شمارهٔ ۶۸

غزلمفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را

غیرت سرپا زد کف خاکستر ما را

خوش دردسری می کشم از درد، ندانم

بالین ز دَمِ تیغ که باشد، سر ما را؟

این خامه که چون شمع ز آتش نفسان است

رشک پر پروانه کند، دفتر ما را

بی منّت زلفی، رَوَد از خویش حواسم

حاجت به سیاهی نبود لشکر ما را

شوری که حزین ، در دل از آن پسته دهان است

آرد به سخن، کلک زبان آور ما را