شمارهٔ ۵۳
مذمت عاشقان ز پستی همت است
عشق رخ مهوشان فریضهٔ ذمت است
ز عشق منعم مکن ای ز خدا بی خبر
که نقطهٔ مرکز دائرهٔ رحمت است
مترس از طعنهٔ جاهل افعی صفت
که عشق گنجینهٔ معرفت و حکمت است
ز نعمت عشق هان مباد غافل شوی
که نقمت بی علاج غفلت از این نعمت است
ز پرتو نور عشق طور تجلی است دل
چه داند آن کس که در بادیهٔ ظلمت است
ز عشق بر بند لب مگر ز روی ادب
که حضرت عشق را نهایت حرمت است
صفای عشقت بود کدورت طبع را
که عشق سرچشمهٔ طهارت و عصمت است
ز زحمت و صدمهٔ عشق هراسان مباش
که راحت جاودان در خور این زحمت است
عشق تو جانا مرا شد ز ازل سرنوشت
که تا ابد مفتقر شاکر از این قسمت است