شمارهٔ ۸۶

غزل

ای از خط تو سبز لب جویبار عمر

وز غنچهٔ تو خرم و خندان بهار عمر

ای در محیط کون و مکان نقطهٔ بسیط

رحمی که شد ز دائره بیرون مدار عمر

داغم من از فراغ تو از فرق تا قدم

ای جلوهٔ تو شمع دل لاله زار عمر

در چین طرهٔ تو چه آهو دلم فتاد

بی خود نگشته تیره چنین روزگار عمر

دیدم بسی جفا پس از اندیشهٔ وفا

با سست عهدی تو چه سخت است کار عمر

عمری که بی تو در گذرد سودمند نیست

بی خدمت تو بار گرانی است بار عمر

از حد گذشت شوق دل بی قرار من

دارم دگر چگونه امید قرار عمر

عمری گذشت دیده به راه تو دوختیم

کامی نیافتیم در این رهگذار عمر

ای خضر جان مفتقر تشنه کام سوخت

ارزانی تو جام می خوشگوار عمر