محتشم — شعر آیینی و عرفانی؛ ساده و خوانا · mohtasham-poetry.com
- شمارهٔ ۱زد ننگ عشق کوس ملامت به نام ما
- شمارهٔ ۲چشمت به غمزه کشت دو صد بیگناه را
- شمارهٔ ۳بستی برشته سر مو پای و دست ما
- شمارهٔ ۴بجان دوست که از درمران گدائی را
- شمارهٔ ۵چند در بند کشم این دلِ هرجایی را
- شمارهٔ ۶نفس بازپسین است ز هجرت جان را
- شمارهٔ ۷در کمالت چه دهم داد سخندانی را
- شمارهٔ ۸صنما نه میل مسجد نه سر کنشت ما را
- شمارهٔ ۹کس نزد پای بگویت که نه سر داد آنجا
- شمارهٔ ۱۰از حد گذشت جلوه فروهل نقاب را
- شمارهٔ ۱۱سالها گوشه غم بود دل ریش مرا
- شمارهٔ ۱۲مده به باد سر زلف عنبرآسا را
- شمارهٔ ۱۳بی می نتوان برد بهسر فصل خزان را
- شمارهٔ ۱۴در پردهٔ حُسن روی تو شد پردهدر مرا
- شمارهٔ ۱۵جدا از چشمِ او ، تن در تب و جان بر لب است امشب
- شمارهٔ ۱۶گیرم اندر دل پر درد هزاران غم از اوست
- شمارهٔ ۱۷چندم از کشمکش موی تو جان این همه نیست
- شمارهٔ ۱۸در کار عشق حاجت تیغ و خدنگ نیست
- شمارهٔ ۱۹امروز خرمن گل و نسرین و سوسن است
- شمارهٔ ۲۰زینهار ایدل از آن غمزه که شمشیر بدست است
- شمارهٔ ۲۱هر شکاری شود از چنگل شهباز گرفت
- شمارهٔ ۲۲لوحش الله صنما این چه دهان است و لب است
- شمارهٔ ۲۳گر باده کشانرا طرب از باده ناب است
- شمارهٔ ۲۴زلف سرکش بین که پروای پریشانیش نیست
- شمارهٔ ۲۵لب عذرا که دل وامق از آن خونین است
- شمارهٔ ۲۶چند برد زاهد انتظار قیامت
- شمارهٔ ۲۷هوسم کشد نگارا ز حلاوت عتیبت
- شمارهٔ ۲۸مگر قدم به ره عشق هشتن آسان است
- شمارهٔ ۲۹همه را چشم عنایت زتو شیرین پسر است
- شمارهٔ ۳۰آن نه زلفیست که پیچیده به دور ذقن است
- شمارهٔ ۳۱نوش لب یار نیم خند است
- شمارهٔ ۳۲ما را به در میکده دادند اقامت
- شمارهٔ ۳۳بهای قند چه داند که در جهان چند است
- شمارهٔ ۳۴ز غمت خون دلی نیست که در جامم نیست
- شمارهٔ ۳۵خبر ما که برد باز بدان لعبت مست
- شمارهٔ ۳۶کدام آیت رحمت که در جبین تو نیست
- شمارهٔ ۳۷صنما زخم دل از چاره اغیار گذشت
- شمارهٔ ۳۸جانا حیوه من زلب می پرست تست
- شمارهٔ ۳۹آنرا که بپای تو سهی سرو سری نیست
- شمارهٔ ۴۰جنبش کبک بزیبائی رفتار تو نیست
- شمارهٔ ۴۱تا دل من ریش و لعل و نمکین است
- شمارهٔ ۴۲چند عمر اندر پی آب سکندر بگذرد
- شمارهٔ ۴۳مگو جان بی سبب بر گردن از مویت رسن دارد
- شمارهٔ ۴۴آن نه مست است که می خورد و ببازار افتاد
- شمارهٔ ۴۵حسن از آنپایه گذشته است که در وصف من آید
- شمارهٔ ۴۶چه بود با سر زلف تو کار جان بسر آید
- شمارهٔ ۴۷سرخوشانی که شراب لب مستانه زدند
- شمارهٔ ۴۸همچو نی وصل تو هر دم که مرا یاد آید
- شمارهٔ ۴۹دودی ز آهم ار بدرون نی اوفتد
- شمارهٔ ۵۰خون من جای می ار خورد لبش نوشش باد
- شمارهٔ ۵۱نسزد چنین جمالی به حجاب ناز باشد
- شمارهٔ ۵۲ساقی مجلس گشود زلف سمن سود
- شمارهٔ ۵۳رنجه مباش ، ار دل ، از تو در گله باشد
- شمارهٔ ۵۴ترک چشمت چو کمین از پی نخجیر کند
- شمارهٔ ۵۵مرغی شکسته درخور تیر ستم نبود
- شمارهٔ ۵۶یاد موی توام از دیده به در مینرود
- شمارهٔ ۵۷زلف به ملک حسن به سر تا کله نهاد
- شمارهٔ ۵۸نظرم دوش بدیدار مهی زیبا بود
- شمارهٔ ۵۹خیل خیال تست که بر چشم ما رود
- شمارهٔ ۶۰مهل آن روی که از پرده پدیدار آید
- شمارهٔ ۶۱ای قدت سرو، اگر سرو به رفتار آید
- شمارهٔ ۶۲هر صباحم که ره از خانهٔ خمار افتد
- شمارهٔ ۶۳از تو نتابم رخ ای نگار بمعبود
- شمارهٔ ۶۴گر چونتو در آفاق جفار کار نباشد
- شمارهٔ ۶۵جز دل ما که ز یاد تو به پرواز آید
- شمارهٔ ۶۶چه شدی کار من دلشده یکسر میشد
- شمارهٔ ۶۷عنبرینموی تو ، بر طرف جبین میگذرد
- شمارهٔ ۶۸زلف جانان سحر از باد صبا در هم شد
- شمارهٔ ۶۹نگار من چو بتاراج عقل و دین خیزد
- شمارهٔ ۷۰نه من از تنگی دام است که در فریادم
- شمارهٔ ۷۱خیز تا معتکف خانهٔ خمار شویم
- شمارهٔ ۷۲تیشه بر پا زدی ار داغ منش در دل بود
- شمارهٔ ۷۳دلبر من به چهره چون زلف معنبر آورد
- شمارهٔ ۷۴اگر بلبل به دل داغی ز جور باغبان دارد
- شمارهٔ ۷۵افسرده دلان شورت نادیده بسر دارد
- شمارهٔ ۷۶جان در خور خدنگ تو ابرو کمان نبود
- شمارهٔ ۷۷گر نه چشمان تو در قصد گرفتارانند
- شمارهٔ ۷۸بتان چو زلف مسلسل به تاب میسازند
- شمارهٔ ۷۹در قیامت اگرم زلف تو زنجیر شود
- شمارهٔ ۸۰شانه هر دم که بر آن کاکل مشکین گذرد
- شمارهٔ ۸۱عمری که بیتو ای مه نوشاد میرود
- شمارهٔ ۸۲این خودسری که زلف تو ای دلربا کند
- شمارهٔ ۸۳تا سر کار تو با خانهٔ خمار افتاد
- شمارهٔ ۸۴انس من ای شیخ با می است و دف و عود
- شمارهٔ ۸۵یارب آنخال که ما را شد از او روز سیاه
- شمارهٔ ۸۶محتسب با ساغر می گر مرا سر بشکند
- شمارهٔ ۸۷بکش ای دوست نداریم ز حکم تو گزیر
- شمارهٔ ۸۸ز تاب زلف تو نارسته خط دمید آخر
- شمارهٔ ۸۹نه در آزردن دلها چو تو خودرای دگر
- شمارهٔ ۹۰هندوی چشم و خال و خط و زلف مشکبیز
- شمارهٔ ۹۱شد روی یار جلوهگر از زلف مشکبیز
- شمارهٔ ۹۲ای جوان کاین همه آتش زنیم بر دل و ریش
- شمارهٔ ۹۳گه به مسجد کشدم گه به کلیسای کشیش
- شمارهٔ ۹۴نه سر سیحهٔ زاهد نه چلیپای کشیش
- شمارهٔ ۹۵کجا به گوش رسد نالههای زار منش
- شمارهٔ ۹۶عاشق که رنج عشق نداند ز راحتش
- شمارهٔ ۹۷جهان دریای خوناب است و ناپیداست پایانش
- شمارهٔ ۹۸دل من کنعان است و چاه سینهٔ زندانش
- شمارهٔ ۹۹چشم بر صیدم نیفکند آنشکار افکن دریغ
- شمارهٔ ۱۰۰گفتم رقم کنم به تو حال دل ملول
- شمارهٔ ۱۰۱من آن نیم که دل آزرده از جفای تو باشم
- شمارهٔ ۱۰۲هر دم از یاد تو با چشم جدا گریم و مویم
- شمارهٔ ۱۰۳با تو نخواهم رخ حور ای صنم
- شمارهٔ ۱۰۴گر مساعد شود آن طرهٔ عنبر شکنم
- شمارهٔ ۱۰۵خم ابروی تو تا با مژه پیوست به هم
- شمارهٔ ۱۰۶که برگذشت که خون میرود ز چشم ترم
- شمارهٔ ۱۰۷بپای دار کشد محتسب ز میکده مستم
- شمارهٔ ۱۰۸می بنالم که بسر وقت رسد صیادم
- شمارهٔ ۱۰۹خیز تا معتکف خانه خمار شویم
- شمارهٔ ۱۱۰زنی چو آتش می ساقیا بخر من هوشم
- شمارهٔ ۱۱۱به سرم فتاده شوری که ز خود خبر ندارم
- شمارهٔ ۱۱۲دل به دریا زدن از چشم تر آموختهام
- شمارهٔ ۱۱۳دل گسست از من و با چشم تو پیوست به هم
- شمارهٔ ۱۱۴سر گران تا کی ز من ساقی بده رطلی گرانم
- شمارهٔ ۱۱۵عهدها شد که نکردی به نگاهی شادم
- شمارهٔ ۱۱۶من ای حریف نه مرد شراب گلگونم
- شمارهٔ ۱۱۷خون شد دل از علایق ناسوت کثرتم
- شمارهٔ ۱۱۸ای صنم کز چشم کافر کیش بردی دین من
- شمارهٔ ۱۱۹ای غلام بر سیمین تو زرین کمران
- شمارهٔ ۱۲۰ساقی کناف بوالهوسان از پیاله کن
- شمارهٔ ۱۲۱ای ساقی جان آبی بر آتشم از می زن
- شمارهٔ ۱۲۲به خطا میرمد آن نرگسِ فتّان از من
- شمارهٔ ۱۲۳بگذار تا بماند چشمم به رهگذاران
- شمارهٔ ۱۲۴عمر این گردش ایام چه خواهد بودن
- شمارهٔ ۱۲۵دلا گر گوهر مقصود خواهی دیده دریا کن
- شمارهٔ ۱۲۶من و وصال تو از خواب عجب خیالست این
- شمارهٔ ۱۲۷چند بیهوده دلا اینهمه افغان از من
- شمارهٔ ۱۲۸ای که با لشکر مژگان دراز آمدهای
- شمارهٔ ۱۲۹بر جو فلک ز شعلهٔ آهم کرانهای
- شمارهٔ ۱۳۰طوقی ز خط بدور زنخدان کشیدهای
- شمارهٔ ۱۳۱سخت ای لعبت شیرین همه جا رو شدهای
- شمارهٔ ۱۳۲از هر طرف که پای به پیچم ز کوی تو
- شمارهٔ ۱۳۳سوزنده آتشی که شود پخته خام از او
- شمارهٔ ۱۳۴ای صورت زیبای تو مرآت معانی
- شمارهٔ ۱۳۵امشب اگر ای نائی آهنگ دگر داری
- شمارهٔ ۱۳۶دلم بخستی و در خون گذاشتی و گذشتی
- شمارهٔ ۱۳۷چمنی دیدم و کردم قدمی چند خرامی
- شمارهٔ ۱۳۸ز کمان ابروی دلنشین، چو خدنگ غمزه رها کنی
- شمارهٔ ۱۳۹نکرد از لابه ای بیمهر اگر خوی تو تغییری
- شمارهٔ ۱۴۰خنک آن شبی که او رخ بفروزد از شرابی
- شمارهٔ ۱۴۱در خاطر منی و به دل تیغ میزنی
- شمارهٔ ۱۴۲شبی پرسیدم از خلوت نشینی
- شمارهٔ ۱۴۳بر آن سری که بگیری ز لعل او کامی
- شمارهٔ ۱۴۴من خود مجرّد از همه نام و نشانمی