غزلیات

صغیر اصفهانی · دیوان اشعار

۴۲۳ شعر

  1. شمارهٔ ۱ای ازلی ذات از عیوب مبرا
  2. شمارهٔ ۲ز ممکنات توان دید طلعت او را
  3. شمارهٔ ۳چه مایه میدهد اردی‌بهشت بستان را
  4. شمارهٔ ۴زین سرونشان یافتم آن سرونشان را
  5. شمارهٔ ۵زاهدا کمتر نصیحت کن من دیوانه را
  6. شمارهٔ ۶چو من آراستم ز آیینه دل جلوه‌گاهش را
  7. شمارهٔ ۷هر گه بیفشانی به رخ زلف سیاه خویش را
  8. شمارهٔ ۸ناصح از بیماری عشق از چه بیم آری مرا
  9. شمارهٔ ۹از آن ندیده کسی آفتاب روی تو را
  10. شمارهٔ ۱۰به چنگ آرم شبی گر طره جانانهٔ خود را
  11. شمارهٔ ۱۱شبی فرهاد اگر بیند به خواب آن لعل نوشین را
  12. شمارهٔ ۱۲تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما
  13. شمارهٔ ۱۳جانا ز که آموختی این عشوه گری را
  14. شمارهٔ ۱۴در روی این زمین که تویی صد هزارها
  15. شمارهٔ ۱۵شد به زلف یار هر که مبتلا
  16. شمارهٔ ۱۶گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز را
  17. شمارهٔ ۱۷موشکافی به جهان گرچه بود پیشهٔ ما
  18. شمارهٔ ۱۸جانا ز روی خویش بر افکن نقاب را
  19. شمارهٔ ۱۹عشق تو با خاک ره ساخته یکسان مرا
  20. شمارهٔ ۲۰شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
  21. شمارهٔ ۲۱اگر به جرم محبت کنند پوست، مرا
  22. شمارهٔ ۲۲ویرانهٔ آن گنج نهان است دل ما
  23. شمارهٔ ۲۳داده ام جا به سر هوای تو را
  24. شمارهٔ ۲۴چند به چهره افکنی زلف سیاه خویش را
  25. شمارهٔ ۲۵خدای ساخته گنجینه گهر ما را
  26. شمارهٔ ۲۶در روزگار چون گذرد روزگار ما
  27. شمارهٔ ۲۷جز می کشیدن حاصلی کو گردش ایام را
  28. شمارهٔ ۲۸من از دل رخ نتابم زانکه یارم رخ نمود اینجا
  29. شمارهٔ ۲۹گردون همیشه پست کند ارجمند را
  30. شمارهٔ ۳۰چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را
  31. شمارهٔ ۳۱بگشود تا به خنده لب نوشخند را
  32. شمارهٔ ۳۲مکن باور به یک منوال دور زندگانی را
  33. شمارهٔ ۳۳دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را
  34. شمارهٔ ۳۴فرقی نمانده در عمل خوب و زشت ما
  35. شمارهٔ ۳۵رفت اختیار ما به نگاهی ز دست ما
  36. شمارهٔ ۳۶پایهٔ آمال محکم در جهان کردن چرا
  37. شمارهٔ ۳۷اگر مشاهده خواهی جمال یزدان را
  38. شمارهٔ ۳۸ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
  39. شمارهٔ ۳۹ای نام عاشق‌سوز تو ورد زبان‌ها
  40. شمارهٔ ۴۰ای بی نیاز ذات تو از هر نیاز ما
  41. شمارهٔ ۴۱گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
  42. شمارهٔ ۴۲ساقیا بی تکلف آر شراب
  43. شمارهٔ ۴۳بیا ساقی از یکدو جام شراب
  44. شمارهٔ ۴۴بتی کو عزم دوری داشت با من با منست امشب
  45. شمارهٔ ۴۵دل بدست آر دلا کعبهٔ مقصود دل است
  46. شمارهٔ ۴۶آنکه مانند تواش یار دل آزاری هست
  47. شمارهٔ ۴۷جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است
  48. شمارهٔ ۴۸ای بشر چیست بغیر از تو که ان آن تو نیست
  49. شمارهٔ ۴۹ای ناله برمیا که تو را دادخواه نیست
  50. شمارهٔ ۵۰زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیست
  51. شمارهٔ ۵۱گرچه در پیش نظر قطره قرین بایم نیست
  52. شمارهٔ ۵۲آدمی را ز شرف تاج کرامت بسر است
  53. شمارهٔ ۵۳کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت
  54. شمارهٔ ۵۴بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
  55. شمارهٔ ۵۵نقش خار و گل بجز از خامهٔ تقدیر نیست
  56. شمارهٔ ۵۶آنچه میدانیش دنیا خورد و خوابی بیش نیست
  57. شمارهٔ ۵۷جز مقام نیستی چون مأمنی در کار نیست
  58. شمارهٔ ۵۸تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
  59. شمارهٔ ۵۹شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
  60. شمارهٔ ۶۰جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
  61. شمارهٔ ۶۱نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
  62. شمارهٔ ۶۲غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
  63. شمارهٔ ۶۳در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
  64. شمارهٔ ۶۴ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
  65. شمارهٔ ۶۵هر که داند نقطهٔ خال ترا تفسیر چیست
  66. شمارهٔ ۶۶نه خط بروی تو کین میر کشور زنگ است
  67. شمارهٔ ۶۷غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست
  68. شمارهٔ ۶۸خوش میگذرد آنکه مرا روح و روانست
  69. شمارهٔ ۶۹گفتم کمند عشق تو در گردن منست
  70. شمارهٔ ۷۰هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
  71. شمارهٔ ۷۱اکنون که بهار آمد و ایام بکام است
  72. شمارهٔ ۷۲تا شدم از گردش چشم تو مست
  73. شمارهٔ ۷۳ای به فدای تو من و هر چه هست
  74. شمارهٔ ۷۴چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
  75. شمارهٔ ۷۵دلبران را همه سخت است دل و پیمان سست
  76. شمارهٔ ۷۶لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
  77. شمارهٔ ۷۷بگو بدشمن خفاش خوی مکر اندیش
  78. شمارهٔ ۷۸ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
  79. شمارهٔ ۷۹ای نام عاشق‌سوز تو ورد زبان‌ها
  80. شمارهٔ ۸۰ای بی نیاز ذات تو از هر نیاز ما
  81. شمارهٔ ۸۱گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
  82. شمارهٔ ۸۲ساقیا بی تکلف آر شراب
  83. شمارهٔ ۸۳بیا ساقی از یکدو جام شراب
  84. شمارهٔ ۸۴بتی کو عزم دوری داشت با من با منست امشب
  85. شمارهٔ ۸۵دل بدست آر دلا کعبهٔ مقصود دل است
  86. شمارهٔ ۸۶آنکه مانند تواش یار دل آزاری هست
  87. شمارهٔ ۸۷جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است
  88. شمارهٔ ۸۸ای بشر چیست بغیر از تو که ان آن تو نیست
  89. شمارهٔ ۸۹ای ناله برمیا که تو را دادخواه نیست
  90. شمارهٔ ۹۰زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیست
  91. شمارهٔ ۹۱گرچه در پیش نظر قطره قرین بایم نیست
  92. شمارهٔ ۹۲آدمی را ز شرف تاج کرامت بسر است
  93. شمارهٔ ۹۳کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت
  94. شمارهٔ ۹۴بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
  95. شمارهٔ ۹۵نقش خار و گل بجز از خامهٔ تقدیر نیست
  96. شمارهٔ ۹۶آنچه میدانیش دنیا خورد و خوابی بیش نیست
  97. شمارهٔ ۹۷جز مقام نیستی چون مأمنی در کار نیست
  98. شمارهٔ ۹۸تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
  99. شمارهٔ ۹۹شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
  100. شمارهٔ ۱۰۰جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
  101. شمارهٔ ۱۰۱نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
  102. شمارهٔ ۱۰۲غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
  103. شمارهٔ ۱۰۳در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
  104. شمارهٔ ۱۰۴ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
  105. شمارهٔ ۱۰۵خواهم ای شوخ ببوسم همهٔ اعضایت
  106. شمارهٔ ۱۰۶هر که داند نقطهٔ خال ترا تفسیر چیست
  107. شمارهٔ ۱۰۷نه خط بروی تو کمین میر کشور زنگ است
  108. شمارهٔ ۱۰۸غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست
  109. شمارهٔ ۱۰۹خوش میگذرد آنکه مرا روح روانست
  110. شمارهٔ ۱۱۰گفتم کمند عشق تو در گردن منست
  111. شمارهٔ ۱۱۱هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
  112. شمارهٔ ۱۱۲اکنون که بهار آمد و ایام به کام است
  113. شمارهٔ ۱۱۳تا شدم از گردش چشم تو مست
  114. شمارهٔ ۱۱۴ای به فدای تو من و هر چه هست
  115. شمارهٔ ۱۱۵چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
  116. شمارهٔ ۱۱۶دلبرا نرا همه سخت است دل و پیمان سست
  117. شمارهٔ ۱۱۷لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
  118. شمارهٔ ۱۱۸روزگاریست که چون حلقه مقیمم بدرت
  119. شمارهٔ ۱۱۹تا تار طرهٔ توام ای جان بچنگ نیست
  120. شمارهٔ ۱۲۰با آنکه دل معاینه ناظر بروی تست
  121. شمارهٔ ۱۲۱ما را بجز از روی تو منظور نظر نیست
  122. شمارهٔ ۱۲۲شیرم ولی اسیر به دام غزال دوست
  123. شمارهٔ ۱۲۳ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست
  124. شمارهٔ ۱۲۴قضا چو جاری و ساری بنا رضا و رضاست
  125. شمارهٔ ۱۲۵هر آنچه فتنه در این عالم و هر آنچه بلاست
  126. شمارهٔ ۱۲۶دور هجران را مگر اتمام نیست
  127. شمارهٔ ۱۲۷از غم زلفت ندانم دوش بر من چون گذشت
  128. شمارهٔ ۱۲۸خدای آنچه بزلف نگار چین انداخت
  129. شمارهٔ ۱۲۹دل مرا ز کمندت سر رهائی نیست
  130. شمارهٔ ۱۳۰گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
  131. شمارهٔ ۱۳۱هر که بدید از تو این فراخته قامت
  132. شمارهٔ ۱۳۲ببزم قرب چو دیدم میانهٔ من و دوست
  133. شمارهٔ ۱۳۳هر گوشه فتنه ایست ز چشمان مست تست
  134. شمارهٔ ۱۳۴دلبرم شانه بگیسوی شبه گون زده است
  135. شمارهٔ ۱۳۵تنها براه دوست نباید ز جان گذشت
  136. شمارهٔ ۱۳۶بیا ای عید مشتاقان که از هجر دو ابرویت
  137. شمارهٔ ۱۳۷دیگرم پروای خویش اندیشهٔ بیگانه نیست
  138. شمارهٔ ۱۳۸مدام غیر غمم کس انیس و همدم نیست
  139. شمارهٔ ۱۳۹جز معرفت از بهر بشر خاصیتی نیست
  140. شمارهٔ ۱۴۰حجه قائم که جبریل‌امین دربان اوست
  141. شمارهٔ ۱۴۱دانم که ره کعبه و بتخانه کدامست
  142. شمارهٔ ۱۴۲ای جسم تو بگرفته ز جان باج لطافت
  143. شمارهٔ ۱۴۳با ما مگو که دیر کجا و حرم کجاست
  144. شمارهٔ ۱۴۴از حرم بگذر که اینجا خرگه آن شاه نیست
  145. شمارهٔ ۱۴۵آنکه بهر جا عیان طلعت نیکوی اوست
  146. شمارهٔ ۱۴۶جستم سراغ دل ز صبا زان خبر نداشت
  147. شمارهٔ ۱۴۷تنها ستمت بهر من ای ماه جبین است
  148. شمارهٔ ۱۴۸دل ز راه دیده از نور جمالش روشن است
  149. شمارهٔ ۱۴۹آنکس آگه ز پریشانی احوال من است
  150. شمارهٔ ۱۵۰نی همین از خود براه یار میباید گذشت
  151. شمارهٔ ۱۵۱من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست
  152. شمارهٔ ۱۵۲خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت
  153. شمارهٔ ۱۵۳من آنچه هست بعشق تو داده‌ام از دست
  154. شمارهٔ ۱۵۴کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
  155. شمارهٔ ۱۵۵بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
  156. شمارهٔ ۱۵۶دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است
  157. شمارهٔ ۱۵۷تا نگوئی بجهان دوست مرا بسیار است
  158. شمارهٔ ۱۵۸ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیست
  159. شمارهٔ ۱۵۹اگر که خانهٔ خمار دایمم وطن است
  160. شمارهٔ ۱۶۰تشبیه جمال تو به خورشید روا نیست
  161. شمارهٔ ۱۶۱دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
  162. شمارهٔ ۱۶۲بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر است
  163. شمارهٔ ۱۶۳ای آنکه با وجود تو دیگر وجود نیست
  164. شمارهٔ ۱۶۴زمین گوئی به پیش پای عشق است
  165. شمارهٔ ۱۶۵شاداب باغ دهر به آب محبت است
  166. شمارهٔ ۱۶۶علی است بهر بجا بودن جهان باعث
  167. شمارهٔ ۱۶۷ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج
  168. شمارهٔ ۱۶۸ببزم دل چو برافروختم ز عشق سراج
  169. شمارهٔ ۱۶۹با بت ساده نشستن که ثواتبست و مباح
  170. شمارهٔ ۱۷۰تعالی الله از این بالا وزین رخ
  171. شمارهٔ ۱۷۱منت دلم ز حلقهٔ موی تو میکشد
  172. شمارهٔ ۱۷۲صبحدم باد صبا مشک فشان می‌آید
  173. شمارهٔ ۱۷۳گر از دل نیمه شب آهی برآید
  174. شمارهٔ ۱۷۴در دور ما چه جور بشر با بشر نکرد
  175. شمارهٔ ۱۷۵جدا از طره اش حال دلم دانی چسان باشد
  176. شمارهٔ ۱۷۶مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد
  177. شمارهٔ ۱۷۷رندان عمل برای رضای خدا کنند
  178. شمارهٔ ۱۷۸قلم شرافت اگر دارد از رقم دارد
  179. شمارهٔ ۱۷۹قربان آن زمان که زمان و مکان نبود
  180. شمارهٔ ۱۸۰نالهٔ من نی عجب گر جا به دل‌ها می‌کند
  181. شمارهٔ ۱۸۱غیر آن سر که سری با کف پایی دارد
  182. شمارهٔ ۱۸۲زان پیشتر که خاک وجودت سبو کنند
  183. شمارهٔ ۱۸۳جهانیان دگر از جنک احتراز کنید
  184. شمارهٔ ۱۸۴نالیدن مهجوران سوز دگری دارد
  185. شمارهٔ ۱۸۵به تغافل همه روزان و شبان می‌گذرد
  186. شمارهٔ ۱۸۶دلدار ما به درد دل ما نمی رسد
  187. شمارهٔ ۱۸۷آن که از دوست بجز دوست تقاضا دارد
  188. شمارهٔ ۱۸۸هزار بار به خون جگر طهارت کرد
  189. شمارهٔ ۱۸۹هر چند دانمت مهر ای نازنین نباشد
  190. شمارهٔ ۱۹۰بر دل چو یاد لعل لب یار بگذرد
  191. شمارهٔ ۱۹۱خواجه را گوی که از زیر زمین یاد کند
  192. شمارهٔ ۱۹۲راستی مردم از آندم که بصلب پدرند
  193. شمارهٔ ۱۹۳کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد
  194. شمارهٔ ۱۹۴یاد دو طره ات بدلم چون درون شود
  195. شمارهٔ ۱۹۵مست ساقی ز سر آب عنب می‌گذرد
  196. شمارهٔ ۱۹۶شده گم دلم که از هجر چو لاله داغ دارد
  197. شمارهٔ ۱۹۷همره قافلهٔی روبرهی باید کرد
  198. شمارهٔ ۱۹۸نه تنها خجلت از روی تو ماه آسمان دارد
  199. شمارهٔ ۱۹۹مردم چشم تو نازیم که در پرده درند
  200. شمارهٔ ۲۰۰هر که را بوئی از آن طرهٔ پرچین آمد
  201. شمارهٔ ۲۰۱شوخی به همه خلخ و فرخار نباشد
  202. شمارهٔ ۲۰۲کس نیست تا نشان بمن از آن دهان دهد
  203. شمارهٔ ۲۰۳آینه چون جلوه گاه روی جانان می‌شود
  204. شمارهٔ ۲۰۴ز جان خویش اگر عاشقان نظر گیرند
  205. شمارهٔ ۲۰۵هر آنکو سر بخاک درگه پیر مغان دارد
  206. شمارهٔ ۲۰۶چون بت من شانه بر زلف چلیپائی کشد
  207. شمارهٔ ۲۰۷هر که با او آشنا شد خود ز خود بیگانه کرد
  208. شمارهٔ ۲۰۸دل سجده جز بر آن خم ابرو نمیکند
  209. شمارهٔ ۲۰۹زلف از شانه بروی چو قمر میریزد
  210. شمارهٔ ۲۱۰فلک خم گشت کز خود طرح چوگان تو اندازد
  211. شمارهٔ ۲۱۱هر کس نه به عشق از سر اخلاص قدم زد
  212. شمارهٔ ۲۱۲مدد ز چشم پر آبم سحاب می‌خواهد
  213. شمارهٔ ۲۱۳سر عشقت بدل خسته نهان خواهم کرد
  214. شمارهٔ ۲۱۴در ملک وجود آنچه که از خاک برآید
  215. شمارهٔ ۲۱۵سهی قد تو به سرو کنار جو ماند
  216. شمارهٔ ۲۱۶چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد آمد
  217. شمارهٔ ۲۱۷عاقبت دلا دیدی کار یار و من چون شد
  218. شمارهٔ ۲۱۸ایدل این شوخ پریوش که چنین میگذرد
  219. شمارهٔ ۲۱۹تا لبم بوسه چند از تو دلارام نگیرد
  220. شمارهٔ ۲۲۰برافکن پرده تا خورشید تابان از سما افتد
  221. شمارهٔ ۲۲۱هر زمان زلف چو زنجیر توام یاد آید
  222. شمارهٔ ۲۲۲ما را به یمن عشق روا از توکام شد
  223. شمارهٔ ۲۲۳یار بی پرده عبث پرده ز عارض نگشاید
  224. شمارهٔ ۲۲۴اگر از عشق به طور دلت اشراق آید
  225. شمارهٔ ۲۲۵دانی که دل بدلبر جانی چسان رسید
  226. شمارهٔ ۲۲۶چندانکه سیل دیده من بیشتر شود
  227. شمارهٔ ۲۲۷نه هر که تاخت بمیدان دلاوری داند
  228. شمارهٔ ۲۲۸ساقی چه باده بود که بر من حواله کرد
  229. شمارهٔ ۲۲۹می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود
  230. شمارهٔ ۲۳۰ترکان چشم او پی خونریزی منند
  231. شمارهٔ ۲۳۱دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد
  232. شمارهٔ ۲۳۲هر دل به امیدی پی دلدار برآمد
  233. شمارهٔ ۲۳۳دلم نظر سوی آن زلف پرشکن دارد
  234. شمارهٔ ۲۳۴بخدا رسد هر آن دل که پی هوا نباشد
  235. شمارهٔ ۲۳۵نگارا جانم از هجر تو نالان تا بکی باشد
  236. شمارهٔ ۲۳۶بکوی میکده بس بیهشان مدهوشند
  237. شمارهٔ ۲۳۷بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند
  238. شمارهٔ ۲۳۸تیر رستم چو خدنک مژه ات تیز نبود
  239. شمارهٔ ۲۳۹بندهٔ پادشهی باش که درویش بود
  240. شمارهٔ ۲۴۰همه صحبت ز فراق وز وصالش دارند
  241. شمارهٔ ۲۴۱خدا را جمع نتوان با هوا کرد
  242. شمارهٔ ۲۴۲بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید
  243. شمارهٔ ۲۴۳بحشر عفو اله ار پناه خواهد بود
  244. شمارهٔ ۲۴۴جهان که هر دی و هر نوبهار گرید و خندد
  245. شمارهٔ ۲۴۵دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزد
  246. شمارهٔ ۲۴۶آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود
  247. شمارهٔ ۲۴۷غم عشقت نه همین قصد دل و جانم کرد
  248. شمارهٔ ۲۴۸دل ز قید غمت ای دوست رها نتوان کرد
  249. شمارهٔ ۲۴۹شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند
  250. شمارهٔ ۲۵۰ندهی کام مرا از لب خندان تا چند
  251. شمارهٔ ۲۵۱هر صاحب نامی دمی آرام ندارد
  252. شمارهٔ ۲۵۲دل نیست هر آندل که دلارام ندارد
  253. شمارهٔ ۲۵۳ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کرد
  254. شمارهٔ ۲۵۴کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
  255. شمارهٔ ۲۵۵اهل دل بر در دل حلقه چو رندانه زدند
  256. شمارهٔ ۲۵۶دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کرد
  257. شمارهٔ ۲۵۷شاه اورنگ نشین فکر جهانی دارد
  258. شمارهٔ ۲۵۸گر نه برقع بر رخ آن مه جبین افتاده بود
  259. شمارهٔ ۲۵۹زان فرقه بپرهیز که پرهیز ندارند
  260. شمارهٔ ۲۶۰مرا که جرم ز اندازه بیشتر باشد
  261. شمارهٔ ۲۶۱هر چه از اصلش جدا گردید باز آنجا رود
  262. شمارهٔ ۲۶۲بزلفش در کشاکش با صبا و شانه خواهم شد
  263. شمارهٔ ۲۶۳یاران ره عشق منزل ندارد
  264. شمارهٔ ۲۶۴مراست نام علی بهر جسم و جان تعویذ
  265. شمارهٔ ۲۶۵هر چه خواهم سخن از زلف تو سازم تحریر
  266. شمارهٔ ۲۶۶دوشین بگوش دلم آمد ز مرغ سحر
  267. شمارهٔ ۲۶۷روزی ار غم برود نیست مرا یار دگر
  268. شمارهٔ ۲۶۸پیر گشتیم و دل از عشق جوانست هنوز
  269. شمارهٔ ۲۶۹رهد ز زلف تو دل در بر من آید باز
  270. شمارهٔ ۲۷۰یار عاشق‌کش ما دوش به صد عشوه و ناز
  271. شمارهٔ ۲۷۱دل برگرفته ایم از این خلق بوالهوس
  272. شمارهٔ ۲۷۲قبله ی عشاق طاق ابروی یار است و بس
  273. شمارهٔ ۲۷۳خبر عشق ز هر دل بهوا بسته مپرس
  274. شمارهٔ ۲۷۴از آب دیده تا ندهی شستشوی خویش
  275. شمارهٔ ۲۷۵من و ترا بسخن کرده او بهانهٔ خویش
  276. شمارهٔ ۲۷۶چو غنچه خون دلت گر غذاست خندان باش
  277. شمارهٔ ۲۷۷دلم بیمار و یاد چشم بیماری پرستارش
  278. شمارهٔ ۲۷۸آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش
  279. شمارهٔ ۲۷۹کسی که سرمه نکرد از غبار رهگذرش
  280. شمارهٔ ۲۸۰در گردنش آویخته گیسوی بلندش
  281. شمارهٔ ۲۸۱در خمر طرهٔ طرار کمند اندازش
  282. شمارهٔ ۲۸۲سلطان نفس خود شو و مالک رقاب باش
  283. شمارهٔ ۲۸۳گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنش
  284. شمارهٔ ۲۸۴دوستان با که دهم شرح پریشانی خویش
  285. شمارهٔ ۲۸۵برفت عمر و نگشتم ز هجر یار خلاص
  286. شمارهٔ ۲۸۶ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض
  287. شمارهٔ ۲۸۷بی دوست دست می‌ندهد بهر ما نشاط
  288. شمارهٔ ۲۸۸شکر می‌ریزد از دیوان حافظ
  289. شمارهٔ ۲۸۹ای بندهٔ رخسار تو خورشید مشعشع
  290. شمارهٔ ۲۹۰صد شکر فارغم ز تماشای باغ و راغ
  291. شمارهٔ ۲۹۱عمریست تا به تیر غمت گشته‌ام هدف
  292. شمارهٔ ۲۹۲ای دیده و دل هر دو بدار تو شایق
  293. شمارهٔ ۲۹۳هست این کون و مکان گوی خم چوگان عشق
  294. شمارهٔ ۲۹۴بفشان شکری از لعل لب ای کان نمک
  295. شمارهٔ ۲۹۵از آنکه گنج غمت جا گرفت در دل خاک
  296. شمارهٔ ۲۹۶گم گردد آسمان و زمین در فضای دل
  297. شمارهٔ ۲۹۷ای سر زلفت هزار سلسله عاقل
  298. شمارهٔ ۲۹۸نه ملک دان سبب افتخار خویش و نه مال
  299. شمارهٔ ۲۹۹بتی نهفته بخلوت سرای جان دارم
  300. شمارهٔ ۳۰۰دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم
  301. شمارهٔ ۳۰۱ما می‌کشان چو بادهٔ گلنار می‌زنیم
  302. شمارهٔ ۳۰۲من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم
  303. شمارهٔ ۳۰۳گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
  304. شمارهٔ ۳۰۴به تو حیران شدن از چشم تر آموخته‌ام
  305. شمارهٔ ۳۰۵یار نگذارد اگر لعل شکر خایش ببوسم
  306. شمارهٔ ۳۰۶سر و جان داده گدای در میخانه شدیم
  307. شمارهٔ ۳۰۷چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
  308. شمارهٔ ۳۰۸جز رخ دلستان نمی‌بینم
  309. شمارهٔ ۳۰۹دربند زلف یار چو شد مبتلا دلم
  310. شمارهٔ ۳۱۰به هر چه می‌نگرم حسن یار می‌بینم
  311. شمارهٔ ۳۱۱همیشه موی تو در پیچ و تاب می‌بینم
  312. شمارهٔ ۳۱۲تا دل به مهر آن بت عیار بسته‌ام
  313. شمارهٔ ۳۱۳ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
  314. شمارهٔ ۳۱۴چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
  315. شمارهٔ ۳۱۵بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم
  316. شمارهٔ ۳۱۶چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
  317. شمارهٔ ۳۱۷تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
  318. شمارهٔ ۳۱۸ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم
  319. شمارهٔ ۳۱۹چگونه سر ز در پیر فقر بردارم
  320. شمارهٔ ۳۲۰عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
  321. شمارهٔ ۳۲۱بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
  322. شمارهٔ ۳۲۲کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
  323. شمارهٔ ۳۲۳سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
  324. شمارهٔ ۳۲۴اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
  325. شمارهٔ ۳۲۵نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
  326. شمارهٔ ۳۲۶گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشم
  327. شمارهٔ ۳۲۷تا بدام تو من ای جان جهان افتادم
  328. شمارهٔ ۳۲۸خالت همه دم دانه و زلفت همه دم دام
  329. شمارهٔ ۳۲۹ببوسهٔ لب ساقی بس آرزو دارم
  330. شمارهٔ ۳۳۰عشق یارب چه قماریست که نشناخته‌ایم
  331. شمارهٔ ۳۳۱چنان به عشق تو وارسته‌ام ز ننگ و ز نام
  332. شمارهٔ ۳۳۲من نخواهم به کسی زهد و ریا بفروشم
  333. شمارهٔ ۳۳۳از غم خال لب تو گوشه نشینم
  334. شمارهٔ ۳۳۴شبی که زلف تو ای نازنین فتاد بدستم
  335. شمارهٔ ۳۳۵ما کار به تسبیح و به زنار نداریم
  336. شمارهٔ ۳۳۶ای عجب ما خسته جان از فرقت جانانه‌ایم
  337. شمارهٔ ۳۳۷دل کشد گه بحرم گاه سوی دیر مغانم
  338. شمارهٔ ۳۳۸بیاور باده ساقی تا دمی حالت بگردانم
  339. شمارهٔ ۳۳۹چون گل روی ترا در خور دیدار شدیم
  340. شمارهٔ ۳۴۰داده‌ام جان رو نما تا روی جانان دیده‌ام
  341. شمارهٔ ۳۴۱دهنش هیچ و از آن بوسه تمنا دارم
  342. شمارهٔ ۳۴۲کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشم
  343. شمارهٔ ۳۴۳بس بدل هست خیال رخ نیکوی توام
  344. شمارهٔ ۳۴۴ساقی آن می‌بقدح کن که چو ما نوش کنیم
  345. شمارهٔ ۳۴۵مرغ قدسم من که در دام بلا افتاده‌ام
  346. شمارهٔ ۳۴۶افسوس که از حالت خود بیخبرانیم
  347. شمارهٔ ۳۴۷خبرت هست که بی لعل تو ما خونجگریم
  348. شمارهٔ ۳۴۸خوانند گرچه خلق جهان اصفهانیم
  349. شمارهٔ ۳۴۹دوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتم
  350. شمارهٔ ۳۵۰مرغ سحر همانا زین ناله برکشیدن
  351. شمارهٔ ۳۵۱خوش بود دیده ز جان بستن و جانان دیدن
  352. شمارهٔ ۳۵۲گریم بکار دل من و دل هم بکار من
  353. شمارهٔ ۳۵۳ای زال جهان تا کی جان کندن و نوازدن
  354. شمارهٔ ۳۵۴دری به از در یکتای با صفای سخن
  355. شمارهٔ ۳۵۵یوسف رخی به چاه ذقن بسته راه من
  356. شمارهٔ ۳۵۶به ماه عارض خود زلف را حجاب مکن
  357. شمارهٔ ۳۵۷هرکس ندیده غارت و یغمای ترکمن
  358. شمارهٔ ۳۵۸حدیث یار چه حاصل ز غیر بشنیدن
  359. شمارهٔ ۳۵۹دارم بتی به غیر در مهر باز کن
  360. شمارهٔ ۳۶۰نگذاشت غم تنگ دهانت اثر از من
  361. شمارهٔ ۳۶۱از غبار خودنمائیها عمل را پاک کن
  362. شمارهٔ ۳۶۲آن سان سخن بگوی که بتوان نگاشتن
  363. شمارهٔ ۳۶۳خبرم نیست ز سر تا شده سودائی تو
  364. شمارهٔ ۳۶۴سواد موی تو اندر بیاض روی نکو
  365. شمارهٔ ۳۶۵ای دل من مبتلا در خم گیسوی تو
  366. شمارهٔ ۳۶۶طعنه بر ما مزن ای شیخ و به خود غره مشو
  367. شمارهٔ ۳۶۷ای کحل چشم اهل نظر خاک پای تو
  368. شمارهٔ ۳۶۸بیچارهٔی که نیست بجز حق پناه او
  369. شمارهٔ ۳۶۹آنکس که داده نسبت روی ترا بماه
  370. شمارهٔ ۳۷۰عشقت سپرد از دل دیوانه بدیوانه
  371. شمارهٔ ۳۷۱زان سفله وجودی که شریر است عدم به
  372. شمارهٔ ۳۷۲ما را چو از عدم بوجود اوفتاد راه
  373. شمارهٔ ۳۷۳ای در گرانمایه وای یار یگانه
  374. شمارهٔ ۳۷۴ای یار بکس وفا نکرده
  375. شمارهٔ ۳۷۵ای دلارام که اندر دل ما آمده‌ای
  376. شمارهٔ ۳۷۶ای مقیم دل که‌ام شب شمع این کاشانه‌ای
  377. شمارهٔ ۳۷۷دی گفت زاهد از دو جهان چون گذشته‌ای
  378. شمارهٔ ۳۷۸چیست دنیا در ره سیل فنا ویرانه‌ای
  379. شمارهٔ ۳۷۹ساقی از آن دو جرعه که در جام کرده‌ای
  380. شمارهٔ ۳۸۰ستم ار بناتوانان ز ستمگری رسانی
  381. شمارهٔ ۳۸۱صاحب علم و عمل را رتبهٔ والاستی
  382. شمارهٔ ۳۸۲زالعلم حجاب الاکبر‌ام د عقل سودائی
  383. شمارهٔ ۳۸۳ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری
  384. شمارهٔ ۳۸۴بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی
  385. شمارهٔ ۳۸۵غیر خونابه چه خوردی ز می انگوری
  386. شمارهٔ ۳۸۶بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
  387. شمارهٔ ۳۸۷جان بتنگ آمدم از غصهٔ بی همنفسی
  388. شمارهٔ ۳۸۸خواهی ارجا به لب آب روان بگزینی
  389. شمارهٔ ۳۸۹بخیال ماه رویت بودم ز ضعف حالی
  390. شمارهٔ ۳۹۰ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی
  391. شمارهٔ ۳۹۱تا کی ز حرص سیم مس رخ طلا کنی
  392. شمارهٔ ۳۹۲ای می‌فروش گر نظری سوی ما کنی
  393. شمارهٔ ۳۹۳الا که از می‌نخوت مدام بیخود و مستی
  394. شمارهٔ ۳۹۴تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری
  395. شمارهٔ ۳۹۵تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری
  396. شمارهٔ ۳۹۶نیست بازار جهانرا به از این سودایی
  397. شمارهٔ ۳۹۷گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی
  398. شمارهٔ ۳۹۸ایکه نام آن صنم را در بر من میبری
  399. شمارهٔ ۳۹۹دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
  400. شمارهٔ ۴۰۰ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
  401. شمارهٔ ۴۰۱چو کسی بعذرخواهی نرود ز بی گناهی
  402. شمارهٔ ۴۰۲چشم مستت همه مردم کشد از بی‌باکی
  403. شمارهٔ ۴۰۳چشم تو می‌نماید چون آهوی تتاری
  404. شمارهٔ ۴۰۴داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی
  405. شمارهٔ ۴۰۵نتوان گفت رخت را قمر آری آری
  406. شمارهٔ ۴۰۶گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
  407. شمارهٔ ۴۰۷تا زده‌ام خویش به دیوانگی
  408. شمارهٔ ۴۰۸گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
  409. شمارهٔ ۴۰۹هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی
  410. شمارهٔ ۴۱۰روی تو هست موسی و چشم تو سامری
  411. شمارهٔ ۴۱۱به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری
  412. شمارهٔ ۴۱۲برو بجو ز عمل مونسی و داد رسی
  413. شمارهٔ ۴۱۳گفت دانا پدری با پسر از آگاهی
  414. شمارهٔ ۴۱۴تو مرغ گلشن قدسی نه در خور قفسی
  415. شمارهٔ ۴۱۵قاصد کویش دلا تا نالهٔ شبگیر کردی
  416. شمارهٔ ۴۱۶دمی که پرده ز رخسار خود براندازی
  417. شمارهٔ ۴۱۷چوبدید خویشتن را همه حسن و دلربائی
  418. شمارهٔ ۴۱۸چه غم که رفت ز من در ره تو جان و تنی
  419. شمارهٔ ۴۱۹تا در ره مقصود به تشویش نیفتی
  420. شمارهٔ ۴۲۰منه به زمرهٔ انعام نام انسانی
  421. شمارهٔ ۴۲۱غنچه را نیست جز این علت خونین جگری
  422. شمارهٔ ۴۲۲چه باک خار وجودم شد ار فنای گلی
  423. شمارهٔ ۴۲۳اگر که لقمه ربایی ز خوان خاموشی