شمارهٔ ۲۸

در رثای پدر علامه اش طاب ثراه

قطعهمفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سپهر از مرگت ای صاف حقیقت، بی صفا گشته

نمی ماند به سرکیفیتی، مینای خالی را

کشیدی تا ز من دست نوازش، ای چمن پیرا

مثل چون بید مجنون گشته ام، آشفته حالی را

تو در پیرانه سر رفتیّ و من هم در غمت پیرم

به حسرت می کنم هر لحظه یاد خردسالی را

نهان ای عرش رفعت، تا ندیدم در دل خاکت

ندانستم که پوشد خاک سافل، کوه عالی را

گسستی تا ز هم، شیرازهٔ ترکیب جسمانی

مثالی نیست در عالم، هوای بی مثالی را

به دل آه رسایی دارم از مجموعهٔ دانش

ز خاطر برده ام یکباره، مصرعهای حالی را