شمارهٔ ۱۹۹

غزلمفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت

الماس شد، از دیدهٔ داغ دل ما ریخت

زلفت به مددکاری آن لب، نمکی چند

با مشک به هم کرد و به داغ دل ما ریخت

دم سردی ایّام چها کرد به حالم

زین باد، شبیخون به چراغ دل ما ریخت

جز در خم زلف تو کجا بود که امشب

خون از مژهٔ غم به سراغ دل ما ریخت؟

نخلی شد و بارش همه پیکان بلا گشت

هر تخم، که ناز تو به باغ دل ما ریخت

این شعله حزین ، کز دو جهان دود برآورد

سودای که یارب، به دماغ دل ما ریخت؟