محتشم — شعر آیینی و عرفانی؛ ساده و خوانا · mohtasham-poetry.com
- شمارهٔ ۱ای نام تو زینت زبانها
- شمارهٔ ۲مرا آزاد میسازد ز دام دل تپیدنها
- شمارهٔ ۳باشد رگ هر برگ چمن، دام هوسها
- شمارهٔ ۴سخن صریح سراییم، عشق پنهان را
- شمارهٔ ۵چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن را
- شمارهٔ ۶درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما
- شمارهٔ ۷می چون سبو کشید، لب می پرست ما
- شمارهٔ ۸گوشی نشنیده ست صفیر از قفس ما
- شمارهٔ ۹خواهم درین گلستان، دستوری صبا را
- شمارهٔ ۱۰از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
- شمارهٔ ۱۱بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را
- شمارهٔ ۱۲دایم وصیّت این است، از ما معاشران را
- شمارهٔ ۱۳شق کرده ایم پردهٔ پندار خویش را
- شمارهٔ ۱۴به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را
- شمارهٔ ۱۵عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را
- شمارهٔ ۱۶تا عشق تو دلرباست ما را
- شمارهٔ ۱۷شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را
- شمارهٔ ۱۸رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای را
- شمارهٔ ۱۹نهفته ام به خموشی خیال روی تو را
- شمارهٔ ۲۰خوشا روزی که صحرای جدایی طی شود ما را
- شمارهٔ ۲۱نمی فتد به دل، از محشر اضطراب مرا
- شمارهٔ ۲۲ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا
- شمارهٔ ۲۳تا فکند از نظرآن سروسرافراز مرا
- شمارهٔ ۲۴پسند بت نکند برهمن سپاس مرا
- شمارهٔ ۲۵جان و دل غفلت زده باری شده ما را
- شمارهٔ ۲۶بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را
- شمارهٔ ۲۷داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما
- شمارهٔ ۲۸افسر شاهی ما، بی سر و سامانی ما
- شمارهٔ ۲۹گیرد شرار عبرت، از بی بقایی ما
- شمارهٔ ۳۰ای شور خیالت، نمک زخم جگرها
- شمارهٔ ۳۱از چاره عاجزم مژه اشکبار را
- شمارهٔ ۳۲حلاوت در مذاقم نیست آب زندگانی را
- شمارهٔ ۳۳ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را
- شمارهٔ ۳۴همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را
- شمارهٔ ۳۵فریاد ناله، گر نخراشد درون ما
- شمارهٔ ۳۶از خار جفای بت پیمان شکن ما
- شمارهٔ ۳۷برق بگریخت نفس سوخته، از کشور ما
- شمارهٔ ۳۸به هند، گشته زمین گیر، ناتوانی ما
- شمارهٔ ۳۹دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما
- شمارهٔ ۴۰زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما
- شمارهٔ ۴۱هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما
- شمارهٔ ۴۲بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما
- شمارهٔ ۴۳شور دلها بود ترانهٔ ما
- شمارهٔ ۴۴طی می شود از مصرع آهی گلهٔ ما
- شمارهٔ ۴۵چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را
- شمارهٔ ۴۶تا شفقی کرده ای رخ نمکین را
- شمارهٔ ۴۷گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را
- شمارهٔ ۴۸چراغان کرده ام از داغ دل، ویرانهٔ خود را
- شمارهٔ ۴۹بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را
- شمارهٔ ۵۰سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را
- شمارهٔ ۵۱خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران را
- شمارهٔ ۵۲بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بیگناهان را
- شمارهٔ ۵۳مشکل افتاد عجب کار من حیران را
- شمارهٔ ۵۴گر در رَهِ عشق تو به کار است دل ما
- شمارهٔ ۵۵از ساده رخان در تب و تاب است دل ما
- شمارهٔ ۵۶ای سلسلهٔ زلف تو بر پای دل ما
- شمارهٔ ۵۷زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما
- شمارهٔ ۵۸از فیض ریزش مژه، تر شد دماغ ما
- شمارهٔ ۵۹کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را
- شمارهٔ ۶۰بیا مستانه چاک پیرهن پیش صبا بگشا
- شمارهٔ ۶۱درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا
- شمارهٔ ۶۲زهی از خار خارت شعله در جان، گلستانها را
- شمارهٔ ۶۳صبا از منزل سلمی، سلام آورد مستان را
- شمارهٔ ۶۴گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را
- شمارهٔ ۶۵مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را
- شمارهٔ ۶۶لازم بود مکان طربناک، شیشه را
- شمارهٔ ۶۷سخن از من کشیدی، شعله ورکردی جهانی را
- شمارهٔ ۶۸تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را
- شمارهٔ ۶۹چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا
- شمارهٔ ۷۰وفاپیشگان، دوستداران خدا را
- شمارهٔ ۷۱از نالهٔ عاشق چه خبر بوالهوسی را
- شمارهٔ ۷۲ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را
- شمارهٔ ۷۳گناهی نیست عالم سوزی آن آتشین رو را
- شمارهٔ ۷۴ساقی قدحی در ده، از خود بستان ما را
- شمارهٔ ۷۵آموخت چو اشکم روش ره سپری را
- شمارهٔ ۷۶ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را
- شمارهٔ ۷۷محبّت خون گرمی بخشد این گلبن مثالان را
- شمارهٔ ۷۸دل دریا گهر، سرمایه بخشید ابر مژگان را
- شمارهٔ ۷۹دیدم صنمی، های صلا، کعبهنشینها
- شمارهٔ ۸۰داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها
- شمارهٔ ۸۱رنگینی دکّان شود آن چشم سیه را
- شمارهٔ ۸۲نوشیده چمن دردی جام طربش را
- شمارهٔ ۸۳به آب از آتش می داده ام خاک مصلّا را
- شمارهٔ ۸۴در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را
- شمارهٔ ۸۵نگارین جلوهٔ من، تا به کی هر جا نهی پا را؟
- شمارهٔ ۸۶ز لوح حکمت اندیشان بگو خونین درونان را
- شمارهٔ ۸۷گذشته است ز گردون لوای رفعت ما
- شمارهٔ ۸۸به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را
- شمارهٔ ۸۹نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرا
- شمارهٔ ۹۰سفید کرد غمت دیده های تار مرا
- شمارهٔ ۹۱خامه فروهشته بود، آیت تنزیل را
- شمارهٔ ۹۲بس که چون صبح زند دم ز صفا سینه ما
- شمارهٔ ۹۳به گلشن غنچه، یاد از نوشخندان می دهد ما را
- شمارهٔ ۹۴هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما را
- شمارهٔ ۹۵ز مژگان ساختم گلگون، چنان روی بیابان را
- شمارهٔ ۹۶چه گیرایی ست یارب جلوه گیسوکمندان را؟
- شمارهٔ ۹۷به فردا وعده داد امروز جان ناشکیبا را
- شمارهٔ ۹۸تراوشهای موج خون، کند غمخواری ما را
- شمارهٔ ۹۹عنان ریز است از هرسو، سپاه عشق بر دلها
- شمارهٔ ۱۰۰افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را
- شمارهٔ ۱۰۱چون گرد باد حیرت، از خود رهاند ما را
- شمارهٔ ۱۰۲ساقی دوباره پر کن، از باده گوی ما را
- شمارهٔ ۱۰۳درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را
- شمارهٔ ۱۰۴در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را
- شمارهٔ ۱۰۵اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را
- شمارهٔ ۱۰۶اگر زردشت، دیدی یک نظر برق عتابش را
- شمارهٔ ۱۰۷رهی ندارم بغیرکویت، الیک رجعی، لدیک زلفا
- شمارهٔ ۱۰۸چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟
- شمارهٔ ۱۰۹مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را
- شمارهٔ ۱۱۰نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را
- شمارهٔ ۱۱۱سر خط تعلیم شد، شیوه استاد را
- شمارهٔ ۱۱۲تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را
- شمارهٔ ۱۱۳به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را
- شمارهٔ ۱۱۴آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را
- شمارهٔ ۱۱۵گلرنگ اگر خواهی، این چهره زرین را
- شمارهٔ ۱۱۶شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما را
- شمارهٔ ۱۱۷در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما را
- شمارهٔ ۱۱۸مزار فیض بخش ماست گلگشت چمن ما را
- شمارهٔ ۱۱۹پخته به حکمتی کنم، بادهٔ نارسای را
- شمارهٔ ۱۲۰شنیدم در قفس از شاخساران شور بلبل را
- شمارهٔ ۱۲۱شوری به سر افتاده، رسوای محبت را
- شمارهٔ ۱۲۲شهیدان تو را ای نونهال سرگرانیها
- شمارهٔ ۱۲۳پس از ما تیرهروزان روزگاری میشود پیدا
- شمارهٔ ۱۲۴مکن دشوار از تن پروری آزادی جان را
- شمارهٔ ۱۲۵در فتح باب میکده باشد گشاد ما
- شمارهٔ ۱۲۶نخواهد برد از ما صرفهای خصم عنید ما
- شمارهٔ ۱۲۷جنون را کارها باقی ست با مشت غبار ما
- شمارهٔ ۱۳۲نیست هوای بوستان، کنج قفس خزیده را
- شمارهٔ ۱۳۳از زلف تو داریم پریشانی خود را
- شمارهٔ ۱۳۴فکندم چاکها در جیب جان بیتابی خود را
- شمارهٔ ۱۳۵ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را
- شمارهٔ ۱۳۶نمیگوید کسی امروز چرخ بیمروت را
- شمارهٔ ۱۳۷ز بیگانه پرداخت بوم و برم را
- شمارهٔ ۱۴۱تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد
- شمارهٔ ۱۴۲هلاک جلوه ام قد قیامت دستگاهان را
- شمارهٔ ۱۴۳کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان را
- شمارهٔ ۱۴۴ای جنت نقد از رخ زیبای تو ما را
- شمارهٔ ۱۴۸دیده ها واله نظارهٔ مژگان خوشی ست
- شمارهٔ ۱۴۹سنگ و سفال میکده گوهر کند شراب
- شمارهٔ ۱۵۰عاشق مهجور، وصل دلستان بیند به خواب
- شمارهٔ ۱۵۱کامم چشید هر چه نگاهش عتاب داشت
- شمارهٔ ۱۵۲از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت
- شمارهٔ ۱۵۶فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست
- شمارهٔ ۱۵۷ساقی از ورع کیشان، مطرب از خموشان است
- شمارهٔ ۱۵۸در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است
- شمارهٔ ۱۵۹تا تشنه به خون، نرگس مستانه ی یار است
- شمارهٔ ۱۶۰حرف غم عشق از لب خندان که جسته ست؟
- شمارهٔ ۱۶۱دمیدن از سمنش مشک ناب نزدیک است
- شمارهٔ ۱۶۲عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست
- شمارهٔ ۱۶۳در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست
- شمارهٔ ۱۶۴دارد سر ما شورش سودایی اگر هست
- شمارهٔ ۱۶۵آوازه ام از رتبه گفتار بلند است
- شمارهٔ ۱۶۶از بس که تو را خوی، به عشاق گران است
- شمارهٔ ۱۶۷به باغ راه خزان و بهار نتوان بست
- شمارهٔ ۱۶۸بر سر خود دهدم جا، خم پاکیزه سرشت
- شمارهٔ ۱۶۹آب حیات در رقم مشک فام ماست
- شمارهٔ ۱۷۰هزار رنگ گل داغ در کنار من است
- شمارهٔ ۱۷۱چه دولتی است که دردت نصیب جان من است!
- شمارهٔ ۱۷۲لعلت حیات بخش دل و جان عاشق است
- شمارهٔ ۱۷۳از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست
- شمارهٔ ۱۷۴یاری که غمی می برد از یاد، شراب است
- شمارهٔ ۱۷۵به گرد عارض او خط عنبرین پیداست
- شمارهٔ ۱۷۶عالم تمام از رخ جانانه روشن است
- شمارهٔ ۱۷۷احساس مبدل شد و محسوس همان است
- شمارهٔ ۱۷۸صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است
- شمارهٔ ۱۷۹ای وقف شهیدان تو صحرای قیامت
- شمارهٔ ۱۸۰تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
- شمارهٔ ۱۸۱زان پیشتر که باده به پیمانه آشناست
- شمارهٔ ۱۸۲دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت
- شمارهٔ ۱۸۳قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت
- شمارهٔ ۱۸۴تیغت به سرم خمار نگذاشت
- شمارهٔ ۱۸۵نه تنها گل گریبان چاک بازار است از دستت
- شمارهٔ ۱۸۶پیغام غنچه با دم مشکل گشای کیست؟
- شمارهٔ ۱۸۷یا رب این غنچه دهن مست ز میخانهٔ کیست؟
- شمارهٔ ۱۸۸گرمی مهر، به ویرانه و آباد یکی ست
- شمارهٔ ۱۸۹حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟
- شمارهٔ ۱۹۰شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست
- شمارهٔ ۱۹۱به تن ز بادهٔ عشق تو رنگ و بو کافی ست
- شمارهٔ ۱۹۲زان شراری که نهان در دل خارا می سوخت
- شمارهٔ ۱۹۳فروغ آن گل رخسار بی نقابم سوخت
- شمارهٔ ۱۹۴نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت
- شمارهٔ ۱۹۵آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوخت
- شمارهٔ ۱۹۶اشکم نمک به یاد لبت در ایاغ ریخت
- شمارهٔ ۱۹۷در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت
- شمارهٔ ۱۹۸مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت
- شمارهٔ ۱۹۹هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت
- شمارهٔ ۲۰۰زانرو که زد به بلبل پرشور، پشت دست
- شمارهٔ ۲۰۱از داغ او سرم به گریبان آتش است
- شمارهٔ ۲۰۲کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست
- شمارهٔ ۲۰۳بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست
- شمارهٔ ۲۰۴در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست
- شمارهٔ ۲۰۵خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست
- شمارهٔ ۲۰۶لب از خون تر کنم گر ساغری نیست
- شمارهٔ ۲۰۷تا دل از خود نرود، حال پریشانی هست
- شمارهٔ ۲۰۸دل گواه است که در پرده دلارایی هست
- شمارهٔ ۲۰۹درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست
- شمارهٔ ۲۱۰دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست
- شمارهٔ ۲۱۱عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست
- شمارهٔ ۲۱۲در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست
- شمارهٔ ۲۱۳نخلم از گریه در آب است و ثمر پیدا نیست
- شمارهٔ ۲۱۴چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست
- شمارهٔ ۲۱۵با مستی غمت به شراب احتیاج نیست
- شمارهٔ ۲۱۶می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست
- شمارهٔ ۲۱۷دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت
- شمارهٔ ۲۱۸گرتو را روی زمین خواهش ماوای خوشی ست
- شمارهٔ ۲۱۹ای تازه به دیدار تو ایمان خرابات
- شمارهٔ ۲۲۰ای یوسف مصر از تو گرفتار محبت
- شمارهٔ ۲۲۱بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت
- شمارهٔ ۲۲۲ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست
- شمارهٔ ۲۲۳در طینتم از بس که رگ و ریشه، وفا داشت
- شمارهٔ ۲۲۴صد جان به حسرت سوختی، آهی ز جایی برنخاست
- شمارهٔ ۲۲۵دور از در تو روضه ی رضوان به ما نساخت
- شمارهٔ ۲۲۶گل خزان زده ام، زندگی ملال من است
- شمارهٔ ۲۲۷گرچه پیمانه ی می مشرق نور دگر است
- شمارهٔ ۲۲۸مستان، شب غم رفت و سحرگاه فتوح است
- شمارهٔ ۲۲۹رخسار تو را تازگی از چشم تر کیست؟
- شمارهٔ ۲۳۰برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست
- شمارهٔ ۲۳۱ما را تن ضعیف به زندان عالم است
- شمارهٔ ۲۳۲حیرانی من محرم آن روی چو ماه است
- شمارهٔ ۲۳۳در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است
- شمارهٔ ۲۳۴از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست
- شمارهٔ ۲۳۵روزی که حجت از خلق، خواهند در قیامت
- شمارهٔ ۲۳۶زاهد از ساغر شراب گریخت
- شمارهٔ ۲۳۷کون و مکان به زیر نگین قناعت است
- شمارهٔ ۲۳۸لطف و قهرت به من سوخته جان هر دو یکی ست
- شمارهٔ ۲۳۹هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟
- شمارهٔ ۲۴۰مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است
- شمارهٔ ۲۴۱تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟
- شمارهٔ ۲۴۲از کوی تو تا کلبه ی ما فاصله ای نیست
- شمارهٔ ۲۴۳اشک چشم من و شراب یکیست
- شمارهٔ ۲۴۴چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت
- شمارهٔ ۲۴۵یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است
- شمارهٔ ۲۴۶کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟
- شمارهٔ ۲۴۷بتی دارم که دل دیوانهٔ اوست
- شمارهٔ ۲۴۸گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
- شمارهٔ ۲۴۹گل داغ است که صحرای دلم خرّم ازوست
- شمارهٔ ۲۵۰اسرار تو با زاهد و ملّا نتوان گفت
- شمارهٔ ۲۵۱تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت
- شمارهٔ ۲۵۲در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست
- شمارهٔ ۲۵۳می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است
- شمارهٔ ۲۵۴دل در هوس نرگس مستانه اسیر است
- شمارهٔ ۲۵۵تا شمع دل، افروخته بزم حضور است
- شمارهٔ ۲۵۶برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت
- شمارهٔ ۲۵۷الهی به قربان سرگشتگانت
- شمارهٔ ۲۵۸عشق است به دل شور بیابان قیامت
- شمارهٔ ۲۵۹هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است
- شمارهٔ ۲۶۰آزادی ما از غم کونین کران داشت
- شمارهٔ ۲۶۱رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست
- شمارهٔ ۲۶۲گل بی تو مرا به دیده خار است
- شمارهٔ ۲۶۳فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت
- شمارهٔ ۲۶۴بی کس تر ازین عاشق دل خسته کسی نیست
- شمارهٔ ۲۶۵برآ از خویش زاهد، وقت شبگیر خرابات است
- شمارهٔ ۲۶۶بار ستم یار، گران است و گران نیست
- شمارهٔ ۲۶۷عشق اگر یار شود، سود و زیان این همه نیست
- شمارهٔ ۲۶۸به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است
- شمارهٔ ۲۶۹داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است
- شمارهٔ ۲۷۰تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست
- شمارهٔ ۲۷۱غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت
- شمارهٔ ۲۷۲کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت
- شمارهٔ ۲۷۳خوش آنکه، دلم در شکن زلف تو جا داشت
- شمارهٔ ۲۷۴نسرین به چمن برندمد گر بدن این است
- شمارهٔ ۲۷۵تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است
- شمارهٔ ۲۷۶تن سختی کشم نزار دل است
- شمارهٔ ۲۷۷خورشید به حسن یار من نیست
- شمارهٔ ۲۷۸هر چه بستیم و گشودیم عبث
- شمارهٔ ۲۷۹با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟
- شمارهٔ ۲۸۰ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ
- شمارهٔ ۲۸۱نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ
- شمارهٔ ۲۸۲ماییم و همین آرزوی یار و دگر هیچ
- شمارهٔ ۲۸۳صور قیامت دمید، نالهء مرغان صبح
- شمارهٔ ۲۸۴ای نگاه تو پی غارت دلها گستاخ
- شمارهٔ ۲۸۵آسان نه به پیمانهٔ سرشار شود سرخ
- شمارهٔ ۲۸۶بهل آهنگ سلطانی درین کاخ
- شمارهٔ ۲۸۷زان شمع گلعذاران، هرجا سخن برآید
- شمارهٔ ۲۸۸اشکم از دیده به دنبال کسی میآید
- شمارهٔ ۲۸۹چون نخل تو از ناز گرانبار برآید
- شمارهٔ ۲۹۰دمی که حرف وداعت به گوش میآید
- شمارهٔ ۲۹۱به آیینی که ترسازاده از بتخانه میآید
- شمارهٔ ۲۹۲طرب ای دل که یار می آید
- شمارهٔ ۲۹۳صبا را گرد سر گردم، که از کوی تو میآید
- شمارهٔ ۲۹۴سیهچشمی دلم را از پی تسخیر میآید
- شمارهٔ ۲۹۵از مزرع آمال چه امّید برآید
- شمارهٔ ۲۹۶به خاطر چون خیال لعل آن رنگین عتاب آید
- شمارهٔ ۲۹۷سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد
- شمارهٔ ۲۹۸شب زلف تو در خیالم آمد
- شمارهٔ ۲۹۹یک ره به سر تربتم از ناز نیامد
- شمارهٔ ۳۰۰شبی ز هجر تو ما را به سر نمیآید
- شمارهٔ ۳۰۱عشق سرکش، به فغان، زین دل ناشاد آمد
- شمارهٔ ۳۰۲کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید
- شمارهٔ ۳۰۳نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید
- شمارهٔ ۳۰۴از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید
- شمارهٔ ۳۰۵غرور ناز با کوه تحمّل برنمیآید
- شمارهٔ ۳۰۶تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
- شمارهٔ ۳۰۷ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
- شمارهٔ ۳۰۸نالم به اثر گر غم او یار نباشد
- شمارهٔ ۳۰۹خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد
- شمارهٔ ۳۱۰دل هر قطرهای دریای اسرار تو میباشد
- شمارهٔ ۳۱۱ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد
- شمارهٔ ۳۱۲مرا آزادگی شیرازهٔ آمال می باشد
- شمارهٔ ۳۱۳گر رخ به ما نمایی، ای خوش لقا چه باشد؟
- شمارهٔ ۳۱۴خوش آن عاشق که شیدای تو باشد
- شمارهٔ ۳۱۵از غم، دل حیران چه خبر داشته باشد؟
- شمارهٔ ۳۱۶جانان ز من آیا خبری داشته باشد؟
- شمارهٔ ۳۱۷دل آزاده، باخدا باشد
- شمارهٔ ۳۱۸خورشید، درین کلبه شب افروز نباشد
- شمارهٔ ۳۱۹ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد
- شمارهٔ ۳۲۰نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد
- شمارهٔ ۳۲۱فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد
- شمارهٔ ۳۲۲ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد
- شمارهٔ ۳۲۳سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد
- شمارهٔ ۳۲۴از سبزه سبز، پشت لب جویبار شد
- شمارهٔ ۳۲۵درکارگاه غیب چو طرح لباس شد
- شمارهٔ ۳۲۶افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد
- شمارهٔ ۳۲۷پری گر وا کنم، پروانهٔ شمع تو خواهم شد
- شمارهٔ ۳۲۸فقرم کجا ز جلوهٔ دنیا زبون شود؟
- شمارهٔ ۳۲۹جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود
- شمارهٔ ۳۳۰خجل در برم، عقل نادان نشیند
- شمارهٔ ۳۳۱بفشه چون ز بناگوش یار برخیزد
- شمارهٔ ۳۳۲فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند
- شمارهٔ ۳۳۳خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد
- شمارهٔ ۳۳۴نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد
- شمارهٔ ۳۳۵روی تو به خورشید فلک نور فروشد
- شمارهٔ ۳۳۶در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد
- شمارهٔ ۳۳۷نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد
- شمارهٔ ۳۳۸قاصدی کو که پیامی برِ دلدار برد؟
- شمارهٔ ۳۳۹با تیغبازی مژهات جان که میبرد؟
- شمارهٔ ۳۴۰در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد
- شمارهٔ ۳۴۱دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد
- شمارهٔ ۳۴۲بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اند
- شمارهٔ ۳۴۳چو سنبل تو به طرف سمن فرو ریزد
- شمارهٔ ۳۴۴مبادا رو کسی زان قبلهٔ ابرو بگرداند
- شمارهٔ ۳۴۵درکشوری که مهر و وفا می فروختند
- شمارهٔ ۳۴۶شلایین نرگسش مست شراب آلوده را ماند
- شمارهٔ ۳۴۷کوته نظران زلف سیه کار ندانند
- شمارهٔ ۳۴۸خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند
- شمارهٔ ۳۴۹حریف عیش جهان بی دماغ می ماند
- شمارهٔ ۳۵۰رخ تو رونق صبح بهار می شکند
- شمارهٔ ۳۵۱شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید
- شمارهٔ ۳۵۲دلم که شاهد امّید، در کنار ندید
- شمارهٔ ۳۵۳اهل نظر، از آن در یکتا چه دیده اند
- شمارهٔ ۳۵۴از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید
- شمارهٔ ۳۵۵جایی که از سپند نگردد فغان بلند
- شمارهٔ ۳۵۶در دل غم آن لاله عذار است ببینید
- شمارهٔ ۳۵۷بهار شد که چمن جام ارغوان گیرد
- شمارهٔ ۳۵۸از ما فلک دون چه به یغما بستاند؟
- شمارهٔ ۳۵۹خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد
- شمارهٔ ۳۶۰زهر غم هجر تو به جان کارگر افتاد
- شمارهٔ ۳۶۱بی پا و سر ز قدر و شرف کام می برد
- شمارهٔ ۳۶۲از پرده چو خواهد، گل رخسار برآرد
- شمارهٔ ۳۶۳کشم چو آه، دل ناتوان بیاساید
- شمارهٔ ۳۶۴اگر نسیم نباشد که زلف بگشاید؟
- شمارهٔ ۳۶۵صباحت کو که گل را بر سرم شور جنون سازد؟
- شمارهٔ ۳۶۶در این دو هفته که با گل مدار میگذرد
- شمارهٔ ۳۶۷گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد
- شمارهٔ ۳۶۸هوای عشق برونم ز ننگ و نام کشید
- شمارهٔ ۳۶۹لب تشنهٔ تیغیم، ز کوثر چه گشاید؟
- شمارهٔ ۳۷۰ترسم از چشم خوشت غافل نگاهی سر زند
- شمارهٔ ۳۷۱ساغر نزنم تا بتوان خون جگر زد
- شمارهٔ ۳۷۲به خاموشی صفیر آشنایی می توانم زد
- شمارهٔ ۳۷۳گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند
- شمارهٔ ۳۷۴تهمت برق تجلی ست که بر طور زدند
- شمارهٔ ۳۷۵بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدند
- شمارهٔ ۳۷۶یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
- شمارهٔ ۳۷۷شب که در خلوت اندیشه تمنّای تو بود
- شمارهٔ ۳۷۸بزم وصل است و غم هجر همان است که بود
- شمارهٔ ۳۷۹با چرخ سفله، همّت ما در نبرد بود
- شمارهٔ ۳۸۰محرومی وصال تو دل را نوید بود
- شمارهٔ ۳۸۱یاد آن زمان که بادهٔ عشرت به کام بود
- شمارهٔ ۳۸۲طاق میخانهٔ مستان خم ابروی تو بود
- شمارهٔ ۳۸۳همّت ما مدد پیر و جوان خواهد بود
- شمارهٔ ۳۸۴امشب که دل در آتش آن گلعذار بود
- شمارهٔ ۳۸۵در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود
- شمارهٔ ۳۸۶امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود
- شمارهٔ ۳۸۷ز حشر مستی ما را چه باک خواهد بود؟
- شمارهٔ ۳۸۸حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود
- شمارهٔ ۳۸۹به قامت شاخ گل را از دمیدن باز می دارد
- شمارهٔ ۳۹۰خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد
- شمارهٔ ۳۹۱آن یار بی حقیقت، پاس وفا ندارد
- شمارهٔ ۳۹۲به غیر از گریه عاشق در جهان کاری نمی دارد
- شمارهٔ ۳۹۳گلستان محبّت سرو آزادی نمی دارد
- شمارهٔ ۳۹۴به غیر از بزم خاموشی که آوازی نمی دارد
- شمارهٔ ۳۹۵دلِ شاد، رند می آشام دارد
- شمارهٔ ۳۹۶دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد
- شمارهٔ ۳۹۷طرب یعقوب من در گوشهٔ بیت الحزن دارد
- شمارهٔ ۳۹۸نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد
- شمارهٔ ۳۹۹دل در خم زلف او سودای دگر دارد
- شمارهٔ ۴۰۰حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد
- شمارهٔ ۴۰۱مرغ اسیری که زخم خار ندارد
- شمارهٔ ۴۰۲نکهت زلف تو را شمال ندارد
- شمارهٔ ۴۰۳دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد
- شمارهٔ ۴۰۴من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد
- شمارهٔ ۴۰۵در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد
- شمارهٔ ۴۰۶طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد
- شمارهٔ ۴۰۷بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد
- شمارهٔ ۴۰۸چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد
- شمارهٔ ۴۰۹دلم از زمزمه عشق پریشان میکرد
- شمارهٔ ۴۱۰از وصل، دل بی سر و پا را که خبر کرد؟
- شمارهٔ ۴۱۱بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد
- شمارهٔ ۴۱۲کف چون تهیست جوهر انسان چه میکند؟
- شمارهٔ ۴۱۳سر زلفی به عالم دام کردند
- شمارهٔ ۴۱۴اشکم نمک به دامن ناسور می کند
- شمارهٔ ۴۱۵آنها که خاکِ راهِ تو را توتیا کنند
- شمارهٔ ۴۱۶لبت به پیرهن تنگ غنچه خار کند
- شمارهٔ ۴۱۷میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید
- شمارهٔ ۴۱۸شامی که مست صبح امیدش نمی کنند
- شمارهٔ ۴۱۹لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد
- شمارهٔ ۴۲۰شیرین لبان چو بزم می لاله گون کنند
- شمارهٔ ۴۲۱ساقی بگو چکیدهٔ دل در سبو کنند
- شمارهٔ ۴۲۲کاش خضری به من بادیه پیما برسد
- شمارهٔ ۴۲۳نبود عجب که دیده به دیدار میرسد
- شمارهٔ ۴۲۴به کف شاخ ز گل جام رسید
- شمارهٔ ۴۲۵خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید
- شمارهٔ ۴۲۶کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید
- شمارهٔ ۴۲۷بود آیا که ره مهر و وفا بگشایند؟
- شمارهٔ ۴۲۸پای بستند و ره سعی نشانم دادند
- شمارهٔ ۴۲۹عذر این بنده پذیرای دل و هوشش باد
- شمارهٔ ۴۳۰بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود
- شمارهٔ ۴۳۱شور سودای تو در کودکی، استادم بود
- شمارهٔ ۴۳۲من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد
- شمارهٔ ۴۳۳تن دیده اند از من و جانم ندیده اند
- شمارهٔ ۴۳۴نگه، رنگینتر از گل میکند رویی که او دارد
- شمارهٔ ۴۳۵خدا در ماتم آسودگی شادم نگه دارد
- شمارهٔ ۴۳۶دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد
- شمارهٔ ۴۳۷سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد
- شمارهٔ ۴۳۸چشمت چرا حریف شرابم نمی کند؟
- شمارهٔ ۴۳۹صباح وصل به بختم اثر چه خواهدکرد؟
- شمارهٔ ۴۴۰مطرب ره مستی زد هشیار نباید شد
- شمارهٔ ۴۴۱از عشق، تن سوخته جانان گله دارد
- شمارهٔ ۴۴۲به عهد بی وفایان، آشتی رنجیدنی دارد
- شمارهٔ ۴۴۳غم توگونه ی گلنار را کهربا سازد
- شمارهٔ ۴۴۴به خون هر چند دستی غمرهٔ بیدادگر دارد
- شمارهٔ ۴۴۵عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد
- شمارهٔ ۴۴۶دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد
- شمارهٔ ۴۴۷کجا پاس حجاب از زاهد بیپیر میآید؟
- شمارهٔ ۴۴۸نه تاب دوری و نه طاقت دیدار می باشد
- شمارهٔ ۴۴۹ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد
- شمارهٔ ۴۵۰ساقی به حریفان خط جامی نفرستاد
- شمارهٔ ۴۵۱دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود
- شمارهٔ ۴۵۲زلف بی باک تو تا سلسله جنبانم بود
- شمارهٔ ۴۵۳با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟
- شمارهٔ ۴۵۴خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود
- شمارهٔ ۴۵۵یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود
- شمارهٔ ۴۵۶بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود
- شمارهٔ ۴۵۷مرا مجال سخن، بادهٔ زلال دهد
- شمارهٔ ۴۵۸دور عذار تو، خط وجود ندارد
- شمارهٔ ۴۵۹خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر میگردد
- شمارهٔ ۴۶۰شبی که سروِ تو شمع مزار من گردد
- شمارهٔ ۴۶۱آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد
- شمارهٔ ۴۶۲تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟
- شمارهٔ ۴۶۳هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد
- شمارهٔ ۴۶۴جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید
- شمارهٔ ۴۶۵چه شد یا رب که ابر نوبهاران برنمی خیزد؟
- شمارهٔ ۴۶۶تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد
- شمارهٔ ۴۶۷ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب میگردد
- شمارهٔ ۴۶۸عشق تو که صد برهمن از کیش برآورد
- شمارهٔ ۴۶۹عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد
- شمارهٔ ۴۷۰از حرف سست توبه، لب را گزید باید
- شمارهٔ ۴۷۱ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد
- شمارهٔ ۴۷۲ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟
- شمارهٔ ۴۷۳اهل قلم فراغت دنیا نمیکنند
- شمارهٔ ۴۷۴گر دل سر شکایت دیرینه واکند
- شمارهٔ ۴۷۵بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید
- شمارهٔ ۴۷۶تابی به سر زلف زد و طرّه به خم داد
- شمارهٔ ۴۷۷خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد
- شمارهٔ ۴۷۸بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید
- شمارهٔ ۴۷۹اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد
- شمارهٔ ۴۸۰پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد
- شمارهٔ ۴۸۱کی از ما چشم صورت بین مردم حال می بیند؟
- شمارهٔ ۴۸۲کی صرفه ز ما خصم سبک سر به دغا برد؟
- شمارهٔ ۴۸۳نبود عجب که از دل ما شور شد بلند
- شمارهٔ ۴۸۴من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟
- شمارهٔ ۴۸۵ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد
- شمارهٔ ۴۸۶باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد
- شمارهٔ ۴۸۷آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد
- شمارهٔ ۴۸۸سبزه دور از تو، مغیلان به نظر می آید
- شمارهٔ ۴۸۹خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید
- شمارهٔ ۴۹۰خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید
- شمارهٔ ۴۹۱نسیم حالت آور، پای کوبان، تردماغ آمد
- شمارهٔ ۴۹۲پیمانه، گرد کلفت صد ساله می برد
- شمارهٔ ۴۹۳بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد
- شمارهٔ ۴۹۴کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟
- شمارهٔ ۴۹۵به سنگ حادثه خونم چو پایمال شود
- شمارهٔ ۴۹۶ز نخجیر دلیرم غمزهٔ صیاد می لرزد
- شمارهٔ ۴۹۷نه هرکه طبل و علم ساخت سروری داند
- شمارهٔ ۴۹۸زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد
- شمارهٔ ۴۹۹بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد
- شمارهٔ ۵۰۰شراب اشک تلخم، چاشنی از نقل تر گیرد
- شمارهٔ ۵۰۱معشوق اگر میل وفا داشته باشد
- شمارهٔ ۵۰۲سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد
- شمارهٔ ۵۰۳از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد
- شمارهٔ ۵۰۴مباحث نظری مرد داد می خواهد
- شمارهٔ ۵۰۵دارم از عشق و جنون سلسله جنبانی چند
- شمارهٔ ۵۰۶زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید
- شمارهٔ ۵۰۷موج حیات از آن گل رخساره نگسلد
- شمارهٔ ۵۰۸در خاره، خدنگ نگهت کار نماید
- شمارهٔ ۵۰۹رهرو وادی عشق، آبله پا می باید
- شمارهٔ ۵۱۰عیش ار به دل آبله ناکم گذرانند
- شمارهٔ ۵۱۱مردان نظر از نرگس فتّان تو یابند
- شمارهٔ ۵۱۲من چشمم و عالم همه خار است ببینید
- شمارهٔ ۵۱۳خمارین نرگسش، می در رگ خمّار نگذارد
- شمارهٔ ۵۱۴سبک از جا رود، هرکس که با ما یار میگردد
- شمارهٔ ۵۱۵خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند
- شمارهٔ ۵۱۶چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند
- شمارهٔ ۵۱۷ز مرد کار، دل روزگار می لرزد
- شمارهٔ ۵۱۸ازین دهشت که هجرانی مبادا در کمین باشد
- شمارهٔ ۵۱۹تبسم شرمگین ز آن غنچهٔ خودکام می بارد
- شمارهٔ ۵۲۰فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد
- شمارهٔ ۵۲۱خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید
- شمارهٔ ۵۲۲از کارگاه نسبت، هرکس لباس پوشد
- شمارهٔ ۵۲۳نشد شبی که می خونم از سبو نچکد
- شمارهٔ ۵۲۴سپهر سفله پرور در شکستم راحتی یابد
- شمارهٔ ۵۲۵بدآموز وفا کی قدر ناز یار می داند؟
- شمارهٔ ۵۲۶دستان زن عشرتکده، فریاد نداند
- شمارهٔ ۵۲۷به سینه چون مژهٔ او سنان بجنباند
- شمارهٔ ۵۲۸خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد
- شمارهٔ ۵۲۹از یاد شکّرخندهاش، تلخی هجران شد لذیذ
- شمارهٔ ۵۳۰اثر چون نیست در فریاد ما، پاس نفس بهتر
- شمارهٔ ۵۳۱در حضرت شاهان، دل گمراه نگهدار
- شمارهٔ ۵۳۲برکف، دل سی پارهٔ عشّاق نگهدار
- شمارهٔ ۵۳۳کام طمع ز لذت دنیا نگاه دار
- شمارهٔ ۵۳۴ای دل، به ناله از جگر خاره خون برآر
- شمارهٔ ۵۳۵ای صبا نکته ای از لعل شکربار بیار
- شمارهٔ ۵۳۶ای دل همه لافی سخن حوصله بگذار
- شمارهٔ ۵۳۷بی تو در پیرهن نامیه، خار است بهار
- شمارهٔ ۵۳۸سبز شد خط لبّ یار، بهار است بهار
- شمارهٔ ۵۳۹هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر
- شمارهٔ ۵۴۰من خراباتیم ای شوخ، مرا یار مگیر
- شمارهٔ ۵۴۱می کند دل در خم زلف تو زاری بیشتر
- شمارهٔ ۵۴۲ساقی به لبم بادهٔ پالیده فروبار
- شمارهٔ ۵۴۳از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار
- شمارهٔ ۵۴۴داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر
- شمارهٔ ۵۴۵مزد تردستی فرهاد رسید آخر کار
- شمارهٔ ۵۴۶عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر
- شمارهٔ ۵۴۷سحر ز بستر نسرین سبک عنان برخیز
- شمارهٔ ۵۴۸صبح از اثر چغانه برخیز
- شمارهٔ ۵۴۹یا از سر روزگار برخیز
- شمارهٔ ۵۵۰حیرت زده را تاب رخ یار میاموز
- شمارهٔ ۵۵۱ای عشق، خون دیده مرا در ایاغ ریز
- شمارهٔ ۵۵۲با یار نیست دوری ما راکمی هنوز
- شمارهٔ ۵۵۳ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز
- شمارهٔ ۵۵۴به عجز من بنگر وز غرور یارمپرس
- شمارهٔ ۵۵۵جز خون به بزم ما می نابی ندید کس
- شمارهٔ ۵۵۶دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس
- شمارهٔ ۵۵۷بی مطرب و می چشم تری را چه کند کس؟
- شمارهٔ ۵۵۸جلوهٔ ناز تو ای سرو روان ما را بس
- شمارهٔ ۵۵۹شب سودازدگان زلف پریشان تو بس
- شمارهٔ ۵۶۰ای طرّه برافشانده، خدا را ز گدا پرس
- شمارهٔ ۵۶۱تلخ از لبت، ای خسرو خوبان به گدا بس
- شمارهٔ ۵۶۲ای ساقی صبوح نجات از خمار بخش
- شمارهٔ ۵۶۳گر نشد جان و دلم از رخ زیبای تو خوش
- شمارهٔ ۵۶۴دارم ز ریزش مژه، جیب و کنار خوش
- شمارهٔ ۵۶۵برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش
- شمارهٔ ۵۶۶پشتم چو تیغ خم شد، از بار جوهر خویش
- شمارهٔ ۵۶۷دارم ز داغ دل چمنی در کنار خویش
- شمارهٔ ۵۶۸باید از نالهءجانکاه عصا دارد پیش
- شمارهٔ ۵۶۹بی نشانی همه شان است به عنقا مفروش
- شمارهٔ ۵۷۰شادیم که شد جهان فراموش
- شمارهٔ ۵۷۱چو شمع، انجمن افروز کفر و ایمان باش
- شمارهٔ ۵۷۲آمد شبی به خوابم، آن ماه پرنیان پوش
- شمارهٔ ۵۷۳آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟
- شمارهٔ ۵۷۴کرده ام خاک در میکده را بستر خویش
- شمارهٔ ۵۷۵بستم کمر چو عنقا در بی نشانی خویش
- شمارهٔ ۵۷۶یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش
- شمارهٔ ۵۷۷فکندم دل به کوثر از زلال لعل نوشینش
- شمارهٔ ۵۷۸بود یارم غم دیرینهء خویش
- شمارهٔ ۵۷۹قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش
- شمارهٔ ۵۸۰چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش
- شمارهٔ ۵۸۱هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش
- شمارهٔ ۵۸۲گر تیر جفایی رسد از دوست، نشان باش
- شمارهٔ ۵۸۳سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باش
- شمارهٔ ۵۸۴از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش
- شمارهٔ ۵۸۵سپندآسا در آتشخانه میرقص
- شمارهٔ ۵۸۶هجران رسیده، کی برد از روزگار، فیض
- شمارهٔ ۵۸۷ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط
- شمارهٔ ۵۸۸عشاق را ز سیر گل و ارغوان چه حظ؟
- شمارهٔ ۵۸۹نی می سرود با دل پرشور در سماع
- شمارهٔ ۵۹۰رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع
- شمارهٔ ۵۹۱ای نثار ره تیغ تو سرافشانی شمع
- شمارهٔ ۵۹۲کرده عشق شعله خوب ریشه در جانم چو شمع
- شمارهٔ ۵۹۳چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ
- شمارهٔ ۵۹۴دایم به تلخ کامی یاران خورم دریغ
- شمارهٔ ۵۹۵زندگی در جمع سامان رفت، حیف
- شمارهٔ ۵۹۶ای سر و سرور مغان، خیز و بیار چنگ و دف
- شمارهٔ ۵۹۷همه فیض است می پرستی عشق
- شمارهٔ ۵۹۸ای نمک حسن تو، شور نمکدان عشق
- شمارهٔ ۵۹۹نگردد غرق طوفان کشتی بی لنگر عاشق
- شمارهٔ ۶۰۰زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق
- شمارهٔ ۶۰۱یک مشت سفله مانده بجا از کرام خلق
- شمارهٔ ۶۰۲چون وصل در نگنجد، هجران کجاست لایق؟
- شمارهٔ ۶۰۳تا شد سر غم گرم به طوفان من از اشک
- شمارهٔ ۶۰۴جاری چو به یاد رخ جانان شودم اشک
- شمارهٔ ۶۰۵هندوستان غربت بادا به ما مبارک
- شمارهٔ ۶۰۶بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل
- شمارهٔ ۶۰۷چو بر سر زند شاخ، مستانه گل
- شمارهٔ ۶۰۸رنگین سخنی چون کند از خامهٔ ما گل
- شمارهٔ ۶۰۹خطّ تو، لوح صفحه طراز کتاب گل
- شمارهٔ ۶۱۰جهان ساده پر کار است از نقش و نگار دل
- شمارهٔ ۶۱۱عشق اگر یار شود از اثر زاری دل
- شمارهٔ ۶۱۲زهی ز صبح بناگوشت آفتاب خجل
- شمارهٔ ۶۱۳ای از رخت مشاطه را، صد چشم حیران در بغل
- شمارهٔ ۶۱۴شدم ز توبهٔ بی صرفه در بهار خجل
- شمارهٔ ۶۱۵حاجت اگر بری، در دولتسراست دل
- شمارهٔ ۶۱۶هرگه به یادش از جگر افغان برآورم
- شمارهٔ ۶۱۷چون طوطی اگر نام به گفتار بر آرم
- شمارهٔ ۶۱۸با یاد نرگست، چو می ناب میزدم
- شمارهٔ ۶۱۹چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم
- شمارهٔ ۶۲۰از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم
- شمارهٔ ۶۲۱راه از همه سو بر خبر خویش گرفتیم
- شمارهٔ ۶۲۲غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم
- شمارهٔ ۶۲۳عشاق تو را قافله سالار نگردیم
- شمارهٔ ۶۲۴به یک ایمای ابرو زندهٔ جاوید گردیدم
- شمارهٔ ۶۲۵دل تنگ از ستمت رشک گلستان کردم
- شمارهٔ ۶۲۶عشق تو ملک خسروی، داغ تو چتر شاهیم
- شمارهٔ ۶۲۷برخیز سوی عالم بالا برون رویم
- شمارهٔ ۶۲۸به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم
- شمارهٔ ۶۲۹به صد جان غمزه ات مفت خریدار است می دانم
- شمارهٔ ۶۳۰سپاه فتنه با آن چشم جلاد است می دانم
- شمارهٔ ۶۳۱نگاهش با اسیران بر سر ناز است میدانم
- شمارهٔ ۶۳۲ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم
- شمارهٔ ۶۳۳غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم
- شمارهٔ ۶۳۴ای دوست به هر منزل، همخانه تو را یابم
- شمارهٔ ۶۳۵موسی صفت به داغ ظهور تو سوختیم
- شمارهٔ ۶۳۶پیش از ظهور جلوهٔ جانانه سوختیم
- شمارهٔ ۶۳۷شیر و شکر ز تلخی ایّام می کشم
- شمارهٔ ۶۳۸بود تا چند در دل حسرت آن خوش بر و دوشم
- شمارهٔ ۶۳۹سر تا قدم از خون جگر، غیرت باغم
- شمارهٔ ۶۴۰ترسم که پریشان شود از ناله غبارم
- شمارهٔ ۶۴۱معنی کناره گیرد اگر از میان روم
- شمارهٔ ۶۴۲طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم
- شمارهٔ ۶۴۳برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم
- شمارهٔ ۶۴۴به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم
- شمارهٔ ۶۴۵چون مهرهٔ ششدر، شده رفتار ز یادم
- شمارهٔ ۶۴۶خراباتینژادم دلق شیادانهای دارم
- شمارهٔ ۶۴۷پریشان خاطرم از همنشینان عزلتی دارم
- شمارهٔ ۶۴۸نیم صورت پرست، اینجا تماشای دگر دارم
- شمارهٔ ۶۴۹گرچه در سینه صد آتشکده آتش دارم
- شمارهٔ ۶۵۰ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم
- شمارهٔ ۶۵۱از خاک آستانت تا دیده دور دارم
- شمارهٔ ۶۵۲خرابی برنتابد محنت آبادی که من دارم
- شمارهٔ ۶۵۳جز ذکر تو ساقی، دگر اوراد ندارم
- شمارهٔ ۶۵۴من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم
- شمارهٔ ۶۵۵به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم
- شمارهٔ ۶۵۶اگر من بیستون عشق را تعمیر می کردم
- شمارهٔ ۶۵۷کام اگر حاصل از آن لعل می آشام کنیم
- شمارهٔ ۶۵۸برخیز راه میکده ی عشق سرکنیم
- شمارهٔ ۶۵۹خوش آنکه خرقهٔ ناموس و ننگ پاره کنم
- شمارهٔ ۶۶۰برخیز که دامان سحرگاه بگیریم
- شمارهٔ ۶۶۱دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیم
- شمارهٔ ۶۶۲طرفی که من ز پهلوی دلدار بسته ام
- شمارهٔ ۶۶۳رفتیم و به آن قامت رعنا نرسیدیم
- شمارهٔ ۶۶۴چو صنعان مشق سودا می رسانم
- شمارهٔ ۶۶۵در هجر تو تا چند من زار بگریم
- شمارهٔ ۶۶۶به این بیطاقتی یارب به دنبال که میگریم؟
- شمارهٔ ۶۶۷نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم
- شمارهٔ ۶۶۸کی راست به میزان وجود و عدم آیم؟
- شمارهٔ ۶۶۹دو جهان است درکنار خودم
- شمارهٔ ۶۷۰بیا که با همه تن چشم انتظار توایم
- شمارهٔ ۶۷۱ما دامن وصل یار داریم
- شمارهٔ ۶۷۲لعل تو مسیحا شد، بیمار چرا باشم؟
- شمارهٔ ۶۷۳شمع سان شام غمت، منّت فردا نکشیم
- شمارهٔ ۶۷۴ای غاشیهٔ شوق تو بر دوش نگاهم
- شمارهٔ ۶۷۵گلستان محبت را ز دیرین عندلیبانم
- شمارهٔ ۶۷۶ز هند تیره دل چون شمع روشنگر برون رفتم
- شمارهٔ ۶۷۷به یاد جلوهٔ شوخی، سبک ز جا رفتم
- شمارهٔ ۶۷۸در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم
- شمارهٔ ۶۷۹صبح آینهٔ طلعت نیکوی تو دیدیم
- شمارهٔ ۶۸۰من آن غارتگر جان می پرستم
- شمارهٔ ۶۸۱ما چاک به دامن زدهٔ تهمت عشقیم
- شمارهٔ ۶۸۲از بس غبار حسرت دیدار داشتم
- شمارهٔ ۶۸۳چقدر حوصله باید که گداز آموزم
- شمارهٔ ۶۸۴ساقیا رخ بنما تا همه از کار شویم
- شمارهٔ ۶۸۵در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم
- شمارهٔ ۶۸۶عقل دور است از آن جهان که منم
- شمارهٔ ۶۸۷به امّیدی که لعل جرعهنوشی میزند خونم
- شمارهٔ ۶۸۸جزای دوستی از شعله رخساران غمی دارم
- شمارهٔ ۶۸۹هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم
- شمارهٔ ۶۹۰در غمت ترک گفتگو کردم
- شمارهٔ ۶۹۱ما شکوه از آن زلف پریشان چه نویسیم؟
- شمارهٔ ۶۹۲به مستی مرده ام ساقی، مهل مخمور در خاکم
- شمارهٔ ۶۹۳ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم
- شمارهٔ ۶۹۴به دل سخت تو حرفی ز دل تنگ زدم
- شمارهٔ ۶۹۵آن نرگس میگسار دیدم
- شمارهٔ ۶۹۶اشک کبابم، از دل سوزان فروچکم
- شمارهٔ ۶۹۷دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم
- شمارهٔ ۶۹۸عشق عالی مقام را نازم
- شمارهٔ ۶۹۹جهان را رونق از شادابی گفتار می آرم
- شمارهٔ ۷۰۰به دست آمد مرا تا زلف او، تدبیرها کردم
- شمارهٔ ۷۰۱می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟
- شمارهٔ ۷۰۲چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم
- شمارهٔ ۷۰۳ز مستی های صهبای ازل میخانهٔ خویشم
- شمارهٔ ۷۰۴چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتم
- شمارهٔ ۷۰۵ز خوی سرکش او هر قدم پامال میگردم
- شمارهٔ ۷۰۶من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم
- شمارهٔ ۷۰۷می گریزم ز جهان بار چرا بردارم؟
- شمارهٔ ۷۰۸چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم
- شمارهٔ ۷۰۹ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانم
- شمارهٔ ۷۱۰دل آگه سر راهش ز پاس راز گرداندم
- شمارهٔ ۷۱۱دست بر دل کی درین وحشت سرا می داشتم؟
- شمارهٔ ۷۱۲ز سامان سفر با خود دل رنجیده ای دارم
- شمارهٔ ۷۱۳ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم
- شمارهٔ ۷۱۴زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟
- شمارهٔ ۷۱۵ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم
- شمارهٔ ۷۱۶به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم
- شمارهٔ ۷۱۷زمین و آسمان بیهوده می پیمود آوازم
- شمارهٔ ۷۱۸نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم
- شمارهٔ ۷۱۹عمارت برنمیتابم، ملامتخانهٔ عشقم
- شمارهٔ ۷۲۰فال فرخنده بیایید به دیدار زنیم
- شمارهٔ ۷۲۱نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم
- شمارهٔ ۷۲۲خشت خرد به روزنه قال می زنیم
- شمارهٔ ۷۲۳ما خضر دل به چشمه پیکان فروختیم
- شمارهٔ ۷۲۴بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم
- شمارهٔ ۷۲۵از شام هجر منّت دیدار می کشم
- شمارهٔ ۷۲۶چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم
- شمارهٔ ۷۲۷محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم
- شمارهٔ ۷۲۸شد فاش ز گلبرگ لبت راز نهانم
- شمارهٔ ۷۲۹از وضع زخود رفتگی یار خرابم
- شمارهٔ ۷۳۰در دهر حرامی زده شد سحر حلالم
- شمارهٔ ۷۳۱پر و بال تذروان محبت بسته دیوانم
- شمارهٔ ۷۳۲خرقه را در گرو ساغر لبریز کنیم
- شمارهٔ ۷۳۳ز چشمم آستین بردار تا سیل دمان ریزم
- شمارهٔ ۷۳۴حساب از سختی آرام فرسا برنمی دارم
- شمارهٔ ۷۳۵دل به آب خضر و عمر جاودان نسپرده ایم
- شمارهٔ ۷۳۶لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم
- شمارهٔ ۷۳۷نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم
- شمارهٔ ۷۳۸سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم
- شمارهٔ ۷۳۹تا دیده ام آن طرّهٔ طرّار، پریشان
- شمارهٔ ۷۴۰محبّت برتر آمد از چه و چون
- شمارهٔ ۷۴۱اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن
- شمارهٔ ۷۴۲چه خوش است با خیال تو نهفته رازکردن
- شمارهٔ ۷۴۳شمع را شعله، مسلسل ز دل آید بیرون
- شمارهٔ ۷۴۴کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین
- شمارهٔ ۷۴۵ساقی مده خمارم در انتظار چندین
- شمارهٔ ۷۴۶کوتاه ماند دست تمنّا در آستین
- شمارهٔ ۷۴۷آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن
- شمارهٔ ۷۴۸زهد ما با می گلفام چه خواهد بودن؟
- شمارهٔ ۷۴۹خودی بردار از پیش نظر حسن دلارا بین
- شمارهٔ ۷۵۰نیست دل را هوس دل شکنی بهتر ازین
- شمارهٔ ۷۵۱ز فیض آبرو سبز است، نخل مدعای من
- شمارهٔ ۷۵۲ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من
- شمارهٔ ۷۵۳ای درد تو یار جانی من
- شمارهٔ ۷۵۴گلگونهٔ بهار است خوناب دیدهٔ من
- شمارهٔ ۷۵۵دیدی چهاکرد، غم با دل من؟
- شمارهٔ ۷۵۶این لاله نیست بر سر مشت غبار من
- شمارهٔ ۷۵۷نمودی جلوه ای شیرین شمایل در خیال من
- شمارهٔ ۷۵۸بگشای زلف و طرهٔ سنبل به تاب کن
- شمارهٔ ۷۵۹از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن
- شمارهٔ ۷۶۰تا هوا ابر است ساقی، باده ای در شیشه کن
- شمارهٔ ۷۶۱بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن
- شمارهٔ ۷۶۲چشمت از ناز نبستهست در راز به من
- شمارهٔ ۷۶۳نقاب از چهره بگشا، شور محشر را تماشا کن
- شمارهٔ ۷۶۴هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن
- شمارهٔ ۷۶۵جانا میاموز، فارغ نشستن
- شمارهٔ ۷۶۶ز خون دیده باشد مایه دار، اشک غم آشامان
- شمارهٔ ۷۶۷چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدن
- شمارهٔ ۷۶۸گر چنین پر رخنه از سوز جگر خواهد شدن
- شمارهٔ ۷۶۹ساقی دم صبوح است، خورشید جام گردان
- شمارهٔ ۷۷۰بی تو چسان به سر برد جان امیدوار من؟
- شمارهٔ ۷۷۱نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من
- شمارهٔ ۷۷۲ز درویشی بقا دارد دل روشن ضمیر من
- شمارهٔ ۷۷۳پیری به راه حرص نتابد عنان من
- شمارهٔ ۷۷۴خارم که نیست گلشن صورت سرای من
- شمارهٔ ۷۷۵که خواهد رسانید پیغام من
- شمارهٔ ۷۷۶با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن
- شمارهٔ ۷۷۷ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن
- شمارهٔ ۷۷۸روی کِه جلوه کرده که حیرانم این چنین؟
- شمارهٔ ۷۷۹نامه ات خواندم و می بایدم افشان کردن
- شمارهٔ ۷۸۰ای طلعت سیمین بران آیینهٔ رخسار تو
- شمارهٔ ۷۸۱دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو
- شمارهٔ ۷۸۲ای آب خضر، سایهٔ سرو روان تو
- شمارهٔ ۷۸۳بنگر چه می کند مژه های دراز تو
- شمارهٔ ۷۸۴به طوطی نکته آموزد لب شیرین کلام تو
- شمارهٔ ۷۸۵هدف سینه ز من، ناوک مژگان از تو
- شمارهٔ ۷۸۶من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟
- شمارهٔ ۷۸۷کام دلی به عالم ناپایدار کو؟
- شمارهٔ ۷۸۸ساقی می عارفانه ات کو؟
- شمارهٔ ۷۸۹جان را سپند ساز و به آتش نثار شو
- شمارهٔ ۷۹۰دارد ستاره ریز، مرا آفتاب تو
- شمارهٔ ۷۹۱زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تو
- شمارهٔ ۷۹۲هله من جان جهانم، تنه ناها یاهو
- شمارهٔ ۷۹۳کسی داند که هر بیتش به دیوان میزند پهلو
- شمارهٔ ۷۹۴در ملک جسم روشنی جان به نیم جو
- شمارهٔ ۷۹۵من در میان نبودم، دل بود و یار هر دو
- شمارهٔ ۷۹۶مطلوب در لباس طلبکار آمده
- شمارهٔ ۷۹۷تا رفته از نظر، ز تنم جان برآمده
- شمارهٔ ۷۹۸دل، سیه مست به سودای تو از جا رفته
- شمارهٔ ۷۹۹تیغت از فرق مبتلا رفته
- شمارهٔ ۸۰۰نسرین بری گلگون قبا، از جلوه جانم سوخته
- شمارهٔ ۸۰۱از ما نهان ز فرط ظهوری، چه فایده؟
- شمارهٔ ۸۰۲روضه خلد خدایا به نکوکاران ده
- شمارهٔ ۸۰۳عشق تو بانگ زد به زمین و زمان همه
- شمارهٔ ۸۰۴سوی محراب شدم با می ناب آلوده
- شمارهٔ ۸۰۵لعل لب او تا به لب جام رسیده
- شمارهٔ ۸۰۶گل را ورقم رونق بازار شکسته
- شمارهٔ ۸۰۷سحر آمد ندا ز میخانه
- شمارهٔ ۸۰۸صبوحی از چمن مستانه پیراهن قبا کرده
- شمارهٔ ۸۰۹خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟
- شمارهٔ ۸۱۰دوشین چو شفق بودم، خون جگر آلوده
- شمارهٔ ۸۱۱مژگان نگر چو عربده جویان برآمده
- شمارهٔ ۸۱۲نمی بینم کسی از آشنارویان به جا مانده
- شمارهٔ ۸۱۳گر غمزه اش به یغما، دل را ز ما گرفته
- شمارهٔ ۸۱۴دل داغ تو را به جان گرفته
- شمارهٔ ۸۱۵در دیده نگاه تو که از جوش فتاده
- شمارهٔ ۸۱۶رسید از عرق آن شاخ گل گلاب زده
- شمارهٔ ۸۱۷رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته
- شمارهٔ ۸۱۸به جلوه های رسا سرفراز می آیی
- شمارهٔ ۸۱۹سر چه باشد که تو در راه وفا نگذاری
- شمارهٔ ۸۲۰ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی
- شمارهٔ ۸۲۱گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی
- شمارهٔ ۸۲۲ای عهد شکن، با تو اگر کار نبودی
- شمارهٔ ۸۲۳سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟
- شمارهٔ ۸۲۴به قید جسم ز جان جهان چه می دانی؟
- شمارهٔ ۸۲۵لوح دل را اگر از نقش دویی ساده کنی
- شمارهٔ ۸۲۶در پرده خط، خال به صد ناز گرفتی
- شمارهٔ ۸۲۷تنگی از دل نرود تا تو میان نگشایی
- شمارهٔ ۸۲۸یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی
- شمارهٔ ۸۲۹بر هر زمین که جلوه کنی آسمان کنی
- شمارهٔ ۸۳۰تو و زهد خشک زاهد، من و عشق و می پرستی
- شمارهٔ ۸۳۱کشیدی تیغ و ساغر، گشتی آتش، گفتیم چونی
- شمارهٔ ۸۳۲چو چشم آینه حیرانم از جمال کسی
- شمارهٔ ۸۳۳من رند خراباتم،سر مست و خراب اولی
- شمارهٔ ۸۳۴زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی
- شمارهٔ ۸۳۵که گفتت گرد سر آن طرهٔ عنبرفشان بندی؟
- شمارهٔ ۸۳۶سرت گردم، نمیپرسی تو هم دیوانهای داری؟
- شمارهٔ ۸۳۷خوش آنکه بزم حریفان کنون بیارایی
- شمارهٔ ۸۳۸ای روی تو را موج عرق آینه سازی
- شمارهٔ ۸۳۹افشاند نسیم سحری زلف نگاری
- شمارهٔ ۸۴۰ای سوختهٔ عشق چرا کم ز سپندی؟
- شمارهٔ ۸۴۱بر دیده کشم سرمه ز خاک کف پایی
- شمارهٔ ۸۴۲ای کعبهٔ جان از تو کلیسای فرنگی
- شمارهٔ ۸۴۳اگر از دیده ابنای زمان مستوری
- شمارهٔ ۸۴۴کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی
- شمارهٔ ۸۴۵ز کاوش مژه ی شوخ آتشین خویی
- شمارهٔ ۸۴۶مرا دور از تو، گل در پیرهن خار است پنداری
- شمارهٔ ۸۴۷دل آشفته و دیده خونبار داری
- شمارهٔ ۸۴۸منت نکشد همّتم از دست دعایی
- شمارهٔ ۸۴۹نگذاشت نی به هوشم، از نالهٔ رسایی
- شمارهٔ ۸۵۰تو گر ابر نقاب از روی آتشناک برداری
- شمارهٔ ۸۵۱چرا ازشام زلف آن صبح تابان بر نمی آری؟
- شمارهٔ ۸۵۲به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری
- شمارهٔ ۸۵۳خصم آسودگیم، ای غم جانان مددی
- شمارهٔ ۸۵۴ز دام طره، شکنهای دلربا بنمای
- شمارهٔ ۸۵۵تا شکن از دور روزگار نیابی
- شمارهٔ ۸۵۶بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی
- شمارهٔ ۸۵۷خواست شاهد می پرستم، یللی
- شمارهٔ ۸۵۸دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی
- شمارهٔ ۸۵۹ز دل غافلی یار جانی نباشی!
- شمارهٔ ۸۶۰ای خستهٔ بی قرار چونی؟
- شمارهٔ ۸۶۱به قید آب وگل ای جان ناتوان چونی؟
- شمارهٔ ۸۶۲حین طفت حول الحی اذ مررت بالجانی
- شمارهٔ ۸۶۳برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟
- شمارهٔ ۸۶۴در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟
- شمارهٔ ۸۶۵خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی
- شمارهٔ ۸۶۶طبیب من، چرا از خسته جان خود نمیپرسی؟
- شمارهٔ ۸۶۷به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی
- شمارهٔ ۸۶۸بود می خانه ها، در چشم شهلای تو ای ساقی
- شمارهٔ ۸۶۹ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی
- شمارهٔ ۸۷۰ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی
- شمارهٔ ۸۷۱بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری
- شمارهٔ ۸۷۲خموشی گزین در دبستان معنی
- شمارهٔ ۸۷۳من صیدم و دام، زندگانی
- شمارهٔ ۸۷۴توکز رخ شمع طور و چشم جان، نور نظر باشی
- شمارهٔ ۸۷۵با یار گفتم از غم بسیار، اندکی
- شمارهٔ ۸۷۶دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی
- شمارهٔ ۸۷۷حیران لقایی شدم امروزکه دانی
- شمارهٔ ۸۷۸ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانی
- شمارهٔ ۸۷۹هجر در دامن دل ریخته خار عجبی
- شمارهٔ ۸۸۰چون خود اگر عشوه گری داشتی
- شمارهٔ ۸۸۱به ناکامی گذشت، ای شاخ گل، دور از تو ایامی
- شمارهٔ ۸۸۲کند گردآوری زلفش، دل شوریده بسیاری
- شمارهٔ ۸۸۳به افسونها، شنیدم بوالهوس را، شاد می کردی
- شمارهٔ ۸۸۴مست صهبای الستم یللی
- شمارهٔ ۸۸۵بدا ما قد بدا فی الحبّ من بیداءِ اشواقی
- شمارهٔ ۸۸۶نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکی
- شمارهٔ ۸۸۷دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟
- شمارهٔ ۸۸۸در دیده و دل، از دل و از دیده جدایی
- شمارهٔ ۸۸۹فریاد که از عاشق مسکین که تو داری
- شمارهٔ ۸۹۰ای ناله، خوشا بخت رسایی که تو داری
- شمارهٔ ۸۹۱بردم به لحد زان رخ افروخته، داغی
- شمارهٔ ۸۹۲چو فرهاد ار به تیغ بیستون مردانه آویزی
- شمارهٔ ۸۹۳راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های
- شمارهٔ ۸۹۴خاطر از دردسر بیهده آزاده کنی
- شمارهٔ ۸۹۵می گرفتیم به جانان، سر راهی، گاهی
- شمارهٔ ۸۹۶درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی
- شمارهٔ ۸۹۷به صورت هر چه بینی، نقش برآب است در معنی
- شمارهٔ ۸۹۸گر سینه شود سینا، بی تاب و توانستی
- شمارهٔ ۸۹۹کند خون دل من، چشم تر را خانه آرایی
- شمارهٔ ۹۰۰به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی
- شمارهٔ ۹۰۱نمیدانم تو بیپروا نگاه، از دل چه میخواهی؟
- شمارهٔ ۹۰۲ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟
- شمارهٔ ۹۰۳ناله ام را در دلش تأثیر بودی کاشکی
- شمارهٔ ۹۰۴چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشی
- شمارهٔ ۹۰۵خاصان تمام مستند، ساقی صلای عامی
- شمارهٔ ۹۰۶به دلهای دماغ آشفته، سنبل می کند کاری
- شمارهٔ ۹۰۷به جانسوزی، نی کلک سخنساز مرا دیدی
- شمارهٔ ۹۰۸ای از شرار عشق تو هر سینه آتشخانهای
- شمارهٔ ۹۰۹ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای
- شمارهٔ ۹۱۰آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای
- شمارهٔ ۹۱۱بنمای رخ چون دیده را گرم تماشاکرده ای
- شمارهٔ ۹۱۲ای شوق، در شکنجهٔ دلها چگونهای؟