از اوست
  17. شمارهٔ ۱۷چندم از کشمکش موی تو جان این همه نیست
  18. شمارهٔ ۱۸در کار عشق حاجت تیغ و خدنگ نیست
  19. شمارهٔ ۱۹امروز خرمن گل و نسرین و سوسن است
  20. شمارهٔ ۲۰زینهار ایدل از آن غمزه که شمشیر بدست است
  21. شمارهٔ ۲۱هر شکاری شود از چنگل شهباز گرفت
  22. شمارهٔ ۲۲لوحش الله صنما این چه دهان است و لب است
  23. شمارهٔ ۲۳گر باده کشانرا طرب از باده ناب است
  24. شمارهٔ ۲۴زلف سرکش بین که پروای پریشانیش نیست
  25. شمارهٔ ۲۵لب عذرا که دل وامق از آن خونین است
  26. شمارهٔ ۲۶چند برد زاهد انتظار قیامت
  27. شمارهٔ ۲۷هوسم کشد نگارا ز حلاوت عتیبت
  28. شمارهٔ ۲۸مگر قدم به ره عشق هشتن آسان است
  29. شمارهٔ ۲۹همه را چشم عنایت زتو شیرین پسر است
  30. شمارهٔ ۳۰آن نه زلفی‌ست که پیچیده به دور ذقن است
  31. شمارهٔ ۳۱نوش لب یار نیم خند است
  32. شمارهٔ ۳۲ما را به در میکده دادند اقامت
  33. شمارهٔ ۳۳بهای قند چه داند که در جهان چند است
  34. شمارهٔ ۳۴ز غمت خون دلی نیست که در جامم نیست
  35. شمارهٔ ۳۵خبر ما که برد باز بدان لعبت مست
  36. شمارهٔ ۳۶کدام آیت رحمت که در جبین تو نیست
  37. شمارهٔ ۳۷صنما زخم دل از چاره اغیار گذشت
  38. شمارهٔ ۳۸جانا حیوه من زلب می پرست تست
  39. شمارهٔ ۳۹آنرا که بپای تو سهی سرو سری نیست
  40. شمارهٔ ۴۰جنبش کبک بزیبائی رفتار تو نیست
  41. شمارهٔ ۴۱تا دل من ریش و لعل و نمکین است
  42. شمارهٔ ۴۲چند عمر اندر پی آب سکندر بگذرد
  43. شمارهٔ ۴۳مگو جان بی سبب بر گردن از مویت رسن دارد
  44. شمارهٔ ۴۴آن نه مست است که می خورد و ببازار افتاد
  45. شمارهٔ ۴۵حسن از آنپایه گذشته است که در وصف من آید
  46. شمارهٔ ۴۶چه بود با سر زلف تو کار جان بسر آید
  47. شمارهٔ ۴۷سرخوشانی که شراب لب مستانه زدند
  48. شمارهٔ ۴۸همچو نی وصل تو هر دم که مرا یاد آید
  49. شمارهٔ ۴۹دودی ز آهم ار بدرون نی اوفتد
  50. شمارهٔ ۵۰خون من جای می ار خورد لبش نوشش باد
  51. شمارهٔ ۵۱نسزد چنین جمالی به حجاب ناز باشد
  52. شمارهٔ ۵۲ساقی مجلس گشود زلف سمن سود
  53. شمارهٔ ۵۳رنجه مباش ، ار دل ، از تو در گله باشد
  54. شمارهٔ ۵۴ترک چشمت چو کمین از پی نخجیر کند
  55. شمارهٔ ۵۵مرغی شکسته درخور تیر ستم نبود
  56. شمارهٔ ۵۶یاد موی توام از دیده به در می‌نرود
  57. شمارهٔ ۵۷زلف به ملک حسن به سر تا کله نهاد
  58. شمارهٔ ۵۸نظرم دوش بدیدار مهی زیبا بود
  59. شمارهٔ ۵۹خیل خیال تست که بر چشم ما رود
  60. شمارهٔ ۶۰مهل آن روی که از پرده پدیدار آید
  61. شمارهٔ ۶۱ای قدت سرو، اگر سرو به رفتار آید
  62. شمارهٔ ۶۲هر صباحم که ره از خانهٔ خمار افتد
  63. شمارهٔ ۶۳از تو نتابم رخ ای نگار بمعبود
  64. شمارهٔ ۶۴گر چونتو در آفاق جفار کار نباشد
  65. شمارهٔ ۶۵جز دل ما که ز یاد تو به پرواز آید
  66. شمارهٔ ۶۶چه شدی کار من دلشده یکسر می‌شد
  67. شمارهٔ ۶۷عنبرین‌موی تو ، بر طرف جبین می‌گذرد
  68. شمارهٔ ۶۸زلف جانان سحر از باد صبا در هم شد
  69. شمارهٔ ۶۹نگار من چو بتاراج عقل و دین خیزد
  70. شمارهٔ ۷۰نه من از تنگی دام است که در فریادم
  71. شمارهٔ ۷۱خیز تا معتکف خانهٔ خمار شویم
  72. شمارهٔ ۷۲تیشه بر پا زدی ار داغ منش در دل بود
  73. شمارهٔ ۷۳دلبر من به چهره چون زلف معنبر آورد
  74. شمارهٔ ۷۴اگر بلبل به دل داغی ز جور باغبان دارد
  75. شمارهٔ ۷۵افسرده دلان شورت نادیده بسر دارد
  76. شمارهٔ ۷۶جان در خور خدنگ تو ابرو کمان نبود
  77. شمارهٔ ۷۷گر نه چشمان تو در قصد گرفتارانند
  78. شمارهٔ ۷۸بتان چو زلف مسلسل به تاب می‌سازند
  79. شمارهٔ ۷۹در قیامت اگرم زلف تو زنجیر شود
  80. شمارهٔ ۸۰شانه هر دم که بر آن کاکل مشکین گذرد
  81. شمارهٔ ۸۱عمری که بی‌تو ای مه نوشاد می‌رود
  82. شمارهٔ ۸۲این خودسری که زلف تو ای دلربا کند
  83. شمارهٔ ۸۳تا سر کار تو با خانهٔ خمار افتاد
  84. شمارهٔ ۸۴انس من ای شیخ با می است و دف و عود
  85. شمارهٔ ۸۵یارب آنخال که ما را شد از او روز سیاه
  86. شمارهٔ ۸۶محتسب با ساغر می گر مرا سر بشکند
  87. شمارهٔ ۸۷بکش ای دوست نداریم ز حکم تو گزیر
  88. شمارهٔ ۸۸ز تاب زلف تو نارسته خط دمید آخر
  89. شمارهٔ ۸۹نه در آزردن دلها چو تو خودرای دگر
  90. شمارهٔ ۹۰هندوی چشم و خال و خط و زلف مشک‌بیز
  91. شمارهٔ ۹۱شد روی یار جلوه‌گر از زلف مشک‌بیز
  92. شمارهٔ ۹۲ای جوان کاین همه آتش زنیم بر دل و ریش
  93. شمارهٔ ۹۳گه به مسجد کشدم گه به کلیسای کشیش
  94. شمارهٔ ۹۴نه سر سیحهٔ زاهد نه چلیپای کشیش
  95. شمارهٔ ۹۵کجا به گوش رسد ناله‌های زار منش
  96. شمارهٔ ۹۶عاشق که رنج عشق نداند ز راحتش
  97. شمارهٔ ۹۷جهان دریای خوناب است و ناپیداست پایانش
  98. شمارهٔ ۹۸دل من کنعان است و چاه سینهٔ زندانش
  99. شمارهٔ ۹۹چشم بر صیدم نیفکند آنشکار افکن دریغ
  100. شمارهٔ ۱۰۰گفتم رقم کنم به تو حال دل ملول
  101. شمارهٔ ۱۰۱من آن نیم که دل آزرده از جفای تو باشم
  102. شمارهٔ ۱۰۲هر دم از یاد تو با چشم جدا گریم و مویم
  103. شمارهٔ ۱۰۳با تو نخواهم رخ حور ای صنم
  104. شمارهٔ ۱۰۴گر مساعد شود آن طرهٔ عنبر شکنم
  105. شمارهٔ ۱۰۵خم ابروی تو تا با مژه پیوست به هم
  106. شمارهٔ ۱۰۶که برگذشت که خون می‌رود ز چشم ترم
  107. شمارهٔ ۱۰۷بپای دار کشد محتسب ز میکده مستم
  108. شمارهٔ ۱۰۸می بنالم که بسر وقت رسد صیادم
  109. شمارهٔ ۱۰۹خیز تا معتکف خانه خمار شویم
  110. شمارهٔ ۱۱۰زنی چو آتش می ساقیا بخر من هوشم
  111. شمارهٔ ۱۱۱به سرم فتاده شوری که ز خود خبر ندارم
  112. شمارهٔ ۱۱۲دل به دریا زدن از چشم تر آموخته‌ام
  113. شمارهٔ ۱۱۳دل گسست از من و با چشم تو پیوست به هم
  114. شمارهٔ ۱۱۴سر گران تا کی ز من ساقی بده رطلی گرانم
  115. شمارهٔ ۱۱۵عهدها شد که نکردی به نگاهی شادم
  116. شمارهٔ ۱۱۶من ای حریف نه مرد شراب گلگونم
  117. شمارهٔ ۱۱۷خون شد دل از علایق ناسوت کثرتم
  118. شمارهٔ ۱۱۸ای صنم کز چشم کافر کیش بردی دین من
  119. شمارهٔ ۱۱۹ای غلام بر سیمین تو زرین کمران
  120. شمارهٔ ۱۲۰ساقی کناف بوالهوسان از پیاله کن
  121. شمارهٔ ۱۲۱ای ساقی جان آبی بر آتشم از می زن
  122. شمارهٔ ۱۲۲به خطا می‌رمد آن نرگسِ فتّان از من
  123. شمارهٔ ۱۲۳بگذار تا بماند چشمم به رهگذاران
  124. شمارهٔ ۱۲۴عمر این گردش ایام چه خواهد بودن
  125. شمارهٔ ۱۲۵دلا گر گوهر مقصود خواهی دیده دریا کن
  126. شمارهٔ ۱۲۶من و وصال تو از خواب عجب خیالست این
  127. شمارهٔ ۱۲۷چند بیهوده دلا اینهمه افغان از من
  128. شمارهٔ ۱۲۸ای که با لشکر مژگان دراز آمده‌ای
  129. شمارهٔ ۱۲۹بر جو فلک ز شعلهٔ آهم کرانه‌ای
  130. شمارهٔ ۱۳۰طوقی ز خط بدور زنخدان کشیده‌ای
  131. شمارهٔ ۱۳۱سخت ای لعبت شیرین همه جا رو شده‌ای
  132. شمارهٔ ۱۳۲از هر طرف که پای به پیچم ز کوی تو
  133. شمارهٔ ۱۳۳سوزنده آتشی که شود پخته خام از او
  134. شمارهٔ ۱۳۴ای صورت زیبای تو مرآت معانی
  135. شمارهٔ ۱۳۵امشب اگر ای نائی آهنگ دگر داری
  136. شمارهٔ ۱۳۶دلم بخستی و در خون گذاشتی و گذشتی
  137. شمارهٔ ۱۳۷چمنی دیدم و کردم قدمی چند خرامی
  138. شمارهٔ ۱۳۸ز کمان ابروی دل‌نشین، چو خدنگ غمزه رها کنی
  139. شمارهٔ ۱۳۹نکرد از لابه ای بیمهر اگر خوی تو تغییری
  140. شمارهٔ ۱۴۰خنک آن شبی که او رخ بفروزد از شرابی
  141. شمارهٔ ۱۴۱در خاطر منی و به دل تیغ می‌زنی
  142. شمارهٔ ۱۴۲شبی پرسیدم از خلوت نشینی
  143. شمارهٔ ۱۴۳بر آن سری که بگیری ز لعل او کامی
  144. شمارهٔ ۱۴۴من خود مجرّد از همه نام و نشانمی