شمارهٔ ۱۲۰
ای شاهد عالمسوز در حسن و دلارایی
وی شمع جهانافروز در جلوه و زیبایی
حسن تو تجلی کرد در طور دل عشاق
چون سینهٔ سینا شد هر سرّ سویدایی
عشق رخ تو آتش در خرمن هستی زد
شد هر شررش شوری در هر سر و سودایی
مرغان چمن هر یک در نغمه به یاد تو
بلبل به غزلخوانی طوطی به شکرخایی
ما سوختهٔ هجریم افروختهٔ هجریم
آموختهٔ هجریم با صبر و شکیبایی
دلدادهٔ روی تو آشفتهٔ موی تو
سرگشتهٔ کوی تو چون واله و شیدایی
ای خاک درت برتر ز آیینهٔ اسکندر
اقلیم ملاحت را امروزه تو دارایی
ای سرو قدت رعنا اندر چمن خوبی
خوبان همه در معنی اسم و تو مسمایی
از مفتقر دلریش کاری نرود از پیش
جز آنکه به لطف خویش این عقده تو بگشایی