شمارهٔ ۱۱۷

غزلفاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خون شد دل از علایق ناسوت کثرتم

ساقی به گردش آی بده جام وحدتم

آن دارویم بده که فلاطون خم نشین

آید کمین سبوکش دریای حکمتم

در زیر بار سایه کشد قاف تا به قاف

گر شهپری به هم زند عنقای همتم

منت خدای را که پس از چند ساله زاهد

آخر کشید بر در میخانه قسمتم

می ده که داد مژدهٔ رحمت مرا سروش

روزی کزین سلاله سرشتند طینتم