شمارهٔ ۱۶

صحبت نامردمان

قطعهمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افتاده ام به صحبت نامردمان حزین

دور زمانه ام، ستمی زین بتر نکرد

وحشی غزال من، شده هم آخور خران

جوری به کس، زمانه ازین بیشتر نکرد

گردن کشید، از قفسی عندلیب و گفت

آسوده بلبلی که سر از بیضه برنکرد