محتشم — شعر آیینی و عرفانی؛ ساده و خوانا · mohtasham-poetry.com
- شمارهٔ ۳۲رباعیّاتآن گنج نهان خواست نماید شانرا
- شمارهٔ ۳۳رباعی دومای بی خبر از خویش، خبر نیست ترا
- شمارهٔ ۳۴رباعی سومگر راهروئی براستی این، راه است
- شمارهٔ ۳۵رباعی چهارمیا رب همه عمرم به خطا گر بگذشت
- شمارهٔ ۳۶رباعی پنجمبُستانِ شباب و عمرم بی بر گردید
- شمارهٔ ۳۷رباعی ششمدر بستر وصلِ یار، باید آسود
- شمارهٔ ۳۸رباعی هفتمنیم رخِ خود، یار پریچهره نمود
- شمارهٔ ۳۹رباعی هشتمای دل به درست بودن خویش، مکوش
- شمارهٔ ۴۰رباعی نهمگر مست شدی ناله کن، امّا مَخروش
- شمارهٔ ۴۱رباعی دهماز هستیِ خویش بی تو من بیزارم
- شمارهٔ ۴۲رباعی یازدهمبا مِهر توتا مُهرهٔ دل باختهام
- شمارهٔ ۴۳رباعی دوازدهمگر دست دهد، رو به کنارش بنشین
- شمارهٔ ۴۴رباعی سیزدهمبا او اگرت سِرّ است وعهدِ یاری
- شمارهٔ ۴۵رباعی چهاردهمتا آنکه تو از هستی خود با خبری
- شمارهٔ ۴۶رباعی پانزدهمبطاعت کوش اگر خواهی در توحید بگشائی