شمارهٔ ۹

شعرهفتم

دل اسیر خطت ای تَرک پسر باید کرد

پیش تیرمژه‌ات سینه سپر باید کرد

از پی گندم خالت، دل و دین باید داد

اندر این مسئله تقلید پدر باید کرد

در ره منزل معشوق، دو صد دامِ بلاست

عاشقان را هم از این دام، خبر باید کرد

شیوهٔ آن بُتِ طَنّاز، چو عاشق کُشی است

دل غمدیده پراز خون جگر باید کرد

دل ازاین مسجد و مِحرابِ ریائی بگرفت

رخت از این خانهٔ تزویر، بدر باید کرد

به خرابات مُغان باید از این مدرسه رفت

دفترعشق دراین خانه، زِبر باید کرد

زاهد و عابد و صوفیّ و فقیه و راهب

به میِ ناب، دِماغ همه تر باید کرد

مسجد وصومعه و خانقه و مدرس و دیر

بخروش دف ونی، زیر و زبر باید کرد

چنگ درچنگ بباید زدن و کف بر دف

دست در ساعد آن سیم سَمر، باید کرد

گوش زاهد چه که گوش فلک از نغمهٔ ساز

بعد از این از مدد عشق تو کَر باید کرد

کعبه و بتکدهٔ شرک و تَعیُّن بگزار

بر در وحدتِ میخانه گذر باید کرد

خرقهٔ ابلقِ ما رهن می‌ناب گذار

کاندرین حلقه کنون، کارِ دگر باید کرد

دخترِ رَز مگرم شاد کند خاطر زار

ور نه خاکِ غمِ ایّام، به سر باید کرد

چکنی مَنعم از این شیوهٔ رندی ناصح

چارهٔ دفترِ دیوانِ قدر، باید کرد

حائری، دل زغم مِحنت ایاّم گرفت

زین سرای مِحَن آباد، سفر باید کرد