غزلیات

محتشم کاشانی · دیوان اشعار

۶۰۱ شعر

  1. شمارهٔ ۱زلف و قدت راست ای بت سرکش، چشم و رخت راست ای گل رعنا
  2. شمارهٔ ۲بعد هزار انتظار این فلک بی‌وفا
  3. شمارهٔ ۳من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا
  4. شمارهٔ ۴درخشان شیشه‌ای خواهم می رخشان در او پیدا
  5. شمارهٔ ۵ای ز دل‌رفته که دی سوختی از ناز مرا
  6. شمارهٔ ۶کسی ز روی چنان منع چون کند ما را
  7. شمارهٔ ۷که زد بر یاریِ ما چشم‌زخمی اینچنین یارا
  8. شمارهٔ ۸چو بر زندانیان رانی سیاست، یاد کن ما را
  9. شمارهٔ ۹مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را
  10. شمارهٔ ۱۰صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را
  11. شمارهٔ ۱۱هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را
  12. شمارهٔ ۱۲بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را
  13. شمارهٔ ۱۳اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را
  14. شمارهٔ ۱۴جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را
  15. شمارهٔ ۱۵ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را
  16. شمارهٔ ۱۶چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را
  17. شمارهٔ ۱۷شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را
  18. شمارهٔ ۱۸گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را
  19. شمارهٔ ۱۹چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
  20. شمارهٔ ۲۰شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا
  21. شمارهٔ ۲۱روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
  22. شمارهٔ ۲۲چو افکنده ببیند در خون تنم را
  23. شمارهٔ ۲۳به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را
  24. شمارهٔ ۲۴جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا
  25. شمارهٔ ۲۵بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را
  26. شمارهٔ ۲۶مالک المک شوم چون ز جنون هامون را
  27. شمارهٔ ۲۷شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را
  28. شمارهٔ ۲۸با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را
  29. شمارهٔ ۲۹گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو را
  30. شمارهٔ ۳۰درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را
  31. شمارهٔ ۳۱حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را
  32. شمارهٔ ۳۲برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را
  33. شمارهٔ ۳۳نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را
  34. شمارهٔ ۳۴تا همتم به دست طلب زد در بلا
  35. شمارهٔ ۳۵گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
  36. شمارهٔ ۳۶سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما
  37. شمارهٔ ۳۷فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا
  38. شمارهٔ ۳۸ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها
  39. شمارهٔ ۳۹به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدن‌ها
  40. شمارهٔ ۴۰عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها
  41. شمارهٔ ۴۱دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب
  42. شمارهٔ ۴۲ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب
  43. شمارهٔ ۴۳برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب
  44. شمارهٔ ۴۴همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب
  45. شمارهٔ ۴۵حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب
  46. شمارهٔ ۴۶نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب
  47. شمارهٔ ۴۷نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب
  48. شمارهٔ ۴۸رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
  49. شمارهٔ ۴۹خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
  50. شمارهٔ ۵۰بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
  51. شمارهٔ ۵۱وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب
  52. شمارهٔ ۵۲یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت
  53. شمارهٔ ۵۳چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
  54. شمارهٔ ۵۴دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
  55. شمارهٔ ۵۵آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت
  56. شمارهٔ ۵۶داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
  57. شمارهٔ ۵۷هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
  58. شمارهٔ ۵۸این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است
  59. شمارهٔ ۵۹دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
  60. شمارهٔ ۶۰نخل قد خم گشته که پرورده دردست
  61. شمارهٔ ۶۱باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است
  62. شمارهٔ ۶۲زخم جفای یار که بر سینه مرهم است
  63. شمارهٔ ۶۳کنون که خنجر بیداد یار خونریز است
  64. شمارهٔ ۶۴زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است
  65. شمارهٔ ۶۵به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
  66. شمارهٔ ۶۶چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
  67. شمارهٔ ۶۷رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
  68. شمارهٔ ۶۸با من بدی امروز زاطوار تو پیداست
  69. شمارهٔ ۶۹گویِ میدانِ محبت سَرِ اهل نظر است
  70. شمارهٔ ۷۰تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
  71. شمارهٔ ۷۱با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
  72. شمارهٔ ۷۲آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
  73. شمارهٔ ۷۳خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است
  74. شمارهٔ ۷۴از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است
  75. شمارهٔ ۷۵این صید هنوز نیم رام است
  76. شمارهٔ ۷۶نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست
  77. شمارهٔ ۷۷بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است
  78. شمارهٔ ۷۸روی تو که اختر زمین است
  79. شمارهٔ ۷۹پای یکی به علت ادبار نارواست
  80. شمارهٔ ۸۰غمزه کز قوت حسنت دو کمان ساخته است
  81. شمارهٔ ۸۱آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است
  82. شمارهٔ ۸۲حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است
  83. شمارهٔ ۸۳از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است
  84. شمارهٔ ۸۴امشب دگر حریف شرابت که بوده است
  85. شمارهٔ ۸۵کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست
  86. شمارهٔ ۸۶چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
  87. شمارهٔ ۸۷گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست
  88. شمارهٔ ۸۸منتظری عمرها گر بگذاری نشست
  89. شمارهٔ ۸۹آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست
  90. شمارهٔ ۹۰دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست
  91. شمارهٔ ۹۱نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست
  92. شمارهٔ ۹۲حکمی که همچو آب روان در دیار اوست
  93. شمارهٔ ۹۳گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست
  94. شمارهٔ ۹۴حسن که تابان ز سراپای توست
  95. شمارهٔ ۹۵مهر که سرگرم مه روی توست
  96. شمارهٔ ۹۶مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست
  97. شمارهٔ ۹۷امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست
  98. شمارهٔ ۹۸گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست
  99. شمارهٔ ۹۹دلت امروز به جا نیست دگر چیزی هست
  100. شمارهٔ ۱۰۰در ظل همائی که بر او میل جهانی است
  101. شمارهٔ ۱۰۱ای پری غم نیست گر مثل منت دیوانه ایست
  102. شمارهٔ ۱۰۲درهم است آن بت طناز نمی‌دانم چیست
  103. شمارهٔ ۱۰۳ای در درون جان ز دل من کرانه چیست؟
  104. شمارهٔ ۱۰۴مطرب بگو که این تری و این ترانه چیست
  105. شمارهٔ ۱۰۵گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیست
  106. شمارهٔ ۱۰۶رفته مهر از شکرت در شکرستان تو کیست
  107. شمارهٔ ۱۰۷شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست
  108. شمارهٔ ۱۰۸هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست
  109. شمارهٔ ۱۰۹گرچه قرب درگهت حد من مهجور نیست
  110. شمارهٔ ۱۱۰بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست
  111. شمارهٔ ۱۱۱گرچه پای بندی عشق بی‌زنجیر نیست
  112. شمارهٔ ۱۱۲گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست
  113. شمارهٔ ۱۱۳با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست
  114. شمارهٔ ۱۱۴هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست
  115. شمارهٔ ۱۱۵چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست
  116. شمارهٔ ۱۱۶ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست
  117. شمارهٔ ۱۱۷درین کز دل بدی با من شکی نیست
  118. شمارهٔ ۱۱۸آینهٔ جان به جز آن روی نیست
  119. شمارهٔ ۱۱۹تیر او تا به سراپردهٔ دل ماوا داشت
  120. شمارهٔ ۱۲۰گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت
  121. شمارهٔ ۱۲۱آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
  122. شمارهٔ ۱۲۲بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت
  123. شمارهٔ ۱۲۳خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت
  124. شمارهٔ ۱۲۴بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
  125. شمارهٔ ۱۲۵فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت
  126. شمارهٔ ۱۲۶ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت
  127. شمارهٔ ۱۲۷بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
  128. شمارهٔ ۱۲۸حسن پری جلوه کرد دیو جنونم گرفت
  129. شمارهٔ ۱۲۹بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت
  130. شمارهٔ ۱۳۰یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
  131. شمارهٔ ۱۳۱شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
  132. شمارهٔ ۱۳۲با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفت
  133. شمارهٔ ۱۳۳خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت
  134. شمارهٔ ۱۳۴چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
  135. شمارهٔ ۱۳۵زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت
  136. شمارهٔ ۱۳۶بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت
  137. شمارهٔ ۱۳۷زین نقش‌خانه کی من دیوانه جویمت
  138. شمارهٔ ۱۳۸کدام سرو ز سنبل نهاده بند به پایت
  139. شمارهٔ ۱۳۹به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت
  140. شمارهٔ ۱۴۰زهی گشوده کمند بلا سلاسل مویت
  141. شمارهٔ ۱۴۱عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث
  142. شمارهٔ ۱۴۲دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
  143. شمارهٔ ۱۴۳سالها از پی وصل تو دویدم به عبث
  144. شمارهٔ ۱۴۴زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث
  145. شمارهٔ ۱۴۵گلخنیان تو را نیست به بزم احتیاج
  146. شمارهٔ ۱۴۶گر به دردم نرسد آن بت غافل چه علاج
  147. شمارهٔ ۱۴۷اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج
  148. شمارهٔ ۱۴۸درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج
  149. شمارهٔ ۱۴۹زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح
  150. شمارهٔ ۱۵۰به زبان خرد این نکته صریح است صریح
  151. شمارهٔ ۱۵۱ای لبت زنده کرده نام مسیح
  152. شمارهٔ ۱۵۲دوش گفتند سخنها ز زبان تو صریح
  153. شمارهٔ ۱۵۳غیر مگذار که در بزم تو آید گستاخ
  154. شمارهٔ ۱۵۴زهی به دور تو آئین دلبران منسوخ
  155. شمارهٔ ۱۵۵ای تو مجموعهٔ شوخی و سراپای تو شوخ
  156. شمارهٔ ۱۵۶چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد
  157. شمارهٔ ۱۵۷رفتی جهان پناها اقبال رهبرت باد
  158. شمارهٔ ۱۵۸زندگانی بی غم عشق بتان یکدم مباد
  159. شمارهٔ ۱۵۹شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد
  160. شمارهٔ ۱۶۰دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد
  161. شمارهٔ ۱۶۱تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
  162. شمارهٔ ۱۶۲خلل به دولت خان جهانستان مرساد
  163. شمارهٔ ۱۶۳روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد
  164. شمارهٔ ۱۶۴چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
  165. شمارهٔ ۱۶۵نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
  166. شمارهٔ ۱۶۶دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد
  167. شمارهٔ ۱۶۷دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
  168. شمارهٔ ۱۶۸فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
  169. شمارهٔ ۱۶۹تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
  170. شمارهٔ ۱۷۰سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
  171. شمارهٔ ۱۷۱به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
  172. شمارهٔ ۱۷۲کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد
  173. شمارهٔ ۱۷۳دیگر که هوای گل خودروی تو دارد
  174. شمارهٔ ۱۷۴طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد
  175. شمارهٔ ۱۷۵مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد
  176. شمارهٔ ۱۷۶چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد
  177. شمارهٔ ۱۷۷بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد
  178. شمارهٔ ۱۷۸شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد
  179. شمارهٔ ۱۷۹روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد
  180. شمارهٔ ۱۸۰فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد
  181. شمارهٔ ۱۸۱چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
  182. شمارهٔ ۱۸۲از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
  183. شمارهٔ ۱۸۳آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
  184. شمارهٔ ۱۸۴جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
  185. شمارهٔ ۱۸۵که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
  186. شمارهٔ ۱۸۶دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
  187. شمارهٔ ۱۸۷بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد
  188. شمارهٔ ۱۸۸اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
  189. شمارهٔ ۱۸۹اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
  190. شمارهٔ ۱۹۰چو ممکن نیست کان مه پاسبان محفلم سازد
  191. شمارهٔ ۱۹۱چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
  192. شمارهٔ ۱۹۲خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
  193. شمارهٔ ۱۹۳چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد
  194. شمارهٔ ۱۹۴چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد
  195. شمارهٔ ۱۹۵به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
  196. شمارهٔ ۱۹۶خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
  197. شمارهٔ ۱۹۷زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد
  198. شمارهٔ ۱۹۸گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد
  199. شمارهٔ ۱۹۹ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
  200. شمارهٔ ۲۰۰به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
  201. شمارهٔ ۲۰۱بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
  202. شمارهٔ ۲۰۲هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد
  203. شمارهٔ ۲۰۳هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
  204. شمارهٔ ۲۰۴دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
  205. شمارهٔ ۲۰۵دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
  206. شمارهٔ ۲۰۶چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
  207. شمارهٔ ۲۰۷کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد
  208. شمارهٔ ۲۰۸دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
  209. شمارهٔ ۲۰۹گه رفتن آن پری‌رو به وداع ما نیامد
  210. شمارهٔ ۲۱۰زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند
  211. شمارهٔ ۲۱۱یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند
  212. شمارهٔ ۲۱۲ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند
  213. شمارهٔ ۲۱۳بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته‌اند
  214. شمارهٔ ۲۱۴یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
  215. شمارهٔ ۲۱۵یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند
  216. شمارهٔ ۲۱۶دی همایون خبری مژده دهانم دادند
  217. شمارهٔ ۲۱۷عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند
  218. شمارهٔ ۲۱۸حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
  219. شمارهٔ ۲۱۹گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
  220. شمارهٔ ۲۲۰بلا به من که ندارم غم بقا چکند
  221. شمارهٔ ۲۲۱گر بر من آرمیده سمندش گذر کند
  222. شمارهٔ ۲۲۲آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
  223. شمارهٔ ۲۲۳چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
  224. شمارهٔ ۲۲۴هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند
  225. شمارهٔ ۲۲۵خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
  226. شمارهٔ ۲۲۶چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
  227. شمارهٔ ۲۲۷عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
  228. شمارهٔ ۲۲۸عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
  229. شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
  230. شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
  231. شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
  232. شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
  233. شمارهٔ ۲۳۳رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
  234. شمارهٔ ۲۳۴ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
  235. شمارهٔ ۲۳۵دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
  236. شمارهٔ ۲۳۶امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
  237. شمارهٔ ۲۳۷دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود
  238. شمارهٔ ۲۳۸همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود
  239. شمارهٔ ۲۳۹دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
  240. شمارهٔ ۲۴۰گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود
  241. شمارهٔ ۲۴۱مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود
  242. شمارهٔ ۲۴۲دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
  243. شمارهٔ ۲۴۳گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود
  244. شمارهٔ ۲۴۴دی به شیرین‌عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود
  245. شمارهٔ ۲۴۵دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
  246. شمارهٔ ۲۴۶یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود
  247. شمارهٔ ۲۴۷جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود
  248. شمارهٔ ۲۴۸در شکار امروز صید آهوان او که بود
  249. شمارهٔ ۲۴۹بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
  250. شمارهٔ ۲۵۰سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود
  251. شمارهٔ ۲۵۱ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
  252. شمارهٔ ۲۵۲اول منزل عشقست بیابان فنا
  253. شمارهٔ ۲۵۳دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود
  254. شمارهٔ ۲۵۴آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود
  255. شمارهٔ ۲۵۵باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود
  256. شمارهٔ ۲۵۶آن مه که صورتش ز مقابل نمی‌رود
  257. شمارهٔ ۲۵۷از بادهٔ لاله تو چو در ژاله می‌رود
  258. شمارهٔ ۲۵۸اگر شراب خوری صد جگر کباب شود
  259. شمارهٔ ۲۵۹پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود
  260. شمارهٔ ۲۶۰چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود
  261. شمارهٔ ۲۶۱چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود
  262. شمارهٔ ۲۶۲حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود
  263. شمارهٔ ۲۶۳رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید
  264. شمارهٔ ۲۶۴صبا از کشور آن پاکدامان دیر می‌آید
  265. شمارهٔ ۲۶۵به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار می‌آید
  266. شمارهٔ ۲۶۶سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید
  267. شمارهٔ ۲۶۷به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید
  268. شمارهٔ ۲۶۸ز خانه ماه به ماه آفتاب من بدر آید
  269. شمارهٔ ۲۶۹قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید
  270. شمارهٔ ۲۷۰غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید
  271. شمارهٔ ۲۷۱ازین لیلی و شانم خاطر ناشاد نگشاید
  272. شمارهٔ ۲۷۲گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید
  273. شمارهٔ ۲۷۳خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید
  274. شمارهٔ ۲۷۴به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید
  275. شمارهٔ ۲۷۵به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آید
  276. شمارهٔ ۲۷۶چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می‌آید
  277. شمارهٔ ۲۷۷به مرگ کوه کن کَز وِی المها یاد می‌آید
  278. شمارهٔ ۲۷۸با وجود آن که پیوند آن پری از من برید
  279. شمارهٔ ۲۷۹عرق از برگ گل انگیختنش را نگرید
  280. شمارهٔ ۲۸۰قاصد رساند مژده که جانان ما رسید
  281. شمارهٔ ۲۸۱سرو خرامان من طره پریشان رسید
  282. شمارهٔ ۲۸۲ز خواب دیده گشاد و ز رخ نقاب کشید
  283. شمارهٔ ۲۸۳زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید
  284. شمارهٔ ۲۸۴خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید
  285. شمارهٔ ۲۸۵کنم چو شرح غم او سواد بر کاغذ
  286. شمارهٔ ۲۸۶ای زهر خندهٔ تو چو شهد و شکر لذیذ
  287. شمارهٔ ۲۸۷ای شربت جفای تو هم تلخ و هم لذیذ
  288. شمارهٔ ۲۸۸بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر
  289. شمارهٔ ۲۸۹بر مه روی تو خط مشگ بار
  290. شمارهٔ ۲۹۰چنین که من ز تو خود را نموده‌ام بیزار
  291. شمارهٔ ۲۹۱تا شده ای گل به تو اغیار یار
  292. شمارهٔ ۲۹۲زهی ز سلطنتت روزگار منت دار
  293. شمارهٔ ۲۹۳افکنده ره به کلبهٔ درویش خاکسار
  294. شمارهٔ ۲۹۴پیشت از سهوی که کردم ای خدیو کامکار
  295. شمارهٔ ۲۹۵تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذار
  296. شمارهٔ ۲۹۶زین بیشتر رکاب ستم سر گران مدار
  297. شمارهٔ ۲۹۷ای طور تو را جهان خریدار
  298. شمارهٔ ۲۹۸دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر
  299. شمارهٔ ۲۹۹دور از تو خاک ره ز جنون می‌کنم به سر
  300. شمارهٔ ۳۰۰شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور
  301. شمارهٔ ۳۰۱عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز
  302. شمارهٔ ۳۰۲زهی ربوده لعل تو صد فسون پرداز
  303. شمارهٔ ۳۰۳لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز
  304. شمارهٔ ۳۰۴یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز
  305. شمارهٔ ۳۰۵آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز
  306. شمارهٔ ۳۰۶ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز
  307. شمارهٔ ۳۰۷ای از می غرور تو لبریز جام ناز
  308. شمارهٔ ۳۰۸ناصحا از سر بالین من این پند ببر
  309. شمارهٔ ۳۰۹دوش در بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروز
  310. شمارهٔ ۳۱۰دوش سرگرم از وثاق آن کوکب گیتی فروز
  311. شمارهٔ ۳۱۱حسن را تکیه‌گه آن طرف کلاهست امروز
  312. شمارهٔ ۳۱۲به من که آتش عشقش نکرده دود هنوز
  313. شمارهٔ ۳۱۳ز عنبر آتش حسنت نکرده دود هنوز
  314. شمارهٔ ۳۱۴دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز
  315. شمارهٔ ۳۱۵مردم و بر دل من باز غم یار هنوز
  316. شمارهٔ ۳۱۶ز دور یاسمنت سبزه سر نکرده هنوز
  317. شمارهٔ ۳۱۷ای در زمان خط تو بازار فتنه تیز
  318. شمارهٔ ۳۱۸بزم کین آرا و در ساغر می بیداد ریز
  319. شمارهٔ ۳۱۹عقل در میدان عشق آهسته می‌راند فرس
  320. شمارهٔ ۳۲۰با من از ابنای عالم دلبری مانده است و بس
  321. شمارهٔ ۳۲۱آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس
  322. شمارهٔ ۳۲۲ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرس
  323. شمارهٔ ۳۲۳آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس
  324. شمارهٔ ۳۲۴باز آشفته‌ام از خوی تو چندان که مپرس
  325. شمارهٔ ۳۲۵ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس
  326. شمارهٔ ۳۲۶خموشیت گره افکند در دل همه کس
  327. شمارهٔ ۳۲۷آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش
  328. شمارهٔ ۳۲۸شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش
  329. شمارهٔ ۳۲۹هرتار که در طره عنبر شکن استش
  330. شمارهٔ ۳۳۰محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش
  331. شمارهٔ ۳۳۱رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش
  332. شمارهٔ ۳۳۲ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون‌سارش
  333. شمارهٔ ۳۳۳ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش
  334. شمارهٔ ۳۳۴ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش
  335. شمارهٔ ۳۳۵بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش
  336. شمارهٔ ۳۳۶صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش
  337. شمارهٔ ۳۳۷هزارگونه متاع است ناز را به دکانش
  338. شمارهٔ ۳۳۸آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش
  339. شمارهٔ ۳۳۹بزم برهم زده‌ای ای دل بر خشم به جوش
  340. شمارهٔ ۳۴۰ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش
  341. شمارهٔ ۳۴۱سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش
  342. شمارهٔ ۳۴۲آهوی او که بود بیشه دل صیدگهش
  343. شمارهٔ ۳۴۳به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش
  344. شمارهٔ ۳۴۴مهی که زینت حسنست گرمی خویش
  345. شمارهٔ ۳۴۵پری وشی دل دیوانه می‌کشد سویش
  346. شمارهٔ ۳۴۶مباش ای مدعی خوش دل که از من رنجه شد خویش
  347. شمارهٔ ۳۴۷کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص
  348. شمارهٔ ۳۴۸مدعی چند بود با سگ آن کو مخصوص
  349. شمارهٔ ۳۴۹منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص
  350. شمارهٔ ۳۵۰آخر ای سنگدل از کشتن ما چیست غرض
  351. شمارهٔ ۳۵۱ای طاعت تو بر همهٔ کائنات فرض
  352. شمارهٔ ۳۵۲روزی که گشت بر همهٔ عالم نماز فرض
  353. شمارهٔ ۳۵۳نه می‌نهم از دست عشق جام نشاط
  354. شمارهٔ ۳۵۴گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط
  355. شمارهٔ ۳۵۵صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط
  356. شمارهٔ ۳۵۶به هجر یار که از غیر آن ندارم حظ
  357. شمارهٔ ۳۵۷من بی‌تو ندارم از چمن حظ
  358. شمارهٔ ۳۵۸ز لاله‌زار مرا بی‌جمال دل نواز چه فیض
  359. شمارهٔ ۳۵۹دارم از طبع ستم خیز تو حظی و چه حظ
  360. شمارهٔ ۳۶۰تا میان من و آن مه شده کلفت واقع
  361. شمارهٔ ۳۶۱آن که بود از تو به یک حرف زبانی قانع
  362. شمارهٔ ۳۶۲گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع
  363. شمارهٔ ۳۶۳آمد از مجلس برون در سر هوای سیر باغ
  364. شمارهٔ ۳۶۴ای به من صدق و صفای تو دروغ
  365. شمارهٔ ۳۶۵تا کی کشی به بی گنهان از عتاب تیغ
  366. شمارهٔ ۳۶۶چو بر من زد آن ترک خون خوار تیغ
  367. شمارهٔ ۳۶۷دهد اگرچه برون در بی‌شمار صدف
  368. شمارهٔ ۳۶۸بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف
  369. شمارهٔ ۳۶۹آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیف
  370. شمارهٔ ۳۷۰زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق
  371. شمارهٔ ۳۷۱بیچاره باشد همواره عاشق
  372. شمارهٔ ۳۷۲ز تب نالان شدی جانان عاشق
  373. شمارهٔ ۳۷۳بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق
  374. شمارهٔ ۳۷۴باز علم زد ز بیابان عشق
  375. شمارهٔ ۳۷۵این آینه‌گون سقف که آبیست معلق
  376. شمارهٔ ۳۷۶در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
  377. شمارهٔ ۳۷۷او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
  378. شمارهٔ ۳۷۸ما که می‌سازیم خود را در فراق او هلاک
  379. شمارهٔ ۳۷۹ای قدت همچو نیشکر نازک
  380. شمارهٔ ۳۸۰مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیک
  381. شمارهٔ ۳۸۱ای روی تو از می ارغوان رنگ
  382. شمارهٔ ۳۸۲صدامید از تو داشتم در دل
  383. شمارهٔ ۳۸۳ای جمالت قبلهٔ جان ابرویت محراب دل
  384. شمارهٔ ۳۸۴رسید باز طپاننده کبوتر دل
  385. شمارهٔ ۳۸۵زدی به دست ارادت چو حلقه بر در دل
  386. شمارهٔ ۳۸۶گر پا نهی ز لطف به مهمانسرای دل
  387. شمارهٔ ۳۸۷گشته در عشق کار من مشکل
  388. شمارهٔ ۳۸۸ای دهانت را موکل خضر خط بر سلسبیل
  389. شمارهٔ ۳۸۹گر پردهٔ گردون ز سرشگم نکشد نم
  390. شمارهٔ ۳۹۰اگر دوری ز من در آرزویت زار می‌میرم
  391. شمارهٔ ۳۹۱خانهٔ دوری دل از همه پرداخته‌ام
  392. شمارهٔ ۳۹۲لب پر سوال بر سر راهی نشسته‌ام
  393. شمارهٔ ۳۹۳بس که چشم امشب به چشم عشوه‌سازش داشتم
  394. شمارهٔ ۳۹۴بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم
  395. شمارهٔ ۳۹۵من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم
  396. شمارهٔ ۳۹۶چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم
  397. شمارهٔ ۳۹۷ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتم
  398. شمارهٔ ۳۹۸تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم
  399. شمارهٔ ۳۹۹دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم
  400. شمارهٔ ۴۰۰زخم نگهت نهفته خوردم
  401. شمارهٔ ۴۰۱ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم
  402. شمارهٔ ۴۰۲به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم
  403. شمارهٔ ۴۰۳به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم
  404. شمارهٔ ۴۰۴ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم
  405. شمارهٔ ۴۰۵برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم
  406. شمارهٔ ۴۰۶در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم
  407. شمارهٔ ۴۰۷بهر دعا از درت چون به درون آمدم
  408. شمارهٔ ۴۰۸ز لطف و قهر او در خنده های گریه‌آلودم
  409. شمارهٔ ۴۰۹باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم
  410. شمارهٔ ۴۱۰چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدم
  411. شمارهٔ ۴۱۱به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم
  412. شمارهٔ ۴۱۲با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم
  413. شمارهٔ ۴۱۳شبی کان سرو سیم اندام را درخواب می‌دیدم
  414. شمارهٔ ۴۱۴به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم
  415. شمارهٔ ۴۱۵ساز خروش کرده دل ناز پرورم
  416. شمارهٔ ۴۱۶اگر می‌بینمت با غیر غیرت می‌کشد زارم
  417. شمارهٔ ۴۱۷به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم
  418. شمارهٔ ۴۱۸ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم
  419. شمارهٔ ۴۱۹من آنم که جز عشق کاری ندارم
  420. شمارهٔ ۴۲۰به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارم
  421. شمارهٔ ۴۲۱من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم
  422. شمارهٔ ۴۲۲خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم
  423. شمارهٔ ۴۲۳من که از ادعیه خوانان دگر ممتازم
  424. شمارهٔ ۴۲۴به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم
  425. شمارهٔ ۴۲۵ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم
  426. شمارهٔ ۴۲۶افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسد
  427. شمارهٔ ۴۲۷کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
  428. شمارهٔ ۴۲۸رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم
  429. شمارهٔ ۴۲۹گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم
  430. شمارهٔ ۴۳۰به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم
  431. شمارهٔ ۴۳۱به فنا بنده رهی می‌دانم
  432. شمارهٔ ۴۳۲من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
  433. شمارهٔ ۴۳۳دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
  434. شمارهٔ ۴۳۴بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم
  435. شمارهٔ ۴۳۵زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم
  436. شمارهٔ ۴۳۶گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم
  437. شمارهٔ ۴۳۷ز دستت جیب گل پیراهنان را چاک می‌بینم
  438. شمارهٔ ۴۳۸دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم
  439. شمارهٔ ۴۳۹از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم
  440. شمارهٔ ۴۴۰گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم
  441. شمارهٔ ۴۴۱مفتون چشم کم نگه پر فتنه‌ات شوم
  442. شمارهٔ ۴۴۲کو دل که محو نرگس جادوفنت شوم
  443. شمارهٔ ۴۴۳وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم
  444. شمارهٔ ۴۴۴خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم
  445. شمارهٔ ۴۴۵مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم
  446. شمارهٔ ۴۴۶منم آن گدا که باشد سر کوی او پناهم
  447. شمارهٔ ۴۴۷تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهم
  448. شمارهٔ ۴۴۸به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم
  449. شمارهٔ ۴۴۹آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم
  450. شمارهٔ ۴۵۰بس که ما از روی رسوایی نقاب افکنده‌ایم
  451. شمارهٔ ۴۵۱ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم
  452. شمارهٔ ۴۵۲بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
  453. شمارهٔ ۴۵۳تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم
  454. شمارهٔ ۴۵۴همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم
  455. شمارهٔ ۴۵۵چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم
  456. شمارهٔ ۴۵۶مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
  457. شمارهٔ ۴۵۷پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان
  458. شمارهٔ ۴۵۸بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
  459. شمارهٔ ۴۵۹زهی ز دست کرم گسترت کرم باران
  460. شمارهٔ ۴۶۰رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
  461. شمارهٔ ۴۶۱تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان
  462. شمارهٔ ۴۶۲صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
  463. شمارهٔ ۴۶۳ای صبا درد من خسته به درمان برسان
  464. شمارهٔ ۴۶۴تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
  465. شمارهٔ ۴۶۵آمدم با ناله‌های زار هم دم هم چنان
  466. شمارهٔ ۴۶۶شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان
  467. شمارهٔ ۴۶۷ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن
  468. شمارهٔ ۴۶۸شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن
  469. شمارهٔ ۴۶۹رخت را آفتاب سایه‌گستر می‌توان گفتن
  470. شمارهٔ ۴۷۰گرچه در دیدهٔ‌تر جای تو نتوان کردن
  471. شمارهٔ ۴۷۱فتنه می‌خیزد از آن ترکانه دامن برزدن
  472. شمارهٔ ۴۷۲روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدن
  473. شمارهٔ ۴۷۳ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن
  474. شمارهٔ ۴۷۴ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده‌ای بکن
  475. شمارهٔ ۴۷۵چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن
  476. شمارهٔ ۴۷۶در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن
  477. شمارهٔ ۴۷۷بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن
  478. شمارهٔ ۴۷۸گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
  479. شمارهٔ ۴۷۹ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن
  480. شمارهٔ ۴۸۰چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن
  481. شمارهٔ ۴۸۱از آن پیش رقیبان مهر ورزد یار من با من
  482. شمارهٔ ۴۸۲ساخت شب مرا سیه دود دل فکار من
  483. شمارهٔ ۴۸۳بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من
  484. شمارهٔ ۴۸۴در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من
  485. شمارهٔ ۴۸۵یارب که خواند آیت عجر و نیاز من
  486. شمارهٔ ۴۸۶به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من
  487. شمارهٔ ۴۸۷ای خدنگ مژه‌ات عقده گشای دل من
  488. شمارهٔ ۴۸۸ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من
  489. شمارهٔ ۴۸۹گر شود از دیده نهان ماه من
  490. شمارهٔ ۴۹۰ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من
  491. شمارهٔ ۴۹۱چو می‌خواهد که نامم نشنود بیگانه رای من
  492. شمارهٔ ۴۹۲با وجود وصل شد زندان حرمان جای من
  493. شمارهٔ ۴۹۳سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون
  494. شمارهٔ ۴۹۴از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون
  495. شمارهٔ ۴۹۵با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون
  496. شمارهٔ ۴۹۶دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین
  497. شمارهٔ ۴۹۷چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین
  498. شمارهٔ ۴۹۸به دوستی خودم میکشی که رای من است این
  499. شمارهٔ ۴۹۹پردهٔ ما میدری کائین زیبائیست این
  500. شمارهٔ ۵۰۰حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این
  501. شمارهٔ ۵۰۱بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش از این
  502. شمارهٔ ۵۰۲جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از این
  503. شمارهٔ ۵۰۳آینه بردار و حسن جان فزای خویش بین
  504. شمارهٔ ۵۰۴شاهانه رخش راندن آن خردسال بین
  505. شمارهٔ ۵۰۵ز دیده در دلم ای سرو دل ربا بنشین
  506. شمارهٔ ۵۰۶چون برفروزد آینه زان آفتاب رو
  507. شمارهٔ ۵۰۷مراست رشتهٔ جان کاکل معنبر او
  508. شمارهٔ ۵۰۸آن کوست قبلهٔ همه کس قبله‌جو در او
  509. شمارهٔ ۵۰۹تائبم از می به دور نرگس غماز او
  510. شمارهٔ ۵۱۰دوش چون دیدم نهان در روی آتشناک او
  511. شمارهٔ ۵۱۱آن منتظر گدازی چشم سیاه او
  512. شمارهٔ ۵۱۲باز امشب ز اقتضای شوخ طبعی‌های او
  513. شمارهٔ ۵۱۳زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او
  514. شمارهٔ ۵۱۴حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او
  515. شمارهٔ ۵۱۵یارب آن مه را که خواهم زد قضا در کوی او
  516. شمارهٔ ۵۱۶شبم ز روز گرفتارتر به مشغلهٔ تو
  517. شمارهٔ ۵۱۷گفتم ز پند من شود تغییر در اطوار تو
  518. شمارهٔ ۵۱۸ای مرا دلبر و دل آرا تو
  519. شمارهٔ ۵۱۹رساند جان به لبم روزگار فرقت تو
  520. شمارهٔ ۵۲۰ای گردن بلند قدان در کمند تو
  521. شمارهٔ ۵۲۱صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو
  522. شمارهٔ ۵۲۲ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
  523. شمارهٔ ۵۲۳زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
  524. شمارهٔ ۵۲۴کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو
  525. شمارهٔ ۵۲۵هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تو
  526. شمارهٔ ۵۲۶مدعی در مجلسم جا می‌دهد پهلوی تو
  527. شمارهٔ ۵۲۷چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
  528. شمارهٔ ۵۲۸زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو
  529. شمارهٔ ۵۲۹ای سرو گلندام که داری کمر از مو
  530. شمارهٔ ۵۳۰ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه
  531. شمارهٔ ۵۳۱امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاه
  532. شمارهٔ ۵۳۲باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه
  533. شمارهٔ ۵۳۳از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله
  534. شمارهٔ ۵۳۴زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه
  535. شمارهٔ ۵۳۵یار از جعد سمن‌سا مشک بر گل ریخته
  536. شمارهٔ ۵۳۶جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته
  537. شمارهٔ ۵۳۷تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
  538. شمارهٔ ۵۳۸ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته
  539. شمارهٔ ۵۳۹خط اگرت سبزه طرف لاله نهفته
  540. شمارهٔ ۵۴۰آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده
  541. شمارهٔ ۵۴۱به دست دیده عنان دل فکار مده
  542. شمارهٔ ۵۴۲شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده
  543. شمارهٔ ۵۴۳پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده
  544. شمارهٔ ۵۴۴قلم نسخ بران بر ورق حسن همه
  545. شمارهٔ ۵۴۵نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه
  546. شمارهٔ ۵۴۶من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای
  547. شمارهٔ ۵۴۷صبح مرا به ظن غلط شام کرده‌ای
  548. شمارهٔ ۵۴۸از قید عهد بنده تو خود رسته بوده‌ای
  549. شمارهٔ ۵۴۹دی باز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای
  550. شمارهٔ ۵۵۰بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای
  551. شمارهٔ ۵۵۱بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی
  552. شمارهٔ ۵۵۲ای گل خودرو چه بد کردم که خوارم ساختی
  553. شمارهٔ ۵۵۳اگر مقدار عشق پاک را دلدار دانستی
  554. شمارهٔ ۵۵۴کاش یارم از ستم دایم مکدر داشتی
  555. شمارهٔ ۵۵۵مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی
  556. شمارهٔ ۵۵۶به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی
  557. شمارهٔ ۵۵۷بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی
  558. شمارهٔ ۵۵۸اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی
  559. شمارهٔ ۵۵۹بر در درج قفل زدم یک چندی
  560. شمارهٔ ۵۶۰چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
  561. شمارهٔ ۵۶۱زد به درونم آتش تنگ قبا سواری
  562. شمارهٔ ۵۶۲دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری
  563. شمارهٔ ۵۶۳این طلعت و رخسار که دارد که تو داری
  564. شمارهٔ ۵۶۴سرلشگر حسن است نگاهی که تو داری
  565. شمارهٔ ۵۶۵باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری
  566. شمارهٔ ۵۶۶باز بر من نظر افکنده شکار اندازی
  567. شمارهٔ ۵۶۷چه باشد گر سنان غمزه را زین تیزتر سازی
  568. شمارهٔ ۵۶۸به جرم این که گفتم سوز خود با عالم‌افروزی
  569. شمارهٔ ۵۶۹از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی
  570. شمارهٔ ۵۷۰دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی
  571. شمارهٔ ۵۷۱توسن حسن کرده زین طفل غیور سرکشی
  572. شمارهٔ ۵۷۲شوق مِی گرداندم بر گرد شمع سرکشی
  573. شمارهٔ ۵۷۳نکشد ناز مسیح آن که تو جانش باشی
  574. شمارهٔ ۵۷۴آن که هرگز نزد از شرم در معشوقی
  575. شمارهٔ ۵۷۵بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی
  576. شمارهٔ ۵۷۶ساربان بر ناقه می‌بندد به سرعت محملی
  577. شمارهٔ ۵۷۷از باده عیشم بود مستانه به کف جامی
  578. شمارهٔ ۵۷۸رفتی و رفت بی‌رخت از دیده روشنی
  579. شمارهٔ ۵۷۹دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی
  580. شمارهٔ ۵۸۰ز اشک سرخ برای نزول جانانی
  581. شمارهٔ ۵۸۱به زبان غمزه رانی چو روم به عشوه خوانی
  582. شمارهٔ ۵۸۲گذری به ناز و گوئی ز چه باز دلگرانی
  583. شمارهٔ ۵۸۳اقبال ظفر پیوند در کار جهانبانی
  584. شمارهٔ ۵۸۴رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی
  585. شمارهٔ ۵۸۵چنان مکن که مرا هم نفس به آه کنی
  586. شمارهٔ ۵۸۶ساقیا چون جام جمشیدی پر از می می‌کنی
  587. شمارهٔ ۵۸۷محتشم چون عمر صرف خدمت وی می‌کنی
  588. شمارهٔ ۵۸۸نگشتی یار من تا طور یاری‌های من بینی
  589. شمارهٔ ۵۸۹این است که خوار و زارم از وی
  590. شمارهٔ ۵۹۰دیده‌ام مست و سرانداز و غزلخوان برهی
  591. شمارهٔ ۵۹۱من و ملکی و خریداری مژگان سیهی
  592. شمارهٔ ۵۹۲ای رشگ بتان به کج کلاهی
  593. شمارهٔ ۵۹۳دارم سری پر از شور از طفل کج کلاهی
  594. شمارهٔ ۵۹۴مرا حرص نگه هردم به رغبت می‌برد جائی
  595. شمارهٔ ۵۹۵به جائی امن آرامیده مرغی داشت ماوایی
  596. شمارهٔ ۵۹۶در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی
  597. شمارهٔ ۵۹۷نیست پیوند گسل مرغ دل شیدائی
  598. شمارهٔ ۵۹۸صورت به این لطافت سیرت به این نکوئی
  599. شمارهٔ ۵۹۹دل خود رای مرا برده گل خودروئی
  600. شمارهٔ ۶۰۰به جائی دلت گرم سوداست گوئی
  601. شمارهٔ ۶۰۱هنوزت به ما کینه برجاست گویی