غزلیات از رسالهٔ جلالیه

محتشم کاشانی · دیوان اشعار

۶۴ شعر

  1. شمارهٔ ۱من و دیدن رقیبان هوسناک تو را
  2. شمارهٔ ۲ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرا
  3. شمارهٔ ۳من نه آن صیدم که بودم پاسدار اکنون مرا
  4. شمارهٔ ۴عشقت زهم برآورد یاران مهربان را
  5. شمارهٔ ۵چون پیش یار قید و رهائی برابر است
  6. شمارهٔ ۶دلم که بی‌تو لگدکوب محنت و الم است
  7. شمارهٔ ۷در عین وصل جز من راضی به مرگ خود کیست
  8. شمارهٔ ۸به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت
  9. شمارهٔ ۹نمی‌گفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویت
  10. شمارهٔ ۱۰آن که چشمت را ز خواب ناز بیداری نداد
  11. شمارهٔ ۱۱یارب چه مهر خوبان حسن از جهان برافتد
  12. شمارهٔ ۱۲بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد
  13. شمارهٔ ۱۳الهی تا ز حسن و عشق در عالم نشان باشد
  14. شمارهٔ ۱۴مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد
  15. شمارهٔ ۱۵ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
  16. شمارهٔ ۱۶تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی
  17. شمارهٔ ۱۷حسن تو چند زینت هر انجمن بود
  18. شمارهٔ ۱۸آزرده‌ام به شکوه دل دلستان خود
  19. شمارهٔ ۱۹دل می‌شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود
  20. شمارهٔ ۲۰شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین می‌باید
  21. شمارهٔ ۲۱روی ناشسته چو ماهش نگرید
  22. شمارهٔ ۲۲بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید
  23. شمارهٔ ۲۳باز جائی رفته‌ام کز روی یارم شرمسار
  24. شمارهٔ ۲۴ما به یارانیم مشغول و رقیب ما به یار
  25. شمارهٔ ۲۵هان ای دل هجران گزین در جلوه است آن مه دگر
  26. شمارهٔ ۲۶بترس از آن که درآرد سر از دهان من آتش
  27. شمارهٔ ۲۷سخن درست بگویم اگرچه می‌ترسم
  28. شمارهٔ ۲۸داردم در زیر تیغ امروز جلاد فراق
  29. شمارهٔ ۲۹وصل چون شد عام از هجران بود ناخوشترک
  30. شمارهٔ ۳۰چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک
  31. شمارهٔ ۳۱این منم کز عصمت دل در دلت جا کرده‌ام
  32. شمارهٔ ۳۲هرگز از زلف کجت بی‌پیچ و تابی نیستم
  33. شمارهٔ ۳۳منم شکسته نهال ریاض عشق و گلی
  34. شمارهٔ ۳۴به خوبی ذره‌ای بودی چه در کوی تو جا کردم
  35. شمارهٔ ۳۵منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم
  36. شمارهٔ ۳۶به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم
  37. شمارهٔ ۳۷نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم
  38. شمارهٔ ۳۸دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم
  39. شمارهٔ ۳۹دانسته باش ای دل کزان نامهربانت می‌برم
  40. شمارهٔ ۴۰چراغ خود دگر در بزم او بی‌نور می‌بینم
  41. شمارهٔ ۴۱بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمندان
  42. شمارهٔ ۴۲بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان
  43. شمارهٔ ۴۳کسی هم بوده کز شوخی بزور یک نظر کردن
  44. شمارهٔ ۴۴چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
  45. شمارهٔ ۴۵گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من
  46. شمارهٔ ۴۶اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
  47. شمارهٔ ۴۷دلم آزاد از دامش نمی‌گردد چه دامست این
  48. شمارهٔ ۴۸در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو
  49. شمارهٔ ۴۹آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او
  50. شمارهٔ ۵۰گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه او
  51. شمارهٔ ۵۱قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او
  52. شمارهٔ ۵۲چون جلوه‌گر گردد بلا از قامت فتان تو
  53. شمارهٔ ۵۳شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو
  54. شمارهٔ ۵۴گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه
  55. شمارهٔ ۵۵چون نیست دلت با من از وصل تو هجران به
  56. شمارهٔ ۵۶شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه
  57. شمارهٔ ۵۷دارم از دست تو بر سر افسر بی‌غیرتی
  58. شمارهٔ ۵۸یزک سپاه هجران که نمود پیش‌دستی
  59. شمارهٔ ۵۹برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی
  60. شمارهٔ ۶۰به مهر غیر در اخلاص من خلل کردی
  61. شمارهٔ ۶۱به بازی آفتاب را چه گفتم ماه رنجیدی
  62. شمارهٔ ۶۲چو دلگشای رقیبان شوی به لطف نهانی
  63. شمارهٔ ۶۳دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائی
  64. شمارهٔ ۶۴هر کجا حیرانم اندر چشم گریانم توئی