شمارهٔ ۷۵

غزلمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افسرده دلان شورت نادیده بسر دارد

زین پردهٔ شورانگیز خوش آنکه خبر دارد

عالم بدرت پویان دیدار ترا جویان

ربی ارنی گویان آهنگ سفر دارد

ای نفس عزاز بلی رو سجدهٔ آدم کن

کانشاهد قدسی سیر در قلب بشر دارد

ای یونس لاهوتی کاندر شکم حوتی

زین برقهٔ ناسوتی زود آ که خطر دارد

رو گر همه لقمانی درکش می روحانی

کاین شربت ربانی تأثیر دگر دارد

ایکوهکن هشیار هان امشب ازینکهسار

گلگون سبک رفتار آهنگ گذر دارد

گر موسی سینائی ور عیسی مینائی

از جام تمنائی دامن همه تر دارد

جام دل من ساقی برد ار زمی باقی

کز حکمت اشراقی زنگار کدر دارد

ایغیبی معنی دان و ای فحل فواید خوان

در بیشه نغر دهان شیریکه هنر دارد

غافل ز قواعد را خوشدل بزوائدرا

گر شرح فوائد را صد بار زبر دارد

چند اینهمه چونسیماب در بوتهٔ غم میتاب

کانسقی شجر در آب و ابضغ حجر دارد

رورو خم افلاطون پر کن ز من گلگون

بو کاینمثل مستون از پیش تو بردارد

با شیر زنی پنجه گوئی نشوم رنجه

شه شه که زاسگنجه طبع تو حذر دارد

ارحکمت ایجادی گر طالب استادی

اینک منم آزادی کاثار پدر دارد

عیسی صفت از تجرید اندر فلک توحید

یا طالع من خورشید تثلیث نظر دارد

در دائرهٔ لاهوت من نیرّ تابانم

در قوس صعودم سیر سبقت بقمر دارد

دوشیزهٔ طبع من چون پرده ز سر گیرد

مشاطهٔ چرخش پیش آئینهٔ زر دارد