شمارهٔ ۳۹
ای روی تو قبلهٔ حاجاتم
وی کوی تو طور مناجاتم
مصباح جهان افروز ترا
از پرتو لطف تو مشکوتم
گر سینه شود سینا چه عجب
گر جلوه کنی به میقاتم
تا خاک نشین ره تو شوم
شد جام جهان بین مرآتم
گر گوهر معرفت اندوزم
گنجینهٔ کل کمالاتم
معمورهٔ حسن تو کرده مرا
سرگشتهٔ کوی خراباتم
گر بندهٔ خویشم گردانی
بیزار ز کشف و کراماتم
ای یوسف حسن ازل نظری
کز عشق تو تا بابد ماتم
این است کلافهٔ مفتقرت
این است بضاعت مزجاتم