شمارهٔ ۵۶

غزلمفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای سلسلهٔ زلف تو بر پای دل ما

سودایی خال تو، سویدای دل ما

دارد به گریبان تمنا، گل امّید

از خار رهت، آبلهٔ پای دل ما

چون برگ خزان دیده به هم ربط نگیرد

از بس که ز هم ریخته اجزای دل ما

خونین جگر لالهٔ صحرای تو لیلی

داغ تو، سیه خانهٔ صحرای دل ما

بگشود ز گردن رگ جان و نگشاید

زنّار سر زلف تو، ترسای دل ما

بگشای حزین ، پرده ازین ساز که سازد

از ناله، نیِ کلک تو احیای دل ما