شمارهٔ ۱۳۰

غزلفعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

طوقی ز خط بدور زنخدان کشیده‌ای

بر دور مهر و مه خط بطلان کشیده‌ای

داود را بحلقهٔ خفتان نهفتهٔ

یوسف بدور چاه بزندان کشیده‌ای

مانی بخضر در صفت ای سبزهٔ عذار

پیداست کاب چشمهٔ حیوان کشیده‌ای

از مشک تر نوعته طلسمی بسیم خام

مه در کمند موی بدستان کشیده‌ای

ایچشم مست باده چه خوردی که از غرور

خنجر بروی مهر درخشان کشیده‌ای

ایخال دل سیه دل یکشهر بردهٔ

خود در شکبخ زلف پریشان کشیده‌ای

در پرده دیدهٔ مگر آن سینهٔ چو سیم

ای صبحدم که سر بگریبان کشیده‌ای