شمارهٔ ۱۷

فی لسان حال المظلومه زینب الکبری علیهاالسلام

نالهٔ نی است ایدل یا که از لب شاه است

یا که نخلهٔ طور و نغمهٔ انا الله است

داستان دستانست از فراز شاخ گل

یا که بانگ قرآنست کز شه فلک جاه است

گرچه بانوان یکسر بیسرند و بی سالار

لیک شاهد مقصود شمع جمع این راه است

او چه شمع کاشانه بانوان چو پروانه

یا چه خوشهٔ پروین گرد خرمن ماه است

ای همای بی همتا سایه رامگیر از ما

سایهٔ سرت ما را خیمه است و خرگاه است

شهسوار من آرام بر پیادگان رحمی

پای همرهی لنگست دست چاره کوتاه است

ای که سر بلندی تو زیر پای خود بنگر

زانکه نازنینان را سر بخاک درگاه است

از فراز نی لطفی کن بگوشهٔ چشمی

زانکه بی پناهان را گوشه ای پناگاه است

از لب روان بخشت زنده کن دل ما را

گرچه نغمهٔ این نی دلخراش و جانکاه است

آنکه با غمت ساز است همنشین و همراز است

دود سینهٔ سوزان یا که شعلهٔ آه است

غمگسار بیمارت داغدار دیدارت

گریهٔ شبانگاه و نالهٔ سحرگاه است

از دو چشم بیدارش و ز غم دل زارش

آن یگانه غمخوارش واقفست و آگاه است