شمارهٔ ۵۶

غزل

در سری نیست که سودای سر کوی تو نیست

دل سودا زده را جز هوس روی تو نیست

سینهٔ غمزده ای نیست که بی روی و ریا

هدف تیر کمانخانهٔ ابروی تو نیست

جگری نیست که از سوز غمت نیست کباب

یا دلی تشنهٔ لعل لب دلجوی تو نیست

عارفان را ز کمند تو گریزی نبود

دام این سلسله جز حلقهٔ گیسوی تو نیست

نسخهٔ دفتر حسن تو کتابی است مبین

ور بود نکتهٔ سر بسته بجز موی تو نیست

ماه تابنده بود بندهٔ آن نور جبین

مهر رخشنده بجز غرهٔ نیکوی تو نیست

خضر عمریست که سرگشتهٔ کوی تو بود

چشمهٔ نوش بجز قرطه ای از جوی تو نیست

نیست شهری که ز آشوب تو غوغائی نیست

محفلی نیست که شوری ز هیاهوی تو نیست

مفتقر در خم چوگان تو گوئی گوئی است

چرخ با آن عظمت نیز به جز گوی تو نیست