رباعی

عبدالرحیم حائری

۱۵ شعر

  1. شمارهٔ ۳۲رباعیّاتآن گنج نهان خواست نماید شانرا
  2. شمارهٔ ۳۳رباعی دومای بی خبر از خویش، خبر نیست ترا
  3. شمارهٔ ۳۴رباعی سومگر راهروئی براستی این، راه است
  4. شمارهٔ ۳۵رباعی چهارمیا رب همه عمرم به خطا گر بگذشت
  5. شمارهٔ ۳۶رباعی پنجمبُستانِ شباب و عمرم بی بر گردید
  6. شمارهٔ ۳۷رباعی ششمدر بستر وصلِ یار، باید آسود
  7. شمارهٔ ۳۸رباعی هفتمنیم رخِ خود، یار پریچهره نمود
  8. شمارهٔ ۳۹رباعی هشتمای دل به درست بودن خویش، مکوش
  9. شمارهٔ ۴۰رباعی نهمگر مست شدی ناله کن، امّا مَخروش
  10. شمارهٔ ۴۱رباعی دهماز هستیِ خویش بی تو من بیزارم
  11. شمارهٔ ۴۲رباعی یازدهمبا مِهر توتا مُهرهٔ دل باخته‌ام
  12. شمارهٔ ۴۳رباعی دوازدهمگر دست دهد، رو به کنارش بنشین
  13. شمارهٔ ۴۴رباعی سیزدهمبا او اگرت سِرّ است وعهدِ یاری
  14. شمارهٔ ۴۵رباعی چهاردهمتا آنکه تو از هستی خود با خبری
  15. شمارهٔ ۴۶رباعی پانزدهمبطاعت کوش اگر خواهی در توحید بگشائی