محتشم — شعر آیینی و عرفانی؛ ساده و خوانا · mohtasham-poetry.com
- شمارهٔ ۱آتش عشق کنون سوخت دیگر پیکر ما
- شمارهٔ ۲چنان به سوخت شرار غم تو جان مرا
- شمارهٔ ۳تا به خاک قدمت روی نیاز است مرا
- شمارهٔ ۴بلندآوازه بلبل در گلستان کرد دستان را
- شمارهٔ ۵باز آراسته بینم صف مژگان تو را
- شمارهٔ ۶از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را
- شمارهٔ ۷آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را
- شمارهٔ ۸گرفته نور ز داغ جگر نظاره ما
- شمارهٔ ۹تلخی صبر است بس بر طبع شکر ریز ما
- شمارهٔ ۱۰همین بود سبب دیر آشنایی ما
- شمارهٔ ۱۱کنون کافتاد دور حسین با این زلف و چوگانها
- شمارهٔ ۱۲ای خوش آن روز که دل به هر غمت جایی داشت
- شمارهٔ ۱۳به دامنم نبود گر دل فکار منست
- شمارهٔ ۱۴اختلاف اهل دل خوبس اهل دل کجاست
- شمارهٔ ۱۵از تیر خطا کردن تو دل گلهمند است
- شمارهٔ ۱۶تبسم لبت از لعل آبدارتر است
- شمارهٔ ۱۷خندهات نوش لب ز آب بقا شیرینتر است
- شمارهٔ ۱۸اطراف رخت را خط شبرنگ گرفته است
- شمارهٔ ۱۹ز خوب و زشت جهان یار ما به ما کافی است
- شمارهٔ ۲۰گرچه هر تیر جفا کز تو رسد مطلوبست
- شمارهٔ ۲۱جلوه گر گردد چو حسن او را جفایی لازمست
- شمارهٔ ۲۲در سر کوی وفا عشاق را منزل یکیست
- شمارهٔ ۲۳کشتن منصور نزد عاشقان دشوار نیست
- شمارهٔ ۲۴مرد خدا فریفته مال و جاه نیست
- شمارهٔ ۲۵به غیر جلوه رویت مرا بهاری نیست
- شمارهٔ ۲۶جز مهر تو ای مه سروکارم به کسی نیست
- شمارهٔ ۲۷فلک همان نه تو را مهربان به ما نگذاشت
- شمارهٔ ۲۸مرد عاشقپیشه از کفران نعمت ننگ دارد
- شمارهٔ ۲۹خوش آن تنی را که مو به موی شکنج زلفت بتاب دارد
- شمارهٔ ۳۰ای دل از این ناله گر تاثیر میخواهی ندارد
- شمارهٔ ۳۱سر دار محبت سر فرازی برنمیدارد
- شمارهٔ ۳۲قیمت به خود از عشق تو ارزان بگذارد
- شمارهٔ ۳۳طره صیادی مرا در زلف خود زنجیر کرد
- شمارهٔ ۳۴غمت آن روز که جا در دل ویرانم کرد
- شمارهٔ ۳۵دو شینه دل از دوری دلبر گله میکرد
- شمارهٔ ۳۶دلم بهانه رویت زیاد میگیرد
- شمارهٔ ۳۷دگر دل بهر بدنامی ره تدبیر میگیرد
- شمارهٔ ۳۸در این ویران سر بیجا کسی منزل نمیگیرد
- شمارهٔ ۳۹هر زمان بویی از آن جعد سمنسا میرسد
- شمارهٔ ۴۰هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گم شد
- شمارهٔ ۴۱دو زلفت ای صنم چون عقرب جرار میماند
- شمارهٔ ۴۲همیشه افسر فرماندهی بر سر نمیماند
- شمارهٔ ۴۳تا مرا گردن به طوق آشنایی بستهاند
- شمارهٔ ۴۴چینیان در چین گر از زلف تو چینی داشتند
- شمارهٔ ۴۵خوبان اگر که منع نگاهی به ما کنند
- شمارهٔ ۴۶دمی که باده عشترت بتان به جام کنند
- شمارهٔ ۴۷کسی که در صف مستان به احتراز نشیند
- شمارهٔ ۴۸پیش از آنی که محبت به جهان باب نبود
- شمارهٔ ۴۹من نمیگویم چرا با دوستانت کین بود
- شمارهٔ ۵۰تنک بر جان در گلو راه نفس کی میشود
- شمارهٔ ۵۱دلم دائم ز هجرت خویش را بیمار میخواهد
- شمارهٔ ۵۲از قفس راندی و گفتی رو که آزادی دگر
- شمارهٔ ۵۳هر چه خواهی بر من ای دنیا ز تلخی تنگ گیر
- شمارهٔ ۵۴آن مشک که در چین به صدا اعزاز خرندش
- شمارهٔ ۵۵ز بسکه در غم روی تو انتظار کشیدم
- شمارهٔ ۵۶اگر از بیوفاییهای تو حرفی به لب دارم
- شمارهٔ ۵۷تا سرو کار بدان طره پر خم دارم
- شمارهٔ ۵۸ترک دین و دل نمودم ترک جان هم میکنم
- شمارهٔ ۵۹ما از دو کون پای به دامن کشیدهایم
- شمارهٔ ۶۰دوش با پیک خیالت گفتگویی داشتیم
- شمارهٔ ۶۱بس که در باغ رخت محو تماشا ماندیم
- شمارهٔ ۶۲روزگاریست که ما طالب دیدار توئیم
- شمارهٔ ۶۳نگارا زخم دل را مرحمش کن
- شمارهٔ ۶۴دلی کز عشق مفتون نیست یا رب پر ز خونش کن
- شمارهٔ ۶۵شد از آن روزی که صحرای جنون ماوای من
- شمارهٔ ۶۶نمیدانم شب هجر تو را باشد سحر یا نه
- شمارهٔ ۶۷رخت را ماه میگفتیم اگر مه داشت پیرایه
- شمارهٔ ۶۸چه خوش بود ار ز عشق اول دلی شیدا نمیکردی
- شمارهٔ ۶۹خوش به حال آن که روز بیکسی یارش تو باشی
- شمارهٔ ۷۰در شهرت ریا شد عمرم تمام نیمی
- شمارهٔ ۷۱تا کی از بخت فرو بسته گره وا نکنی
- شمارهٔ ۷۲مردم از تیر بلایت امتحانم میکنی