غزلیات از رسالهٔ جلالیه
- شمارهٔ ۱من و دیدن رقیبان هوسناک تو را
- شمارهٔ ۲ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرا
- شمارهٔ ۳من نه آن صیدم که بودم پاسدار اکنون مرا
- شمارهٔ ۴عشقت زهم برآورد یاران مهربان را
- شمارهٔ ۵چون پیش یار قید و رهائی برابر است
- شمارهٔ ۶دلم که بیتو لگدکوب محنت و الم است
- شمارهٔ ۷در عین وصل جز من راضی به مرگ خود کیست
- شمارهٔ ۸به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت
- شمارهٔ ۹نمیگفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویت
- شمارهٔ ۱۰آن که چشمت را ز خواب ناز بیداری نداد
- شمارهٔ ۱۱یارب چه مهر خوبان حسن از جهان برافتد
- شمارهٔ ۱۲بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد
- شمارهٔ ۱۳الهی تا ز حسن و عشق در عالم نشان باشد
- شمارهٔ ۱۴مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد
- شمارهٔ ۱۵ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
- شمارهٔ ۱۶تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی
- شمارهٔ ۱۷حسن تو چند زینت هر انجمن بود
- شمارهٔ ۱۸آزردهام به شکوه دل دلستان خود
- شمارهٔ ۱۹دل میشود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود
- شمارهٔ ۲۰شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین میباید
- شمارهٔ ۲۱روی ناشسته چو ماهش نگرید
- شمارهٔ ۲۲بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید
- شمارهٔ ۲۳باز جائی رفتهام کز روی یارم شرمسار
- شمارهٔ ۲۴ما به یارانیم مشغول و رقیب ما به یار
- شمارهٔ ۲۵هان ای دل هجران گزین در جلوه است آن مه دگر
- شمارهٔ ۲۶بترس از آن که درآرد سر از دهان من آتش
- شمارهٔ ۲۷سخن درست بگویم اگرچه میترسم
- شمارهٔ ۲۸داردم در زیر تیغ امروز جلاد فراق
- شمارهٔ ۲۹وصل چون شد عام از هجران بود ناخوشترک
- شمارهٔ ۳۰چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک
- شمارهٔ ۳۱این منم کز عصمت دل در دلت جا کردهام
- شمارهٔ ۳۲هرگز از زلف کجت بیپیچ و تابی نیستم
- شمارهٔ ۳۳منم شکسته نهال ریاض عشق و گلی
- شمارهٔ ۳۴به خوبی ذرهای بودی چه در کوی تو جا کردم
- شمارهٔ ۳۵منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم
- شمارهٔ ۳۶به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم
- شمارهٔ ۳۷نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم
- شمارهٔ ۳۸دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم
- شمارهٔ ۳۹دانسته باش ای دل کزان نامهربانت میبرم
- شمارهٔ ۴۰چراغ خود دگر در بزم او بینور میبینم
- شمارهٔ ۴۱بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمندان
- شمارهٔ ۴۲بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان
- شمارهٔ ۴۳کسی هم بوده کز شوخی بزور یک نظر کردن
- شمارهٔ ۴۴چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
- شمارهٔ ۴۵گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من
- شمارهٔ ۴۶اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
- شمارهٔ ۴۷دلم آزاد از دامش نمیگردد چه دامست این
- شمارهٔ ۴۸در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو
- شمارهٔ ۴۹آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او
- شمارهٔ ۵۰گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه او
- شمارهٔ ۵۱قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او
- شمارهٔ ۵۲چون جلوهگر گردد بلا از قامت فتان تو
- شمارهٔ ۵۳شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو
- شمارهٔ ۵۴گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه
- شمارهٔ ۵۵چون نیست دلت با من از وصل تو هجران به
- شمارهٔ ۵۶شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه
- شمارهٔ ۵۷دارم از دست تو بر سر افسر بیغیرتی
- شمارهٔ ۵۸یزک سپاه هجران که نمود پیشدستی
- شمارهٔ ۵۹برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی
- شمارهٔ ۶۰به مهر غیر در اخلاص من خلل کردی
- شمارهٔ ۶۱به بازی آفتاب را چه گفتم ماه رنجیدی
- شمارهٔ ۶۲چو دلگشای رقیبان شوی به لطف نهانی
- شمارهٔ ۶۳دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائی
- شمارهٔ ۶۴هر کجا حیرانم اندر چشم گریانم توئی