شمارهٔ ۳۳

غزل

از هر گل شور نروید گل

شیرین سخنی سزد از بلبل

قمری صفت ار شوری داری

زیبنده بود هوس سنبل

در غمزهٔ مست تو جادوئیست

دل برده ز مملکت بابل

سر حلقهٔ اهل دلم لیکن

دیوانهٔ حلقهٔ آن کاکل

کی غلغلهٔ شاهی شنود

تا یوسف حسن نه بیند غل

از جزء، نتیجهٔ کل مطلب

تا آنکه شود پیوسته بکل

سودای مثال تو در سر من

گوئی افلاطون است و مُثُل

مجنون توام ای لیلی حسن

یا مفتقرم، ما شئت فقل