غزل

صامت بروجردی

۷۲ شعر

  1. شمارهٔ ۱آتش عشق کنون سوخت دیگر پیکر ما
  2. شمارهٔ ۲چنان به سوخت شرار غم تو جان مرا
  3. شمارهٔ ۳تا به خاک قدمت روی نیاز است مرا
  4. شمارهٔ ۴بلندآوازه بلبل در گلستان کرد دستان را
  5. شمارهٔ ۵باز آراسته بینم صف مژگان تو را
  6. شمارهٔ ۶از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را
  7. شمارهٔ ۷آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را
  8. شمارهٔ ۸گرفته نور ز داغ جگر نظاره ما
  9. شمارهٔ ۹تلخی صبر است بس بر طبع شکر ریز ما
  10. شمارهٔ ۱۰همین بود سبب دیر آشنایی ما
  11. شمارهٔ ۱۱کنون کافتاد دور حسین با این زلف و چوگان‌ها
  12. شمارهٔ ۱۲ای خوش آن روز که دل به هر غمت جایی داشت
  13. شمارهٔ ۱۳به دامنم نبود گر دل فکار منست
  14. شمارهٔ ۱۴اختلاف اهل دل خوبس اهل دل کجاست
  15. شمارهٔ ۱۵از تیر خطا کردن تو دل گله‌مند است
  16. شمارهٔ ۱۶تبسم لبت از لعل آبدارتر است
  17. شمارهٔ ۱۷خنده‌ات نوش لب ز آب بقا شیرین‌تر است
  18. شمارهٔ ۱۸اطراف رخت را خط شبرنگ گرفته است
  19. شمارهٔ ۱۹ز خوب و زشت جهان یار ما به ما کافی است
  20. شمارهٔ ۲۰گرچه هر تیر جفا کز تو رسد مطلوبست
  21. شمارهٔ ۲۱جلوه گر گردد چو حسن او را جفایی لازمست
  22. شمارهٔ ۲۲در سر کوی وفا عشاق را منزل یکی‌ست
  23. شمارهٔ ۲۳کشتن منصور نزد عاشقان دشوار نیست
  24. شمارهٔ ۲۴مرد خدا فریفته مال و جاه نیست
  25. شمارهٔ ۲۵به غیر جلوه رویت مرا بهاری نیست
  26. شمارهٔ ۲۶جز مهر تو ای مه سروکارم به کسی نیست
  27. شمارهٔ ۲۷فلک همان نه تو را مهربان به ما نگذاشت
  28. شمارهٔ ۲۸مرد عاشق‌پیشه از کفران نعمت ننگ دارد
  29. شمارهٔ ۲۹خوش آن تنی را که مو به موی شکنج زلفت بتاب دارد
  30. شمارهٔ ۳۰ای دل از این ناله گر تاثیر می‌خواهی ندارد
  31. شمارهٔ ۳۱سر دار محبت سر فرازی برنمی‌دارد
  32. شمارهٔ ۳۲قیمت به خود از عشق تو ارزان بگذارد
  33. شمارهٔ ۳۳طره صیادی مرا در زلف خود زنجیر کرد
  34. شمارهٔ ۳۴غمت آن روز که جا در دل ویرانم کرد
  35. شمارهٔ ۳۵دو شینه دل از دوری دلبر گله می‌کرد
  36. شمارهٔ ۳۶دلم بهانه رویت زیاد می‌گیرد
  37. شمارهٔ ۳۷دگر دل بهر بدنامی ره تدبیر می‌گیرد
  38. شمارهٔ ۳۸در این ویران سر بی‌جا کسی منزل نمی‌گیرد
  39. شمارهٔ ۳۹هر زمان بویی از آن جعد سمن‌سا می‌رسد
  40. شمارهٔ ۴۰هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گم شد
  41. شمارهٔ ۴۱دو زلفت ای صنم چون عقرب جرار می‌ماند
  42. شمارهٔ ۴۲همیشه افسر فرماندهی بر سر نمی‌ماند
  43. شمارهٔ ۴۳تا مرا گردن به طوق آشنایی بسته‌اند
  44. شمارهٔ ۴۴چینیان در چین گر از زلف تو چینی داشتند
  45. شمارهٔ ۴۵خوبان اگر که منع نگاهی به ما کنند
  46. شمارهٔ ۴۶دمی که باده عشترت بتان به جام کنند
  47. شمارهٔ ۴۷کسی که در صف مستان به احتراز نشیند
  48. شمارهٔ ۴۸پیش از آنی که محبت به جهان باب نبود
  49. شمارهٔ ۴۹من نمی‌گویم چرا با دوستانت کین بود
  50. شمارهٔ ۵۰تنک بر جان در گلو راه نفس کی می‌شود
  51. شمارهٔ ۵۱دلم دائم ز هجرت خویش را بیمار می‌خواهد
  52. شمارهٔ ۵۲از قفس راندی و گفتی رو که آزادی دگر
  53. شمارهٔ ۵۳هر چه خواهی بر من ای دنیا ز تلخی تنگ گیر
  54. شمارهٔ ۵۴آن مشک که در چین به صدا اعزاز خرندش
  55. شمارهٔ ۵۵ز بسکه در غم روی تو انتظار کشیدم
  56. شمارهٔ ۵۶اگر از بی‌وفایی‌های تو حرفی به لب دارم
  57. شمارهٔ ۵۷تا سرو کار بدان طره پر خم دارم
  58. شمارهٔ ۵۸ترک دین و دل نمودم ترک جان هم می‌کنم
  59. شمارهٔ ۵۹ما از دو کون پای به دامن کشیده‌ایم
  60. شمارهٔ ۶۰دوش با پیک خیالت گفتگویی داشتیم
  61. شمارهٔ ۶۱بس که در باغ رخت محو تماشا ماندیم
  62. شمارهٔ ۶۲روزگاریست که ما طالب دیدار توئیم
  63. شمارهٔ ۶۳نگارا زخم دل را مرحمش کن
  64. شمارهٔ ۶۴دلی کز عشق مفتون نیست یا رب پر ز خونش کن
  65. شمارهٔ ۶۵شد از آن روزی که صحرای جنون ماوای من
  66. شمارهٔ ۶۶نمی‌دانم شب هجر تو را باشد سحر یا نه
  67. شمارهٔ ۶۷رخت را ماه می‌گفتیم اگر مه داشت پیرایه
  68. شمارهٔ ۶۸چه خوش بود ار ز عشق اول دلی شیدا نمی‌کردی
  69. شمارهٔ ۶۹خوش به حال آن که روز بی‌کسی یارش تو باشی
  70. شمارهٔ ۷۰در شهرت ریا شد عمرم تمام نیمی
  71. شمارهٔ ۷۱تا کی از بخت فرو بسته گره وا نکنی
  72. شمارهٔ ۷۲مردم از تیر بلایت امتحانم می‌کنی