شمارهٔ ۲۸

غزل

هرجا که بسوی تو می بینم

یک جا همه روی تو می بینم

دریای محیط دو گیتی را

یک قطره ز جوی تو می بینم

طغرای صحیفهٔ هستی را

در طرهٔ موی تو می بینم

ارکان اریکهٔ حشمت را

در کعبهٔ کوی تو می بینم

از صبح ازل تا شام ابد

یک نعمه ز هوی تو می بینم

نبود عجب ار خم گردون را

سرشار سبوی تو می بینم

من مفتقر سودا زده را

شوریدهٔ بوی تو می بینم