شمارهٔ ۵

غزل

صهبای خم تو خرابم کرد

سودای غم تو کبابم کرد

زد آتش عشق چنان شرری

در من، که سرا پا آبم کرد

دریای غمت متلاطم شد

چندان که به مثل حبابم کرد

آن غمزه ز تاب و توانم برد

وان طره بپیچش و تابم کرد

وان غمزهٔ مست بشیرینی

آسوده ز شور شرابم کرد

مخموری نرگس بیدارش

از نشئهٔ خویش بخوابم کرد

رمزی ز اشارهٔ ابرویش

عارف بخطا و صوابم کرد

من مفتقرم لیک از کرمش

گنجینهٔ دُرّ خوشابم کرد