شمارهٔ ۱۱

صفت نامه

مثنویفعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بفرمود دانای روشن ضمیر

که فرهنگ را، نسخه بندد دبیر

نگارندهٔ نامه، بگرفت کلک

کشید آن گهرهای غلتان به سلک

سوادش سویدای هشیار مغز

ز هر جنس در وی سخنهای نغز

ز معنی چو گفتار من مایه دار

به گوش خرد پروران، گوشوار

پس اندرز، از نام و ناموس کرد

بیاض از رقم، بال طاووس کرد

پس آذر، ز گفتارهای بلند

به خار و خسِ پست رایان فکند

رقم زد قلم، حجّت خویش را

بخست از سنان، سینه بدکیش را