شمارهٔ ۶۶

نصیحت

مثنوی

ای که آزردن خلقت کار است

هم مکافات تو آن آزار است

هرچه خواهی تو برای دگران

میرسد بهر تو از غیب همان

گر توانی به خلایق ز وفا

باز کن راه کرم باب عطا

زر بده نان برسان یاری کن

مهربان باش و وفاداری کن

گاه اندرز بهم ساز قرین

سخن تلخ و بیان شیرین

تلخ اگر فرع محبت باشد

سر بسر شهد و حلاوت باشد

تو اگر شاه و اگر درویشی

دان که پا بست صفات خویشی

صفت نیک عزیزت سازد

خوی بد از نظرت اندازد