شمارهٔ ۲۸

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

جدا ز گوشهٔ چشم تو گوشهٔ نگزیدم

که با خیال تو هر ساعتش بخون نکشیدم

بتار طرهٔ موئی شکست بال امیدم

سزای من که شب تیره ز آشیانه پریدم

از آن اشاره ابرو و خندهٔ لب شیرین

بسان مرغ شکاری میان بیم و امیدم

شنیدمی که تو دشمن تو از و دوست گدازی

هزار شکر که دیدم بچشم آنچه شنیدم