شمارهٔ ۱۱۵

غزل

صورت شاهد ازل جلوه گر از جمال تو

معنی حسن لم یزل در خور خط و خال تو

جام جهان نمای جم ساغر درد نوش تو

طلعت لیلی قدم آینهٔ مثال تو

کوکب دری فلک شمع در سرای تو

سرمهٔ دیدهٔ ملک خاک ره نعال تو

عرصهٔ فرش ساحت گوشه نشین گدای تو

قبهٔ عرش حلقهٔ منطقهٔ جلال تو

دفتر علم و معرفت نسخهٔ حکمت و ادب

نقطهٔ مهملی است در دائرهٔ کمال تو

ماه دو هفته بندهٔ حسن یگانه روی تو

پیر خرد به معرفت کودک خردسال تو

رفرف عقل پیر اگر از سر سدره بگذرد

باز نمی رسد به اول قدم خیال تو

نخلهٔ طور اگر گهی دم زند انا اللهی

داد سماع می دهد مطرب خوش مقال تو

گلشن جان نمی دهد چون تو گلی دگر نشان

خلد جنان نپرورد سرو به اعتدال تو

خضر اگرچه زندگی ز آب حیات یافته

باز کند دوندگی در طلب زلال تو

ای به فدای ناز تو وان دل دلنواز تو

سوخت ز سوز ساز تو مفتقر نوال تو